قرائت دفتر ۶ بخش ۴۴ - رجوع به قصهٔ رنجور بیت ۱۳۶۰

M6:1360 — تا عدمها ار ببینی جمله هست / هستها را بنگری محسوس پست

تا عدمها ار ببینی جمله هستهستها را بنگری محسوس پست
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:1360

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: اگر نادیده‌ها (عدم‌ها) را به چشم بصیرت بنگری، همه هستی‌اند؛ و هستی‌های محسوس و آشکار را بنگری، پست و ناچیز جلوه می‌کنند. معنا: این بیت ما را به فراتر از دیدنِ هستی‌های حاضر و محسوس دعوت می‌کند و می‌گوید که حقایق و واقعیت‌های اصیل، در جهانِ نیامده و آنچه ما آن را عدم می‌نامیم، نهفته‌اند؛ و هرآنچه در این جهان مادی وجود دارد، در مقایسه با آن نادیده‌ها، پست و بی‌ارزش است.

شرح

این بیت در ادامهٔ سخن مولانا از «عاقبت‌بینی» است که ابتدا به معنای احتیاط و دوراندیشی به‌کار می‌رود، اما سپس مولانا آن را به سطح عمیق‌تری از معرفت می‌کشاند. می‌گوید اگر به عاقبت‌بینی چشمی فراخ‌تر بگشایید، خواهید دید که آنچه ما در ظاهر «عدم» می‌نامیم، یعنی آن چیزهایی که هنوز به فعلیت نرسیده‌اند یا به چشم نمی‌آیند، در حقیقت «هست» اصلی و واقعیت غایی هستند. در مقابل، «هست‌ها»یی که ما با حواس خود درک می‌کنیم و به آن‌ها دل می‌بندیم، در قیاس با آن عدم‌ها، «محسوس پست»اند؛ یعنی صرفاً ظواهری فرومایه، گذرا و کم‌ارزش. این یک انقلاب معرفت‌شناسانه است.

من این سخن مولانا را این‌گونه می‌فهمم: تمام کارهای ما در این دنیا، بی‌آنکه خود بدانیم، حرکتی به سوی «عدم» است. بیمار به دنبال «سلامتی» است که اکنون ندارد. دانش‌آموز به دنبال «دانش»ی است که هنوز کسب نکرده. کاسب به دنبال «سود»ی است که هنوز حاصل نشده. اگر این‌ها را می‌داشتند، طلبشان تحصیل حاصل بود که محال یا بی‌معناست. پس همه ما به سوی «نیست‌ها» می‌دویم. این نیستی‌ها، این عدم‌ها، مخازن بزرگ امکانات و جاذبه‌های بی‌کران هستند. مولانا با مثال‌هایی از این دست به ما نشان می‌دهد که عالمِ نیامده و نادیده چقدر بزرگ‌تر و جذاب‌تر از عالمِ آمده و فعلیت‌یافته است. تا شب نرود، روز نمی‌آید؛ تا حال نگذرد، آینده از راه نمی‌رسد؛ تا قوه زایل نشود، فعلیت جایگزینش نمی‌شود. پس ما همواره در حال عبور از هست‌های پست به سوی عدم‌های پرارج هستیم.

اما مولانا در اینجا یک گام بلندتر برمی‌دارد و از این «عدم‌های دنیوی» عبور می‌کند تا به «عدم صوفیانه» برسد. او می‌گوید حالا که دریافتی این «عدم‌ها» چه جاذبه‌ای دارند، بیا و یک «عدم» دیگر را به تو بنمایانم: «پا بر خود نهادن و به عدم خویش رضا دادن، به فنای خویش رضا دادن است.» آنجاست که انسان در نهایتِ «عدم» و «فنای خویش»، تمام جهان و تمام هستی را در وجود خود پیدا خواهد کرد. اینجاست که هستی حق، جایگزین هستی موهومِ خود می‌شود و انسان به بینشی می‌رسد که دیگر «هست‌ها»ی محسوس و فانی، در چشمش هیچ اعتباری ندارند.

نکات کلیدی

  • واقعیت‌های حقیقی در «عدم» (آنچه هنوز نیامده) نهفته‌اند، نه در «هست»های محسوس.
  • همهٔ تلاش‌های بشر، ناخودآگاهانه، حرکت به سوی نادیده‌ها و نیستی‌هاست.
  • «هست»های محسوس و مادی، در قیاس با پتانسیل‌های نامحدود «عدم»، پست و ناچیزند.
  • مولانا از عدم‌های دنیوی به «عدم صوفیانه» (فنای فی الله) پلی می‌زند.
  • پذیرش «عدم خویشتن» و فنای خود، راهی به سوی کشف تمام هستی است.
  • تحصیل حاصل (کسب آنچه موجود است) بی‌معناست؛ ارزش در طلبِ «نبوده‌ها»ست.

Sources: d6-s28 · 23:02:00 d6-s28 · 25:46:00 d6-s28 · 28:40:00 d6-s27 · 11:53:22

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.