قرائت دفتر ۶ بخش ۶۴ - باقی قصهٔ فقیر روزی‌طلب بی‌واسطهٔ کسب بیت ۱۸۵۱

M6:1851 — هم‌چنین دان جمله احوال جهان / قحط و جدب و صلح و جنگ از افتتان

هم‌چنین دان جمله احوال جهانقحط و جدب و صلح و جنگ از افتتان
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:1851

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: به همین ترتیب بدان که همهٔ احوال جهان، از قحطی و خشکسالی تا صلح و جنگ، همگی از برای آزمودن هستند.

معنا: مولانا می‌گوید که تمام پدیده‌ها و تحولات جهان، چه نیک و چه بد، جملگی از سوی پروردگار برای آزمایش و امتحان انسان‌هاست.

شرح

من در اینجا می‌بینم که مولانا بحثی بنیادین را مطرح می‌کند که در سراسر مثنوی و در عمق جهان‌بینی او جاری است: مفهوم «خفض و رفع». این تعبیر را ما در ابتدای سورهٔ واقعه نیز می‌بینیم، آنجا که از روز قیامت به عنوان «خافضةٌ رافعةٌ» یاد می‌شود؛ یعنی آن روزی که برخی را فرومی‌کشد و برخی را بالا می‌برد. مولانا این صفت را به فعل خداوند در جهان نیز نسبت می‌دهد: «خافض است و رافع است این کردگار / بی از این دو برنیاید هیچ کار». کار جهان، آمیخته با این زیر و زبر شدن‌ها و دگرگونی‌هاست.

من قبلاً هم به شما گفته‌ام که «خفض و رفع» لزوماً به معنای بالا بردن و پایین آوردن فیزیکی نیست؛ بلکه مراد از آن، تقلب احوال و تحول دائم است. مولانا برای روشن شدن این مفهوم، مثال‌های ملموسی می‌آورد: نخست به تفاوت آسمان و زمین اشاره می‌کند، سپس به دگرگونی‌های فصلی زمین که نیمی شوره‌زار و نیمی سرسبز است، به تناوب روز و شب در این روزگار پر از رنج، و حتی به مزاج خود انسان که گاه سالم و گاه رنجور است. همهٔ اینها نمونه‌هایی از خفض و رفع‌اند.

حال، در این بیت، مولانا این قاعدهٔ کلی را به احوال جهان تعمیم می‌دهد و می‌گوید: «هم‌چنین دان جمله احوال جهان / قحط و جدب و صلح و جنگ از افتتان». یعنی همهٔ این تضادها و دگرگونی‌ها، از قحطی و خشکسالی تا صلح و جنگ، چیزی جز جلوه‌های این «خفض و رفع» نیستند. نکتهٔ کلیدی در اینجا کلمهٔ «افتتان» است؛ این تحولات تصادفی نیستند، بلکه برای «امتحان» و «آزمودن» خلق رخ می‌دهند. این دیدگاه، جهان را صحنهٔ آزمایش می‌بیند و هر رخدادی را، چه تلخ و چه شیرین، دارای معنا و غایتی الهی می‌داند.

همان‌طور که پیش‌تر نیز گفته‌ام، مولانا «نواندیش» و «نوشونده» بود. او خود را در بند گذشته نمی‌دید و همواره به سمت نو شدن و حرکت به جلو می‌رفت؛ گویی سیلی که به عقب بازنمی‌گردد. این طبیعت نواندیشی مولانا با نگاه او به دگرگونی‌های جهان همخوان است. او از این دگرگونی‌ها شکایتی نمی‌کند، چرا که آن‌ها را بخشی از سرشت جهان و فرصتی برای رشد می‌بیند. جهان در نظر او «لرزان مانند برگ» است، همواره در حرکت و تحول بین «شمال» (باد خوش) و «سموم» (باد سوزان و زهرآگین)، اما این لرزش و ناآرامی، بی‌هدف نیست. این بادهای موافق و ناموافق، بعث و مرگ می‌آورند؛ برخی می‌رویاند و برخی می‌سوزانند. اما همهٔ اینها از جانب خداوند است و حکمتی در آن نهفته است.

من بارها گفته‌ام که مولانا هیچ‌گاه از تنهایی سخن نمی‌گوید، بلکه از جدایی می‌گوید. جدایی از معشوقی که حاضر است و انسان از او دور افتاده. این «افتتان» یا آزمایش‌ها نیز هیچ‌گاه به معنای رها شدن انسان در جهانی بی‌معنا نیستند؛ بلکه از جانب معشوقی دانا و حاضر می‌آیند. آن‌ها برای خالص کردن و اعتلا بخشیدن به روح انسان طراحی شده‌اند. قحط و جنگ و سختی‌ها، همه پرده‌هایی هستند که اگر به درستی نگریسته شوند، راه به سوی شناخت عمیق‌تر از خود و پروردگار می‌گشایند. پس، این بیت، نه تنها توصیفی از دگرگونی‌های جهان، بلکه دعوتی به تأمل در هدفمند بودن این دگرگونی‌ها و نقش آن‌ها در مسیر بیداری معنوی است.

نکات کلیدی

  • جهان در حال دگرگونی و زیر و زبر شدن دائمی است که مولانا از آن با «خفض و رفع» الهی یاد می‌کند.
  • پدیده‌های متضاد مانند صلح و جنگ، یا فراوانی و قحطی، جلوه‌های این دگرگونی دائمی هستند.
  • این تحولات نه تصادفی‌اند و نه بی‌معنا؛ بلکه برای آزمون و امتحان انسان‌ها رخ می‌دهند.
  • مولانا رخدادهای جهان را فرصتی برای رشد و بیداری می‌بیند، نه دلیلی برای شکایت یا ناامیدی.
  • این جهان با تمام فراز و فرودش، یک «افتتان» بزرگ است که ایمان، صبر و بصیرت انسان را می‌سنجد.

Sources: d6-s41 · 00:24:30 d6-s41 · 03:01:01 d6-s41 · 03:08:00 s05 [00:43:00]

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.