قرائت دفتر ۶ بخش ۲۹ - وصیت کردن مصطفی علیه‌السلام صدیق را رضی الله عنه کی چون بلال را مشتری می‌شوی هر آینه ایشان از ستیز بر خواهند در بها فزود و بهای او را خواهند فزودن مرا درین فضیلت شریک خود کن وکیل من باش و نیم بها از من بستان بیت ۱۰۱۶

M6:1016 — آن ینابیع الحکم هم‌چون فرات / از دهان او دوان از بی‌جهات

آن ینابیع الحکم هم‌چون فراتاز دهان او دوان از بی‌جهات
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:1016

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آن چشمه‌های حکمت، همچون رود فرات، از دهان او روان بود؛ اما سرچشمه‌اش از فراسوی جهات و مکان‌ها می‌آمد. معنا: این بیت بیان می‌دارد که سخنان حکیمانه عارف، هرچند از زبان او جاری می‌شود، اما منبعی فرازمانی و فرامکانی دارد که مستقیماً از عالم غیب سرچشمه می‌گیرد.

شرح

این بیت، از بنیادی‌ترین آموزه‌های مولانا و عرفان او پرده برمی‌دارد: یگانگی فاعل در عالم. مولانا، همسو با مکتب عرفانی‌اش، معتقد است که در این جهان، جز خداوند، فاعل مؤثری وجود ندارد. هر آنچه ما می‌بینیم که تأثیری دارد، فاعلیتی از خود نشان می‌دهد — همچون آتش که می‌سوزاند، آب که خاموش می‌کند، یا دارو که شفا می‌بخشد — همه و همه «روپوش» و «دستکش»هایی هستند بر دستان خداوند.

تعبیر «از بی‌جهات» در اینجا محوری است. یعنی سخن حکیمانه از دهان عارف جاری می‌شود، اما منشأ آن نه از دهان و نه از مکان و جهتی خاص است، بلکه از عالمی فراسوی مکان و زمان می‌آید؛ از «عالم بالا». دهان عارف صرفاً مجرایی است برای این فیضان الهی، نه منبع آن. مولانا این را با مثال چشمه‌ای که از دل سنگ می‌جوشد روشن می‌کند: آب از سنگ نیست، سنگ صرفاً ظاهری است که آب از زیر آن جاری می‌شود. یا نوری که از چشم ما می‌تابد، از پیه و پوست و اعصاب چشم نیست؛ بلکه خداوند آن نور را بی‌بخل و فتور روان کرده و چشم ما، خود، روپوشی است که خداوند در ایجاد برای ما قرار داده است.

این نظامِ «روپوش‌سازی» و علل ظاهری، کارکردی بسیار حیاتی دارد: حفظ «نظام غفلت». اگر همگان همواره دست خدا را در همه چیز ببینند، آنگاه نظم و قوام این عالم مادی بر هم می‌خورد. این جهان نیازمند یک سطح از غفلت از علت‌العلل است تا استوار بماند. از این روست که «هوشیاری این جهان را آفت است». هوشیاری‌ای که از آن جهان است، این جهان را پست می‌گرداند. لذا، تا زمانی که انسان به «تولد دوباره»‌ای نرسیده باشد، علل را حقیقی می‌پندارد و پای خود را بر فرق آن‌ها نمی‌نهد؛ اما آن که چنین تولدی یافت، علت اولیٰ دین او نباشد و جهان را به گونه‌ای دیگر می‌بیند.

پس، این بیت نه فقط از چشمه‌های حکمت که از زبان عارف جاری می‌شود سخن می‌گوید، بلکه از حقیقت یگانگی فاعل در هستی و جایگاه روپوش‌ها و غفلت‌ها در حفظ نظام عالم پرده برمی‌دارد. سخن عارف، نمادی از ظهور معنای بی‌صورت در صورتِ مادی است؛ آب بی‌شکل که در ظرف کلمات جاری می‌شود تا جان‌ها را سیراب کند، و وظیفهٔ سالک این است که این پوسته‌ها را بشکافد و حقیقت را در ورای آن ببیند.

نکات کلیدی

  • منبع حقیقی حکمت، فراتر از زمان و مکان و از «بی‌جهات» است.
  • دهان عارف صرفاً مجرایی برای فیضان حکمت الهی است، نه خاستگاه آن.
  • تمام علل و اسباب ظاهری در جهان، «روپوش» و پوششی برای فاعلیت مستقیم خداوند هستند.
  • «نظام غفلت» از علت‌العلل برای بقای نظم جهان ضروری است.
  • با «تولد دوباره» روحانی، انسان از بند علل ظاهری رها شده و فاعل حقیقی را درمی‌یابد.

Sources: d6-s21 · 01:26:56 d6-s21 · 02:55:05

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.