قرائت دفتر ۶ بخش ۶۴ - باقی قصهٔ فقیر روزی‌طلب بی‌واسطهٔ کسب بیت ۱۸۴۹

M6:1849 — خفض و رفع روزگار با کرب / نوع دیگر نیم روز و نیم شب

خفض و رفع روزگار با کربنوع دیگر نیم روز و نیم شب
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:1849

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: فراز و فرود این روزگار پر از رنج، نوع دیگری‌ست از دگرگونی، همچون نیمه روز و نیمه شب.

معنا: مولانا در این بیت به دگرگونی‌های همیشگی جهان و زمانه اشاره می‌کند که همراه با رنج و اندوه است، همانند تغییر دائم از روز به شب و از شب به روز.

شرح

در این بیت، مولانا از یکی از عمیق‌ترین حقایق هستی سخن می‌گوید: «خفض و رفع». این تعبیر، ورای معنای تحت‌اللفظی «بالا بردن و پایین آوردن»، اشاره به «دگرگونی‌ها و زیر و زبر شدن‌ها» دارد؛ کیفیتی که قبض و بسط الهی در دل آن نهفته است. من بارها گفته‌ام که کار خداوند، «خافض» و «رافع» است، صفتی که در سوره واقعه، در توصیف روز قیامت نیز آمده است؛ اما مولانا این صفت را نه فقط به قیامت، بلکه به تمام طول تاریخ و زمان تسری می‌دهد.

این خفض و رفع، در هر گوشه از هستی مشهود است. در طبیعت، «خفض ارضی بین و رفع آسمان»، یا آن‌طور که مولانا در بیت بعدی می‌گوید، زمین خود نیز «نیم سالی شوره، نیمی سبز و تر» است. این روزگار پر از کرب و رنج، نیمی روز و نیمی شب است، که خود گواه بر دگرگونی‌های بی‌امان آن است. مزاج ممتزج ما انسان‌ها نیز از این قاعده مستثنی نیست؛ گاه در صحت و گاه در رنجوری به سر می‌برد. احوال جهان هم از همین جنس است: قحط و جدب در برابر صلح و جنگ، همه و همه از «افتتان» یعنی برای آزمودن و امتحان خلق است.

مولانا جهان را به برگی لرزان تشبیه می‌کند که در «شمال و در سموم بعث و مرگ» می‌لرزد. «شمال» بادی خوش و حیات‌بخش است و «سموم» بادی سوزان و هلاکت‌بار. این جهان، با این دو بال خفض و رفع، در هوا روان است. من همیشه تاریخ را به کوچه‌ای بلند تشبیه می‌کنم که دیوارهایش پر از پنجره‌هاست. بادی که در این کوچه می‌وزد، بادی که می‌توان آن را «باد بی‌نیازی خداوند» نامید، همواره پنجره‌هایی را می‌گشاید و پنجره‌هایی را می‌بندد. کسانی می‌آیند و کسانی می‌روند، کسانی امید می‌یابند و کسانی نومید می‌شوند، کسانی شادکام می‌شوند و کسانی غمناک. این باد، گاهی «بعث» می‌آورد و رستن و رویش را موجب می‌شود، و گاهی «مرگ» می‌آورد و هلاکت و سوختن. جان‌های ما نیز در این میان، موطن خوف و رجا می‌شوند؛ از چیزی می‌ترسند و به چیزی امید می‌بندند. این است طبیعت هستی، که مولانا آن را با نهایت فصاحت و بلاغت به تصویر می‌کشد، طبیعتی که همواره در نوسان و دگرگونی‌ست و رنج و آسایش را در هم می‌آمیزد.

نکات کلیدی

  • «خفض و رفع» بیانگر دگرگونی‌های بنیادین و همیشگی در هستی است، نه صرفاً بالا و پایین رفتن.
  • این دگرگونی‌ها هم در مقیاس کیهانی (آسمان و زمین، روز و شب) و هم در تجربه انسانی (مزاج، احوال دنیا) جاری‌اند.
  • وجود رنج و «کرب» در روزگار، جزئی جدایی‌ناپذیر از این چرخهٔ دائمی دگرگونی‌هاست.
  • فراز و فرود جهان توسط «باد بی‌نیازی خداوند» هدایت می‌شود که منجر به «بعث و مرگ» و ترس و امید در جان‌ها می‌گردد.
  • مولانا این پدیده را به صفت «خافضةٌ رافعةٌ» الهی در قرآن پیوند می‌زند و آن را به کل عالم تسری می‌دهد.
  • عدم ثبات و تغییر مداوم، جوهر عالم و عامل امتحان و آزمون خلق است.

Sources: d6-s41 · 03:01:01 d6-s41 · 03:08:00 d6-s41 · 03:09:40 d6-s41 · 03:03:00

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.