قرائت دفتر ۶ بخش ۶۴ - باقی قصهٔ فقیر روزی‌طلب بی‌واسطهٔ کسب بیت ۱۸۵۳

M6:1853 — تا جهان لرزان بود مانند برگ / در شمال و در سموم بعث و مرگ

تا جهان لرزان بود مانند برگدر شمال و در سموم بعث و مرگ
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:1853

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: تا زمانی که جهان همچون برگی لرزان است، در میان بادهای شمال (حیات‌بخش) و سموم (مرگ‌آور) که بعث و مرگ را به همراه دارند. معنا: این بیت به ناپایداری و دگرگونی دائمی جهان اشاره دارد، که همواره در معرض نیروهای متضاد حیات‌بخش و نابودکننده قرار دارد و هیچ قراری ندارد.

شرح

من همیشه بر این نکته تأکید کرده‌ام که جهان، از منظر مولانا، پدیده‌ای آرام و ثابت نیست؛ بلکه سرشار از تلاطم و دگرگونی است. این بیت دقیقاً همین حقیقت را بازگو می‌کند: «تا جهان لرزان بود مانند برگ». جهان نه تنها ساکن نیست، بلکه دائم‌الاضطراب است، همچون برگی در باد که لحظه‌ای قرار ندارد.

این تصویر برگ لرزان، تجلی‌ای از «خفض و رفع» و «قبض و بسط» الهی است که مولانا پیش‌تر به آن اشاره کرده بود. کار خداوند خفض و رفع است، و بدون این دو، کار جهان برنمی‌آید. این نه صرفاً بالا بردن و پایین آوردن، بلکه زیر و رو شدن‌ها، تغییر احوال، و آمد و رفتِ روزگار است. این دگرگونی را در همه جا می‌توان دید: از زمین که نیمی شوره است و نیمی سبز و تر، تا روزگار پررنجی که نیمی روز است و نیمی شب، و تا مزاج خود ما که گاهی در صحت است و گاهی رنجور. این احوال متقلب، قحط و خصب، صلح و جنگ، همه از نشانه‌های افتتان و امتحان الهی‌اند.

این لرزش و دگرگونی، فقط در ظاهر جهان نیست؛ بلکه به جان‌های ما نیز سرایت می‌کند. «زین دو جان‌ها موطن خوف و رجاست.» دل‌ها همواره در نوسان میان بیم و امید، ناامیدی و رجا، قرار دارند. همان‌طور که بارها گفته‌ام، مولانا جهان را "بد و کج" نمی‌بیند که از آن شکوه کند، بلکه آن را صحنه‌ی آزمایش و تکامل می‌داند. این «شکایت» نیست، بلکه «حکایت» است؛ روایتی عریان از حقیقت هستی.

مولانا در ادامه، این لرزش برگ‌مانند را به تقابل دو نیروی بادی تشبیه می‌کند: «در شمال و در سموم». «شمال»، باد خوش و دل‌انگیزی است که طراوت می‌آورد، اما «سموم»، باد زهراگین و سوزانی است که خرابی به بار می‌آورد. باد شمال، نماد نیروهای حیات‌بخش و سازنده است و باد سموم، نماد نیروهای ویرانگر و نابودکننده. این دو باد، پیوسته در جهان می‌وزند و برگ‌های هستی را به لرزه درمی‌آورند. این را به «تونل تاریخ» تشبیه کرده‌ام که بادهای مختلف در آن می‌وزند، پنجره‌هایی را باز می‌کنند و پنجره‌هایی را می‌بندند؛ و در این آمد و رفت، احوال مردمان دگرگون می‌شود. این بادها گاه موافق و «شرطه»اند و گاه «طوفان» و شکننده.

در نهایت، این لرزش و وزش بادها، به دو نتیجه‌ی اصلی می‌انجامد: «بعث و مرگ». برخی از این بادها، بعث و برانگیختن و رویش می‌آورند، همچون باد بهاری که طبیعت را زنده و شکوفا می‌کند. در مقابل، برخی دیگر، مرگ و هلاکت به بار می‌آورند، درختان را می‌سوزانند و جان‌ها را می‌فشانند. این تقابل دائمی میان بعث و مرگ، همان جوهر حیات در این جهان متلاطم است. این‌ها نه صرفاً رویدادهای تاریخی یا طبیعی، بلکه نمادهای دگرگونی‌های عمیق‌تر در ساحت وجودی انسان و جهان هستند. مولانا، در ورای همه حوادث، به «هیومن کاندیشن» می‌پردازد و طبیعت لرزان و متقلب جهان را همچون یک معماری ازلی الهی می‌بیند؛ نه سرچشمه‌ی گلایه، بلکه بستر معرفت.

نکات کلیدی

  • جهان پیوسته در حال لرزش و دگرگونی است، نه آرام و ثابت.
  • این تغییرات، تجلی «خفض و رفع» و «قبض و بسط» الهی در هستی هستند.
  • احوال متقلب جهان، آزمونی برای جان‌هاست که آن‌ها را در خوف و رجا قرار می‌دهد.
  • جهان تحت تأثیر نیروهای متضاد حیات‌بخش (شمال) و نابودکننده (سموم) قرار دارد.
  • نتایج این نیروها، همواره بعث و حیات‌بخشی یا مرگ و نابودی است.
  • مولانا این ناپایداری را نه شکایتی از جهان، بلکه حکایتی از حقیقت وجود می‌داند.

Sources: d6-s41 · 03:01:01 d6-s41 · 03:08:00 d6-s41 · 03:11:02

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.