قرائت دفتر ۶ بخش ۶۴ - باقی قصهٔ فقیر روزی‌طلب بی‌واسطهٔ کسب بیت ۱۸۶۳

M6:1863 — نه درازی ماند نه کوته نه پهن / گونه گونه سایه در خورشید رهن

نه درازی ماند نه کوته نه پهنگونه گونه سایه در خورشید رهن
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:1863

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: نه درازی و نه کوتاهی و نه پهنایی باقی می‌ماند، انواع گوناگون سایه‌ها در گرو خورشید (حقیقت) قرار می‌گیرند. معنا: این بیت به محو شدن تمامی کثرات، تمایزات و اشکال ظاهری در برابر نور یگانهٔ خورشید حقیقت اشاره دارد. هنگامی که حقیقت آشکار شود، هیچ صفت و ویژگی جداگانه‌ای پابرجا نخواهد ماند، بلکه همه در آن وحدت مستغرق می‌شوند.

شرح

در این بیت، مولانا پرده از حقیقتی بنیادین برمی‌گیرد؛ حقیقتی که در عالَمِ معنا، یعنی در آن «نمکسار معانی» که پیوسته در «نوی» مطلق است و هرگز گرد «کهنگی» بر آن نمی‌نشیند، تجلی می‌یابد. نویِ آن عالم، از جنس نویِ این جهان نیست، زیرا کهنگی از گذر زمان می‌آید و آن عالَم فوق زمان و ازل و ابد است به معنای مراتب فراتر از زمان. در آنجا، هر لحظه نو است، چنانکه خود مولانا می‌گوید: «این جهان نو می‌شود هر روز و ما بی‌خبر از نو شدن اندر بقا». اما این نوی در این جهان فانی است، یعنی کهنه می‌شود؛ چراکه این جهان، جهان «اضداد» است. هر «نوی» در این عالَم، یک «کهنه» به عنوان ضد خود دارد. اما عالَم معنا، «بی‌ضد و بی‌ند و عدد» است؛ نه ضد دارد، نه نظیر و نه تعدد می‌پذیرد.

بیت ما همین حقیقت محو شدن اضداد و کثرات را به بهترین وجه نشان می‌دهد: «نه درازی ماند نه کوته نه پهن / گونه‌گونه سایه در خورشید رهن». سایه‌ها، نماد کثرات و اشکال و تفاوت‌ها هستند. دراز و کوتاه و پهن بودن، همه نشانه‌های کثرت و امتیازِ موجودات این جهانی است. اما همین که «خورشید» (که نماد حقیقت و وحدت است) برمی‌آتابد، این کثرات و تفاوت‌ها در آن محو می‌شوند. آن‌ها «رهن» خورشید می‌شوند، یعنی وجود و بقایشان در گرو آن خورشید است و دیگر از خود استقلالی ندارند و هویتشان را از دست می‌دهند. این، همان «یک‌رنگی» است که مولانا در ابیات بعدی بدان اشاره می‌کند، یک‌رنگی که در «محشر» آشکار می‌شود؛ جایی که «وحدت» از زیر پرده «کثرت» به در می‌آید و همه چیز چنان مکشوف و هویدا می‌شود که هیچ‌کس را یارای انکار حقیقت نیست.

این محو شدن در نور حقیقت، به معنای آشکار شدن باطن است. در قیامت، «معانی آن جهان صورت شود / نقش‌هامان درخور خصلت شود». یعنی معانی و حقایق باطنی به شکل ظاهر درمی‌آیند و هر کس مطابق «خصلت» و ماهیت وجودی خود، صورتی پیدا می‌کند. به عبارتی، «این بطانه روی کار جامه‌ها» می‌آید؛ آنچه در باطن پنهان و در پرده بود (مانند آستر جامه)، آشکار و نمایان می‌شود. این در تضاد کامل با جهان ماست، جهانی که «نوبت صد رنگی است و صد دلی» است. این جهان، عالم کثرت است؛ صدها زبان، صدها رنگ، صدها دین و مذهب و فکر. در این عالم، انتظار یک‌رنگی، انتظاری عبث است. اما با این وجود، مولانا نومید نیست و می‌گوید: «این شب است و آفتاب اندر رهان»؛ یعنی حتی در این شب کثرت و زنگار، آفتابِ وحدت در راه است و بالاخره طلوع خواهد کرد.

نکات کلیدی

  • در عالَمِ معنا، هر چیز پیوسته نو است و از کهنگی و زمان‌گذران برکنار.
  • این جهان، عالَمِ «اضداد» است که در آن هر نویی ضدی (کهنه) دارد، اما آن جهان از اضداد تهی است.
  • خورشیدِ حقیقت (وحدت) سایه‌ها و کثرات (تفاوت‌ها) را در خود محو می‌کند و دیگر هیچ تمایزی باقی نمی‌ماند.
  • حضور حقیقت، آشکار شدن باطن و محو شدن کثرت‌ها را به ارمغان می‌آورد؛ همانند آشکار شدن آسترِ جامه در قیامت.
  • این جهان، جهانِ «صد رنگی و صد دلی» است، اما نهایتاً آفتابِ وحدت طلوع خواهد کرد.

Sources: d6-s41 · 03:49:40 d6-s41 · 03:59:24 d6-s41 · 06:34:34

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.