قرائت دفتر ۶ بخش ۵۵ - دعوی کردن ترک و گرو بستن او کی درزی از من چیزی نتواند بردن بیت ۱۶۷۵

M6:1675 — رو به عقل خود چنین غره مباش / که شوی یاوه تو در تزویرهاش

رو به عقل خود چنین غره مباشکه شوی یاوه تو در تزویرهاش
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:1675

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: به عقل خود چنین مغرور مباش، مبادا که در فریب‌هایش گم شوی.

معنا: این بیت هشدار می‌دهد که غرور و خودبینی در عقل جزئی، انسان را در دام فریب‌ها و مکر دنیا گرفتار می‌کند و به گمراهی می‌کشاند.

شرح

این بیتِ پُرمغز، از زبان حکایت‌گو در داستان دلنشین «ترک و درزی» مولانا، هشداری بس بنیادین را به گوش انسان می‌رساند. حکایت‌گو، ترکِ ساده‌دل و مغرور را که به عقل خود می‌نازد و شرط می‌بندد هیچ خیاطی نمی‌تواند از او بدزدد، مخاطب قرار می‌دهد و می‌گوید: «رو به عقل خود چنین غره مباش.» این «غره بودن» به عقل، در نگاه مولانا، نه تنها فضیلت نیست، بلکه سرچشمهٔ بسیاری از گمراهی‌هاست. این عقلی که مولانا از آن سخن می‌گوید، عقل جزئی است؛ عقلی که در امور روزمره کارآمد است اما در مواجهه با تزویرها و دام‌های پنهان روزگار، کفایت ندارد و حتی می‌تواند مایه‌ٔ سقوط شود.

در اینجا «درزی» یا خیاط نماد «روزگار» است، و آن «اطلس استانبولی» که ترک با خود دارد، نماد «سرمایهٔ وجودی» و «گوهر جان» آدمی. روزگار با چه حیلتی این اطلس را می‌دزدد؟ با «فشار»، با «افسانه و فسون» و «لاغ». خیاط شروع به لطیفه‌گویی و قصه‌های خنده‌دار می‌کند، و ترک، مست از خنده، «چشم تنگش بسته» می‌شود و عقلش «جسته». اینجا دقیقا همان جایی است که خطر «یاوه شدن» رخ می‌دهد. «یاوه شدن» در ادبیات مولانا به معنای گم گشتن، از خود بی‌خبر شدن، و تمام وجود خود را باختن است. یعنی تو در دام تزویرهای خیاط چنان سرگرم می‌شوی که «دعوی و رهن» خود را فراموش می‌کنی و مهم‌تر از آن، سرمایهٔ وجودی‌ات را می‌بازی.

از نظرگاه مولانا، این تنها یک حکایت از یک دزدی معمولی نیست، بلکه تمثیلی از «غفلت» عمیق انسانی است. انسان با لهو و لاغ و سرگرمی‌های روزگار، از واقعیت وجودی خود و سرمایه‌ای که دارد، غافل می‌شود و همچون آن ترک، در حال خنده و مستی، می‌بیند که «جامهٔ» هستی‌اش دریده شده و به یغما رفته است. مولانا در جایی دیگر می‌فرماید: «می‌درد، می‌دوزد این درزی عام / جامهٔ صد سالگان طفل خام». این «درزی عام» همین روزگار است که جامهٔ صدسالگانِ طفلِ خام، یعنی انسان‌های پیر با عقلی کودکانه را می‌دزدد و عمرشان را به بازی می‌گیرد.

همچنین، مولانا در جای دیگری بیان می‌کند که گاهی خداوند خود اسباب خشم و نزاع را فراهم می‌آورد تا پرده از رازها و ضعف‌های پنهان آدمی برداشته شود: «چون خدا خواهد که پردهٔ کس دَرَد / میلش اندر طعنهٔ پاکان بَرد». این بیت نیز، در همین راستا، هشداری است به ترکِ غرور؛ غروری که می‌تواند به دستاویزی برای رسوایی و گم شدن در مکرِ دنیا بدل شود. انسان نباید آن‌قدر به عقل خود مطمئن باشد که تصور کند هیچ فریب و وسوسه‌ای نمی‌تواند او را به زانو درآورد. چرا که مکر دنیا بسیار زیرکانه است و راه ورودش از همان نقطه‌ای است که ما خود را از آن ایمن می‌پنداریم.

نکات کلیدی

  • غرور عقل، دروازهٔ غفلت: تکیهٔ صرف بر عقل جزئی انسان را در برابر فریب‌های دنیا آسیب‌پذیر می‌کند.
  • تزویرِ دنیا در هیئتِ سرگرمی: دنیا با داستان‌ها و شوخی‌ها (لاغ) ذهن را مشغول می‌کند و انسان را از سرمایهٔ اصلی‌اش غافل می‌سازد.
  • خطر گم شدن در فریب‌ها (یاوه شدن): «یاوه شدن» به معنای از دست دادن خود و غرق شدن در ترفندهای جهان است.
  • آزمون الهی برای آشکار ساختن غرور: گاهی خداوند شرایطی را فراهم می‌آورد تا خودبینی انسان فاش شود و او از مسیر حقیقی بازماند.
  • خیاطِ زمان، دزدِ عمر: روزگار همانند خیاطی است که با سرگرم کردن، «جامهٔ» عمر و حقیقتِ وجودی انسان را می‌دزدد.

Sources: d6-s37 · 00:47:11 d6-s37 · 00:54:55 d6-s37 · 00:50:50

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.