قرائت دفتر ۶ بخش ۲۹ - وصیت کردن مصطفی علیه‌السلام صدیق را رضی الله عنه کی چون بلال را مشتری می‌شوی هر آینه ایشان از ستیز بر خواهند در بها فزود و بهای او را خواهند فزودن مرا درین فضیلت شریک خود کن وکیل من باش و نیم بها از من بستان بیت ۱۰۳۲

M6:1032 — باز کرد استیزه و راضی نشد / که برین افزون بده بی‌هیچ بد

باز کرد استیزه و راضی نشدکه برین افزون بده بی‌هیچ بد
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:1032

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آن [صاحب بلال] ستیزه‌جویی آغاز کرد و راضی نشد، که «بر این [مبادله] بیشتر بده بی‌آنکه چاره‌ای دیگر باشد [تا راضی شوم].» معنا: مولانا در ادامه داستان بلال، بیان می‌کند که صاحب یهودیِ بلال با وجود آنکه تحت تأثیر غلام زیبای ابوبکر قرار گرفته بود، باز هم طمع ورزید و با دندان‌گردی خواستار مبلغی اضافه بر معاملهٔ تهاتری شد.

شرح

من اینجا می‌خواهم به تبیین دقیق این بیت از مثنوی بپردازم که در دل داستان بلال جای گرفته است. پیش از این بیت، مولانا حکایت می‌کند که ابوبکر برای آزاد کردن بلال، غلامی سفیدرو و زیبا ولی کافر را به صاحب یهودیِ بلال پیشنهاد می‌کند. این پیشنهاد، دلِ سنگ آن یهودی را، که اسیر ظواهر بود، نرم می‌کند: «حالت صورت‌پرستان این بود / سنگشان از صورتی مومی شود.» این، خود یک نکتهٔ بسیار عمیق است که چگونه زیبایی ظاهری می‌تواند حتی بر دل‌های سخت و بی‌عشق نیز تأثیر بگذارد.

اما مولانا در بیت مورد بحث بلافاصله این حالت را کامل می‌کند و نشان می‌دهد که این نرمی دلِ ناشی از صورت‌پرستی، تا کجا می‌تواند نفوذ کند و در برابر حرص و طمع، تا چه حد سست و بی‌دوام است. همین یهودی که دلش «مومی» شده بود، «باز کرد استیزه و راضی نشد.» یعنی مجدداً به سرسختی و چانه‌زنی خود بازگشت؛ به اصطلاح، دندان‌گردی کرد و به آنچه پیشتر راضی شده بود، بسنده نکرد. اینجاست که مولانا از واژهٔ «استیزه» استفاده می‌کند که به معنای ستیزه‌جویی و سماجت در معامله است.

سپس یهودی رو به ابوبکر می‌کند و می‌گوید: «که برین افزون بده بی‌هیچ بد.» واژهٔ «بد» در اینجا بسیار کلیدی است و مولانا در جای دیگر معنی آن را «چاره» یا «گزینهٔ دیگر» بیان می‌کند؛ شبیه به معنای «لابد» در فارسی امروز. او می‌گوید: «بر این معامله که کرده‌ایم، چیز دیگری هم اضافه کن تا من راضی شوم، و چاره‌ای جز این نداری.» به عبارت دیگر، او از موقعیت شوق ابوبکر به آزادی بلال سوءاستفاده می‌کند و بر وی فشار می‌آورد که چون چاره‌ای جز این نداری، باید بیشتر بپردازی. بلافاصله پس از این بیت، مولانا روشن می‌سازد که این «افزون» در حقیقت «یک نصاب نقره» بود که ابوبکر مجبور شد بر این معامله بیفزاید تا حرص آن یهودی فرو بنشیند.

این بیت، تجلیلی است از تقابل عمیق میان صورت‌پرستی و جان‌پرستی. یهودی، نمادی است از کسی که تنها به ظواهر و منفعت مادی می‌اندیشد. حتی زیبایی غلام ابوبکر (صورت) او را موقتاً تحت تأثیر قرار می‌دهد، اما این تأثیر سطحی است و با اولین فرصت، حرص و طمعِ عمیق‌تر او بر دلش مسلط می‌شود. در مقابل، ابوبکر به «جان» بلال نگاه می‌کند و حاضر است برای آن بهای گزاف بپردازد؛ حتی اگر این بها، باج دادن به حرص صورت‌پرستان باشد. مولانا می‌گوید که ابوبکر به او پاسخ داد: «من به جانش ناظر استم، تو به لون.» این بیت در واقع نشان می‌دهد که چگونه طمع و دندان‌گردی می‌تواند بر هرگونه تأثیر موقتیِ زیبایی یا حتی نرمیِ دل چیره شود و در نهایت، طبیعتِ مادی‌گرای انسان را آشکار کند. این یک درس بزرگ در روان‌شناسی انسانی و البته، نوعی نقد مولانا بر سطحی‌نگری است؛ نقد بر کسانی که اسیر صورت هستند و درهای باطن بر روی‌شان بسته می‌ماند.

نکات کلیدی

  • ظاهرپرستی، حتی دل سنگ را نرم می‌کند، اما این نرمی سطحی و ناپایدار است.
  • حرص و طمع، قدرتی دارد که حتی زیبایی‌های ظاهری را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد و بر تصمیمات فرد چیره می‌شود.
  • مولانا تقابل میان صورت‌پرستی و جان‌پرستی را در این داستان برجسته می‌کند: یکی به رنگ می‌نگرد، دیگری به جان.
  • این بیت نقدی بر کسانی است که اسیر ظاهر و منفعت مادی‌اند و از درک باطن غافل می‌مانند.
  • سماجت در معامله می‌تواند ناشی از طمع باشد که از ضعف و اشتیاق طرف مقابل سوءاستفاده می‌کند.

Sources: d6-s22 · 01:30:36 d6-s22 · 01:32:30 d6-s22 · 01:33:35

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.