قرائت دفتر ۶ بخش ۶۴ - باقی قصهٔ فقیر روزی‌طلب بی‌واسطهٔ کسب بیت ۱۸۴۸

M6:1848 — خفض و رفع این زمین نوعی دگر / نیم سالی شوره نیمی سبز و تر

خفض و رفع این زمین نوعی دگرنیم سالی شوره نیمی سبز و تر
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:1848

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: این زمین فراز و فرود دیگری دارد؛ نیمی از سال شوره و نیمی سبز و تازه است. معنا: زمین خود پیوسته دستخوش دگرگونی است، نیمی از سال شوره‌زار و نیمی دیگر سبز و خرم می‌شود، که خود بازتابی از حقیقت عالم است.

شرح

این بیت، خفض و رفعِ این زمین را نوعی دیگر از تقلب احوال عالم می‌داند. من در آثار مولانا این تعبیر «خفض و رفع» را به مثابه اصلی کیهانی می‌فهمم که فراتر از معنای تحت‌اللفظی بالا و پایین بردن می‌رود؛ به دگرگونی‌ها و زیر و زبر شدن‌های جهان اشاره دارد، چیزی شبیه به قبض و بسط احوال. کار خداوند خفض و رفع است، همان‌طور که در ابتدای سوره واقعه آمده که قیامت «خافضة رافعة» است؛ برخی را فرومی‌اندازد و برخی را بالا می‌برد. کل کار جهان با این دو صفت آمیخته است.

همان‌طور که آسمان بالا و زمین پایین است، این خود مصداقی از خفض و رفع الهی است. اما این بیت پا را از این فراتر می‌نهد و می‌گوید خود زمین نیز در درون خویش خفض و رفع دارد: «نیم سالی شوره، نیمی سبز و تر». این تمثیلی است از دگرگونی‌های بی‌وقفه و متناوبی که در طبیعت رخ می‌دهد. طبیعت همیشه بر یک منوال نیست؛ گاه خشک و بی‌حاصل است و گاه سبز و بارور. این نشان می‌دهد که ثبات و قرار، قاعده این عالم نیست، بلکه تقلب و تحول است که بر آن حکومت می‌کند.

این اصل تنها به زمین محدود نمی‌شود. مولانا این دگرگونی را به مزاج انسان، به روزگار و تاریخ، و به کل احوال جهان تعمیم می‌دهد. مزاج ما نیز گاهی در صحت است و گاهی در رنجوری؛ روزگار نیمش روز و نیمش شب است و پیوسته با رنج و اندوه (کرب) همراه است. حتی صلح و جنگ و قحط و فراوانی نیز از همین تغییرات نشئت می‌گیرد. این احوال متغیر در نهایت برای «افتتان» و امتحان خلق است. من معتقدم مولانا در اینجا به ما می‌گوید که این دگرگونی‌ها بخشی گریزناپذیر از هستی است، نه پدیده‌ای عارض و تصادفی.

این جهان همواره «با این دو پر» در هواست، در لرزش دائم مانند برگ، در معرض بادهای شمال (موافق) و سموم (ناموافق)، که گاه بعث و حیات می‌آورند و گاه مرگ و هلاکت. این بادها، همان باد تاریخ یا باد بی‌نیازی خداوندند که پیوسته در کوچه بلند هستی می‌وزند؛ درهایی را باز می‌کنند و درهایی را می‌بندند. جان‌های ما نیز در این میان پیوسته در خوف و رجا به سر می‌برند. پس، این تغییر و تحول در دل هستی، نه یک نقص، بلکه معماری عالم است که روح ما را نیز پیوسته در معرض آزمون و تحول قرار می‌دهد.

نکات کلیدی

  • جهان در لرزش دائم است و هیچ وضعیت ثابتی ندارد.
  • اصل دگرگونی و زیر و زبر شدن، تجلی صفت خفض و رفع الهی است.
  • تقلب احوال زمین (شوره و سبز شدن)، آینه‌ای از احوال متغیر روح انسان است.
  • این فراز و فرودها، نه حادثه که بخشی از معماری هستی و برای امتحان و افتتان خلق است.
  • باد تاریخ یا باد بی‌نیازی خداوند، پیوسته درها را می‌گشاید و می‌بندد.

Sources: d6-s41 · 00:24:30 d6-s41 · 03:01:01 d6-s41 · 03:08:00

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.