قرائت دفتر ۶ بخش ۱ - تمامت کتاب الموطد الکریم بیت ۱۱۸

M6:118 — مثل نبود لیک باشد آن مثیل / تا کند عقل مجمد را گسیل

مثل نبود لیک باشد آن مثیلتا کند عقل مجمد را گسیل
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:118

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آن (حقیقت مطلق) مثل و مانندی ندارد، اما مثالی است که به کار می‌آید، تا عقل فسرده و یخ‌زده را به حرکت درآورد. معنا: مولانا می‌گوید حقایق والا را نمی‌توان به‌طور مستقیم توصیف کرد، اما با مثال‌ها و تمثیل‌ها می‌توان عقل جامد انسان را برانگیخت و راهی برای درک آن‌ها گشود.

شرح

من بارها گفته‌ام که حقیقت در مرتبت والای خود، فراسوی اندیشه و تصورات ماست. اندیشه، همچون نوری‌ست که می‌کوشد مجهولی را معلوم کند، اما در عالم حق، مجهولی نیست تا نیازمند اندیشه باشد. آنجا سراپا نور است و رؤیت؛ یعنی هر آنچه هست در معرض دید بی‌واسطه است و نیازی به سلوک فکری نیست. اما از سوی دیگر، ما انسان‌ها چگونه می‌توانیم با این حقیقت بی‌نهایت و بی‌شکل ارتباط بگیریم؟ اگر هیچ نگوییم، انسان‌های ضعیفِ عشقمند محروم می‌مانند و از حقیقت دور. و اگر بخواهیم حقیقت را بی‌پرده و مستقیم بازگو کنیم، پای عقلشان می‌لغزد و به کج‌فهمی می‌افتند.

اینجاست که نقش تمثیل و تصویر روشن می‌شود. پیامبران و عارفان همیشه به زبان تمثیل سخن گفته‌اند. نه اینکه حقیقت را در قالبی از جنس خودش محصور کنند، بلکه برای گسیل کردن عقل منجمد بشر. حقیقت، «مثل» و نظیر ندارد؛ یعنی هیچ چیز در این عالم به معنای دقیق کلمه، همتای آن نیست. وقتی می‌گوییم «خداوند چون آفتاب است»، نباید پنداشت که خداوند خودِ آفتاب است یا کاملاً شبیه آن. خیر، این «مثل» نیست، بلکه «مثیل» است، «مثال» است؛ یعنی نمودی از آن در قامت صورتی محسوس و قابل فهم. مولانا خود می‌فرماید که «مثال» با «مثل» فرق می‌کند. مثال، اشارتی است برای عقل، تا به وادی حقیقت قدم بگذارد.

عقل ما در برابر درک آن مراتب والا، ضعیف است. عقلِ فلسفی، عقلِ کلامی، هر چند در حوزه خودشان سرتیز و کنجکاوند، اما پایشان سست است و در مواجهه با حقایق مطلق، به سرعت وامانده می‌شوند. این عقل، همچون یخی جامد است که نیاز به گرمایی دارد تا روان شود. این گرمای آغازین را مثال‌ها و تمثیل‌ها فراهم می‌کنند. آن‌ها عقل را از بی‌حسی و بی‌عملی خارج می‌کنند و آن را به حرکت و گسیل وامی‌دارند. اگر این مثال‌ها نباشند، عقل در انجماد خود باقی می‌ماند و بهره‌ای از حقیقت نخواهد برد. بنابراین، تمثیل نه به معنای تنزل حقیقت، که به معنای تمهید و گشودن راهی برای صعود عقل است. این «کوکب دری» (ستاره درخشنده الهی) که مولانا از آن سخن می‌گوید، با آنکه بی‌جهت است و در خانه نمی‌گنجد، اما بر گوش‌های وحی‌جو اثر می‌گذارد و عقل‌های منجمد را به سوی خود می‌خواند.

نکات کلیدی

  • حقیقت مطلق فراتر از درک مستقیم عقل و اندیشهٔ بشری است؛ آنجا نور است و رؤیت، نه فکر و مجهول.
  • بیان مستقیم حقیقت ممکن نیست، زیرا انسان‌های ضعیف قادر به درک آن نخواهند بود و پای عقلشان می‌لغزد.
  • تمثیل و مثال، ابزارهایی ضروری برای عارفان و پیامبران هستند تا بتوانند به حقیقت اشاره کنند.
  • «مثال» با «مثل» فرق می‌کند؛ مثال، نمایانگر حقیقت در قالبی قابل فهم است، نه عینِ حقیقت.
  • عقلِ «منجمد» و «سست‌پای» نیازمند گرمای مثال‌هاست تا از انجماد خارج شده و به سوی درک حقیقت حرکت کند.

Sources: d6-s03 · 00:57:31 d6-s03 · 01:03:15 d6-s03 · 01:10:00 d6-s03 · 01:14:29

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.