قرائت دفتر ۶ بخش ۵۵ - دعوی کردن ترک و گرو بستن او کی درزی از من چیزی نتواند بردن بیت ۱۶۷۳

M6:1673 — گفت من ضامن که با صد اضطراب / او نیارد برد پیشم رشته‌تاب

گفت من ضامن که با صد اضطراباو نیارد برد پیشم رشته‌تاب
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:1673

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آن ترک گفت: «من ضمانت می‌کنم که خیاطِ حیله‌گر، هرچند با صد اضطراب و تلاش مکارانه هم بیاید، نتواند از من چیزی ببرد یا بر من پیشی گیرد.» معنا: این بیت بیانگر ادعای ترک است که هیچ خیاطی، هرچند بسیار زرنگ و مکار باشد، نمی‌تواند از او پارچه‌ای بدزدد یا بر او غالب شود.

شرح

در این بیت، مولانا داستان ترک و خیاط مکار را ادامه می‌دهد. «رشته‌تاب» در اینجا به معنای مکار و حیله‌گر است؛ عبارتی که در فرهنگ عامهٔ ما نیز به کار می‌رود، آنجا که می‌گوییم «کسی رشته من را نمی‌تواند بتابد»، یعنی کسی نمی‌تواند بر من غلبه کند یا کلاه سرم بگذارد. ترکِ داستان، با غرور و اطمینان کامل، اعلام می‌کند که هیچ خیاطی، هرچند با صدها حیله و اضطرابِ مکارانه هم بیاید، توانایی دزدیدن از پارچه او را ندارد و نمی‌تواند بر او پیشی گیرد. او خود را زرنگ‌تر از هر حیله‌گری می‌داند.

این ادعای ترک، نقطه‌عطفی در داستان و در نگاه عمیق‌تر مولاناست. درست پس از این ادعا، حاضران به او هشدار می‌دهند که «رو به عقل خود چنین غره مباش» — یعنی به هوش و زرنگی خودت مغرور نشو، زیرا زیرک‌تر از تو هم مات این خیاط شده‌اند. اینجاست که مولانا از یک داستان ساده، به یک آموزهٔ جهان‌شمول می‌رسد. این خیاطِ مکار، تمثیلی از روزگار و فریبندگی‌های آن است؛ تمثیلی از چرخ ندیم کردمرد که با لاغ‌ها و شوخی‌هایش، انسان را سرگرم می‌کند و در این میان، او را از سرمایه حقیقی‌اش تهی می‌سازد.

ما آدمیان نیز، همچون این ترک مغرور، به هوش و زکاوت خود غره می‌شویم و گمان می‌کنیم فریب فشار و لاغ (سخنان بیهوده و شوخی‌های غفلت‌زا) روزگار را نمی‌خوریم. اما در چشم مولانا، ما پیر طفلان شستهای هستیم که بهر کد (گدایی) لاغ و دستان فلک نشسته‌ایم و عمر گران‌بهای خود را در پی این افسانه‌ها و مضحکه‌ها به تاراج می‌دهیم. خیاط، همان درزی عام است که جامه صد سالگان طفل خام را می‌درد و می‌دوزد؛ یعنی سرمایهٔ زندگانی آنان را می‌دزدد، در حالی که ایشان سرگرم خوشی‌های زودگذرند. این داستان، هشداری است به ما که مباد عقل‌جسته و مولهه (واله و شیدای) لاغ و افسانه شویم و اطلس گران‌بهای عمر خود را در این معرکه از دست دهیم.

نکات کلیدی

  • غرور و خودباوری بی‌جا، زمینهٔ فریب‌خوردگی است.
  • آنکه به زرنگی خود مغرور است، معمولاً اولین کسی است که فریب می‌خورد.
  • فریبندگی‌های جهان، همچون خیاطی مکار، لحظه‌به‌لحظه از سرمایه وجودی ما می‌دزدند.
  • سرگرم‌شدن به لاغ (بیهودگی‌ها) و افسانه (داستان‌های زودگذر)، حجابی بر غفلت ماست.
  • داستان ترک و درزی، تمثیلی از مواسات (همراهی و تدبیر) حق‌تعالی است در رسواسازی غرور انسان.

Sources: d6-s37 · 00:47:11 d6-s37 · 00:50:50 d6-s37 · 00:54:55

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.