قرائت دفتر ۶ بخش ۲ - سؤال سایل از مرغی کی بر سر ربض شهری نشسته باشد سر او فاضل‌ترست و عزیزتر و شریف‌تر و مکرم‌تر یا دم او و جواب دادن واعظ سایل را به قدر فهم او بیت ۱۸۱

M6:181 — گفت حق چشم خفاش بدخصال / بسته‌ام من ز آفتاب بی‌مثال

گفت حق چشم خفاش بدخصالبسته‌ام من ز آفتاب بی‌مثال
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:181

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: حق فرمود که من چشم آن خفاش بدطینت را از آفتاب بی‌همتای خود بسته‌ام. معنا: خداوند در این بیت بیان می‌کند که انسان‌های دارای خصلت‌های ناپسند و تنگ‌نظر، به سبب سرشت معیوب خود، قادر به درک و مشاهدهٔ نور حقیقت و جمال الهی نیستند.

شرح

من بر این باورم که مولانا در این بیت، بی‌تردید، قصد اشاره به همان "عیب‌چینان" و منکرانی را دارد که نه تنها در زمان خودش، بلکه در هر دوره‌ای، بر سر راه حق و بر سر راه آثاری چون مثنوی خرده می‌گیرند. او از زبان حق سخن می‌گوید، که گویی خداوند خود این حقیقت را آشکار می‌کند: مشکل از آفتاب نیست، مشکل از چشم خفاش است. خفاش، نماد موجودی است که با نور سر ستیز دارد. نه اینکه نور به او نرسد، بلکه او خود، به واسطهٔ نقص ذاتی و بدطینتی‌اش، از نور گریزان است. مولانا در جای دیگری صراحتاً می‌فرماید: «نیست خفاشک عدوی آفتاب، او عدوی خویش آمد در حجاب». یعنی خفاش دشمن آفتاب نیست، بلکه دشمن خویش است که خود را در حجاب تاریکی زندانی کرده. این خودحجابی، حاصلِ کجی و کاستی در ذات و بینش اوست. نکتهٔ مهم‌تر اینکه، مولانا این نابینایی را تنها به آفتاب حقیقت محدود نمی‌کند. او در ادامهٔ این ابیات می‌افزاید: «وز نظرهای خفاش کم‌مکاست / انجم و آن شمس نیز اندر خفاست». یعنی از نگاه ناقص و معیوب خفاش، نه تنها خود آفتاب، بلکه ستارگانی که در اطراف آن می‌گردند نیز پنهان می‌مانند. این اشارهٔ مولانا، به گمان من، ریشه‌ای عمیق در فرهنگ اسلامی دارد و یادآور حدیث مشهور نبوی است که می‌فرماید: «اصحابی کالنجوم بأیهم اقتدیتم اهتدیتم»؛ اصحاب من چون ستارگان‌اند، به هر کدام اقتدا کنید، هدایت می‌یابید. سعدی نیز همین معنا را در کلامش آورده است: «پیغمبر آفتاب منیر است در جهان / وینان ستارگان بزرگند و مقتدا». بنابراین، خفاش‌صفتان نه تنها از شمس نبوت و ولایت بی‌بهره‌اند، بلکه از نجوم اصحاب و اولیا نیز محروم می‌مانند. این گزارهٔ قرآنیِ «یضل به کثیرا و یهدی به کثیرا» در اینجا خود را بازمی‌یابد. خداوند چشم خفاش را "بسته‌ام"، اما این بستن چشم، فعلی جبری از سوی خدا نیست؛ بلکه نتیجهٔ طبیعی و تکوینیِ "خصال بد" خفاش است. ناتوانی از دیدن نور، جزیی جدایی‌ناپذیر از طینت خفاش‌گونه است. این همان نکتهٔ اساسی است که من بارها بر آن تأکید کرده‌ام: مولانا عالم را کج نمی‌بیند و شکایتی از آن ندارد. اگر کسی کجی‌ای می‌بیند، آن کجی در چشم و نگاه خود اوست. حقیقت، روشن و آشکار است و هر کس که توان دیدن آن را ندارد، باید نقص را در درون خود بجوید، نه در آفتاب بی‌مثال حقیقت.

نکات کلیدی

  • نقص در بیننده است، نه در حقیقت؛ نور می‌تابد، اما ظرفیت ادراک متفاوت است.
  • نابینایی معنوی و عدم درک حقیقت، ناشی از خصلت‌های درونی و بدطینتی خود انسان است.
  • کسانی که حقیقت را نفی می‌کنند، در واقع خود را از آن محروم می‌سازند و این محرومیت، مکافات عمل آن‌هاست.
  • این بیت، ردّی قاطع است بر منکران و عیب‌جویان راه حق، پیامبر، اصحاب و اولیای الهی و مثنوی.

Sources: d6-s05 · 20:13 d6-s05 · 20:30 d6-s05 · 20:45

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.