قرائت› دفتر ۵› بخش ۱۳۳ - حکایت هم در جواب جبری و اثبات اختیار و صحت امر و نهی و بیان آنک عذر جبری در هیچ ملتی و در هیچ دینی مقبول نیست و موجب خلاص نیست از سزای آن کار کی کرده است چنانک خلاص نیافت ابلیس جبری بدان کی گفت بما اغویتنی والقلیل یدل علی الکثیر› بیت ۳۱۰۱
M5:3101 — هرچه گویی گفتهٔ می باشد آن / هر چه روبی رفتهٔ می باشد آن
M5:3101
شرح و معنا · به زبانِ تو — AI
وقتی انسان از «شراب حق» سرمست میشود، دیگر ارادهٔ شخصی ندارد؛ گفتار و کردار او در واقع فعل و بیان خودِ آن حقیقت مستکننده است.
این بیت در ادامهٔ بحث جبر و اختیار، به حالتی استثنایی اشاره میکند. مولانا پیش از این استدلال کرده بود که انسان مسئول اعمال خویش است و نمیتواند گناهانش را به تقدیر الهی نسبت دهد. اما در اینجا، او به مقام والای عارفانی میپردازد که از خود بیخود شده و در ارادهٔ حق فانی گشتهاند. اینان، همچون مستان، دیگر از خود اختیاری ندارند.
استعارهٔ «می» یا شراب، نماد عشق الهی و جذبهٔ عرفانی است که وجود سالک را تسخیر میکند. در این حالت، فرد به ابزاری در دست حق تبدیل میشود. گفتار او دیگر کلام نفسانی خودش نیست، بلکه «گفتهٔ می» است؛ یعنی بازتابی از حقیقت الهی است. کردار او نیز، که به «روبیدن» (پاک کردن) تشبیه شده، از ارادهٔ او سرچشمه نمیگیرد، بلکه «رفتهٔ می» است؛ یعنی نیروی محرک آن، همان عشق الهی است. چنین شخصی به معنای واقعی کلمه «معذور» است، زیرا فاعل حقیقی اعمال او، خداوند است. این مقام، نقطهٔ مقابل آن جبریمسلکی است که از روی تنبلی و فرار از مسئولیت، گناه خود را به گردن خدا میاندازد.
- گفتهٔ می
- سخن یا گفتهای که منشأ آن شراب (عشق الهی) است، نه ارادهٔ شخص.
- روبی
- از مصدر «رُفتن»؛ جارو کنی، پاک کنی.
- رفتهٔ می
- جارو شده یا پاک شده توسط شراب؛ کنایه از کاری که به نیروی عشق الهی انجام شده است.
گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات
گفتگوی تو تا وقتی عمومیاش نکنی، فقط روی همین دستگاه میماند.
پرسشهای خوانندگان0
هنوز پرسشی بهاشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.