قرائت دفتر ۶ بخش ۳۷ - در بیان آنک مصطفی علیه‌السلام شنید کی عیسی علیه‌السلام بر روی آب رفت فرمود لو ازداد یقینه لمشی علی الهواء بیت ۱۱۹۱

M6:1191 — چون بود آن چون که از چونی رهید / در حیاتستان بی‌چونی رسید

چون بود آن چون که از چونی رهیددر حیاتستان بی‌چونی رسید
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:1191

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: چگونه بود حال آن «چگونگی» که از قید «چگونگی» رهایی یافت؟ به بوستان حیاتِ بی‌هیچ «چگونگی»‌ای رسید. معنا: این بیت دربارهٔ وضعیت وجودی است که از هرگونه قید و صورت و کیفیت رها شده و به سرزمینی نامحدود و مطلق از حیات جاودانه و بی‌کران دست یافته است.

شرح

این بیت فوق‌العاده است، اوج عرفانی که مولانا در زبان هلال بیان می‌کند. در پی شرح تحول شگرف هلال از سگ‌صفتی به شیرین‌طبعی و از کوری به بینایی، این اوجِ بیان عارفانه فرا می‌رسد. مولانا در این ابیات می‌پرسد که حال آن «چون» (یعنی آن صورت و کیفیت محدود) که از قید «چونی» (یعنی تمام صورت‌مندی‌ها و کیفیات محدود) رها شده، چگونه است؟

این رهایی به معنای گذر از عالم صورت و رسیدن به عالم بی‌صورتی است. «چون» در اینجا نمادی از صورت و کیفیت است؛ یعنی حال آن صورتی که از صورت‌بودن خود نجات یافته و به منطقه‌ای از هستی رسیده که هیچ صورتی آن را در بر نمی‌گیرد، هیچ ظرفی محدودش نمی‌کند. من یک صورت و یک ظرف محدود بودم و اکنون بی‌نهایت شده‌ام. این بی‌چونی همان حیاتستان بی‌کران است، سرزمینی که سراسر زندگی و جاودانگی و بی‌کرانگی است، جایی که دیگر مماتی ندارد و پایانی نمی‌شناسد.

شگفتی اینجاست که پس از رسیدن به این مقام بی‌چونی، خود عارف «چونی‌بخش» می‌شود؛ یعنی از آن عالم بی‌کران، به دیگران صورت و کیفیت می‌بخشد. «گرد خانش جمله چون‌ها چون سگان / او ز بی‌چونی دهدشان استخوان.» از آن بی‌نهایت، به موجودات محدود، هستی می‌بخشد. این بیان، نهایت تحول وجودی و فنای در حق را به تصویر می‌کشد.

اما مولانا در همین نقطه، یک مرتبه ترمز می‌کند و به اصطلاح، سخن را نگه می‌دارد. او با تعبیر «در جنابت تن زن، این سوره مخوان / تا ز چونی غسل ناری تو تمام / تو بر این مصحف منه کم کف ای غلام» به خود یا به مخاطبان هشدار می‌دهد. این نشان از حساسیت مولانا به بیان این حقایق عمیق دارد. او می‌گوید که بیان این سخنان پاک و نورآسا از دهان ناپاک، نارواست؛ یعنی باید به کمال پاکی و رهایی از «چونی» رسید تا صلاحیت سخن‌گفتن از «بی‌چونی» حاصل شود. این خودسانسوری، احترام مولانا به عظمت این مقام و در عین حال دشواری و خطرناک‌بودنِ سخن‌گفتن از آن را نشان می‌دهد؛ گویی لب پرتگاهی قرار گرفته‌ایم و یک قدم دیگر می‌تواند به سقوط بینجامد.

نکات کلیدی

  • این بیت اوج بیان عرفانی مولانا دربارهٔ تحول از محدودیت به بی‌کرانگی است.
  • «چون» نماد صورت و کیفیت محدود و «بی‌چونی» نماد عالم بی‌نهایت و حیات مطلق است.
  • عارف با رهایی از قید صورت، به مرتبهٔ بی‌صورتی و جاودانگی می‌رسد.
  • پس از رسیدن به بی‌چونی، عارف خود به «چونی‌بخش» (صورت‌بخش) دیگران تبدیل می‌شود.
  • مولانا با خودسانسوری در ادامهٔ بیت، به مخاطرات و لزوم پاکی برای بیان این حقایق اشاره می‌کند.

Sources: d6-s24 · 00:58:07 d6-s24 · 00:59:21 d6-s24 · 00:01:57

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.