قرائت دفتر ۶ بخش ۴۴ - رجوع به قصهٔ رنجور بیت ۱۳۷۵

M6:1375 — زانک داری جمله دل برکنده‌ای / شست دل در بحر لا افکنده‌ای

زانک داری جمله دل برکنده‌ایشست دل در بحر لا افکنده‌ای
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:1375

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: زیرا تو از هر آنچه داری دل کنده‌ای، و قلاب دل را در دریای نیستی افکنده‌ای. معنا: این بیت بیان می‌کند که چگونه انسان‌ها ناخودآگاهانه از داشته‌های خود دست می‌کشند و دل به نیستی می‌سپارند تا به چیزی جدید دست یابند.

شرح

مولانا در این بیت به یک «حیله لطیف» دست می‌زند تا ما را از مفهوم رایج «نیستی» به نیستی عرفانی و «فنا» رهنمون شود. او ابتدا به این نکته اشاره می‌کند که همهٔ انسان‌ها، در هر پیشه‌ای که باشند، در پی «عدم» و «نیستی» هستند. صنعتگر به دنبال زمینی ناساخته یا ویران است، سقا کوزه‌ای خالی می‌جوید، نجار خانه‌ای بدون در را هدف قرار می‌دهد، و شکارچی در کمین آنچه هنوز صید نشده می‌نشیند. اینها همه نمونه‌هایی از جستجوی «نبودها» و «ناآمده‌ها»ست.

بیت حاضر، دقیقاً همین منطق را دنبال می‌کند: «زانک داری جمله دل برکنده‌ای». انسان برای دست یافتن به چیزی جدید، ناگزیر باید از آنچه دارد و بالفعل محقق شده، دل برکند. دانشجو برای کسب علم، از جهل خود دل می‌کَنَد؛ سرمایه‌دار برای کارآفرینی، از سرمایهٔ موجود دل می‌کَنَد و آن را به کار می‌اندازد. این دل کندن از «هست‌ها» و داشته‌های فعلی، خود گامی است در جهت افکندن «شست دل در بحر لا». «شست» به معنی قلاب ماهیگیری است و «بحر لا» دریای نیستی. مولانا می‌گوید که ما عملاً قلاب دل خود را به سوی آن چیزهایی پرتاب می‌کنیم که هنوز به وجود نیامده‌اند یا در عالم عدم به سر می‌برند.

منظور مولانا در اینجا یک پل زدن هوشمندانه است. اگر تمام زندگی روزمرهٔ ما، تمام تمایلات و طمع‌های ما، در جستجوی «لا» (نیست) است، پس چرا باید از آن «لا»ی دیگر که نیستی عرفانی و فنای در حق است، بهراسیم؟ چرا از بحری بگریزیم که به تعبیر مولانا، پیشاپیش «صد هزاران صید» به شست ما داده است؟ این دریای نیستی، نه صرفاً یک پوچی و خلأ، بلکه مخزن و سرچشمهٔ تمام هستی‌های بالقوه است؛ همان‌گونه که مولانا در جایی دیگر می‌گوید، آینده در علم الهی و در سلسلهٔ علل، از پیش موجود است و پرده از روی خود برمی‌گیرد. ما به سوی آینده‌ای می‌رویم که از پیش در سقع خود موجود است، نه آنکه آن را از عدم محض بیافرینیم. بنابراین، «بحر لا» نه جای ترس، که معدن مرادها و صیدگاه خواسته‌هاست؛ هم در ساحت مادی و هم در ساحت معنوی. از این روست که مولانا در لفافهٔ این معانی، انسان را به سفری درونی به سوی نیستیِ خود رهنمون می‌شود که سرمنشأ تمام هستی‌های نو است.

نکات کلیدی

  • جستجوی انسان برای چیزهای جدید، نوعی دل کندن از داشته‌های فعلی و قدم گذاشتن در وادی «نیستی» است.
  • مولانا از میل فطری انسان به دنبال «نداشته‌ها» رفتن استفاده می‌کند تا او را به «فنا» و نیستی صوفیانه سوق دهد.
  • دریای «لا» (نیستی) دربرگیرنده هم آنچه هنوز به وجود نیامده (اهداف و آرزوها) و هم قلمرو فرامادی و هستی مطلق است.
  • عمل «دل برکندن» از آنچه داری، قلاب انداختن در دریای «لا» برای صید ماهی‌های معرفت و تحقق است.
  • مولانا با «حیله لطیف» خود نشان می‌دهد که انسان‌ها همیشه در حال شکار از عدم هستند، پس نباید از فنا بترسند.

Sources: d6-s28 · 40:05:00 d6-s28 · 41:47:00 d6-s28 · 44:51:00

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.