قرائت دفتر ۶ بخش ۷۸ - انابت آن طالب گنج به حق تعالی بعد از طلب بسیار و عجز و اضطرار کی ای ولی الاظهار تو کن این پنهان را آشکار بیت ۲۳۲۳

M6:2323 — گر بخویشم هیچ رای و فن بدی / رای و تدبیرم به حکم من بدی

گر بخویشم هیچ رای و فن بدیرای و تدبیرم به حکم من بدی
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:2323

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: اگر مرا هیچ اراده و تدبیری می‌بود، / آن اراده و تدبیر به فرمان خودم می‌بود. معنا: این بیت بیان می‌کند که انسان هیچ اختیاری بر آفرینش و سرنوشت خود ندارد؛ اگر داشت، خود را به گونه‌ای دیگر می‌ساخت و تدبیر امور خویش را به دست می‌گرفت.

شرح

این بیت، که در اوج مثنوی، یعنی دفتر ششم، جای گرفته، بی‌هیچ تردید بر بنیاد نگاه مولانا به آفرینش تکیه دارد: جهان بر جود بنا شده است، نه بر عدل. من بارها گفته‌ام که عدل یعنی حق کسی را ادا کردن، اما جود بخشش است بی‌هیچ استحقاق قبلی. ما پیش از وجود، در عالم عدم، هیچ نبودیم و استحقاقی نداشتیم تا چیزی به ما داده شود؛ پس آنچه از وجود، جان، دانش، و هر موهبت دیگری به ما رسیده، تماماً از جود و کرم الهی است. مولانا در جای دیگر تصریح می‌کند که «قابلی گر شرط فعل حق بدی / هیچ معدومی به هستی نامدی». این نکته‌ای کلیدی است برای فهم دیدگاه او دربارهٔ فقر ذاتی انسان و غنای مطلق خداوند.

اینجاست که مولانا با زبان طنز و حکمت به ناتوانی انسان در تدبیر امور خود اشاره می‌کند. او می‌گوید اگر اختیار من در دست خودم بود و رأی و تدبیرم به حکم من بود، بی‌شک خودم را به بهترین وجه می‌پروراندم: خردمندترین، زیباترین، دانشمندترین. اما واقعیت این است که چنین نیست. من می‌خواهم نیکوکردارترین باشم، اما نمی‌توانم؛ چرا که من جور دیگری پرورده شده‌ام و اختیار تام خود را ندارم. این بی‌اختیاری در لحظات «شب» و «بیهوشی» عیان می‌شود؛ آنجا که هوش و حواس از ما ستانده می‌شود، گویی در یک «عدم» موقتی قرار می‌گیریم که خداوند در آن، ما را از آنچه خود می‌خواهد پُر می‌کند و باز می‌فرستد. این همان «برده در دریای رحمت ایزدم / تا ز چه فن پر کند بفرستدم» است.

پارادوکس اینجاست که با وجود این ناتوانی و درماندگی ذاتی، انسان غالباً گرفتار «معجبی» و خودپسندی است. مولانا می‌پرسد: «چون کفم زین حل و عقد او تهی‌ست / ای عجب، این معجبی من ز کیست؟» چگونه ممکن است کسی که دستش از گره‌گشایی و تدبیر خویش تهی است، این‌چنین خود را قبول داشته باشد؟ این خودبینی ناشی از «غفلت» است، همان‌طور که در تمثیل «الف» و «میم» اشاره می‌کند: «آن الف چیزی ندارد، غافلی‌ست / میم دلتنگان زمان عاقلی‌ست». الف که نقطه و سرکش ندارد، در سادگی خود از فقر خویش غافل است و لذا نرگدایی می‌کند، اما میم که تنگ و دلتنگ است، به ضعف و فقر خود آگاه است و این نشانهٔ عقلانیت اوست. این بیت بی‌هیچ تردیدی ما را به درکی عمیق از ماهیت فقر وجودی و جود آفرینش فرا می‌خواند.

نکات کلیدی

  • آفرینش بر جود الهی استوار است، نه بر عدل؛ وجود ما بخششی است بی‌هیچ استحقاق قبلی.
  • انسان هیچ اختیار و تدبیر کاملی بر هستی و سرنوشت خود ندارد؛ آرزوی کمال او، بدون اذن حق، بی‌نتیجه است.
  • بی‌اختیاری و فقر وجودی انسان در لحظات غفلت و شب‌مانندی عیان می‌شود، جایی که نفس در «عدم» موقتی قرار می‌گیرد.
  • با وجود ناتوانی ذاتی، انسان اغلب گرفتار خودپسندی و «معجبی» است، که ریشه در «غفلت» او دارد.
  • حکمت حقیقی در آگاهی به فقر وجودی و وابستگی کامل به منبع جود الهی نهفته است.

Sources: d6-s54 · 54:39:00 d6-s54 · 59:13:00

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.