قرائت دفتر ۶ بخش ۷۸ - انابت آن طالب گنج به حق تعالی بعد از طلب بسیار و عجز و اضطرار کی ای ولی الاظهار تو کن این پنهان را آشکار بیت ۲۳۲۴

M6:2324 — شب نرفتی هوش بی‌فرمان من / زیر دام من بدی مرغان من

شب نرفتی هوش بی‌فرمان منزیر دام من بدی مرغان من
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:2324

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: اگر اختیار از من بود، شبانگاه هوشم بی‌اجازهٔ من رخت نمی‌بست؛ و مرغانِ جانم همواره زیر دام اراده‌ام می‌ماندند. معنا: بیت از ناتوانی انسان در فرمان راندن بر احوال درونی خود می‌گوید و نشان می‌دهد که آگاهی و قوای باطنی‌اش، حتی در شب، از حیطهٔ اختیارش بیرون می‌روند.

شرح

این بیت، پرده از ناتوانی عمیق انسان در سَروراندن بر مُلکِ وجودِ خویش برمی‌دارد. مولانا می‌پرسد: اگر من به راستی صاحب اختیار مطلق بودم، آیا هوشم هر شب بی‌فرمان من ترک تن می‌کرد و مرغانِ خیالات و تصمیمات و احوال درونی‌ام، که او آنها را به تمثیل «مرغان من» می‌نامد، از دام ارادهٔ من نمی‌گریختند؟ پیداست که چنین نیست؛ قوای ما، حتی آنگاه که به بیداری خویش مطمئنیم، از فرمان ما خارج می‌شوند و در شبانگاهانِ بی‌خودی، به کلی رهایمان می‌کنند. این تعبیرِ «شب» اینجا نه فقط به معنای خواب، که استعاره‌ای است از هر وضعیت بی‌خودی، هر گاه که قبض و بسط روح، بیرون از مدار ارادهٔ ما رخ می‌دهد.

من بارها گفته‌ام که مولانا عالم را بر اساس «جود الهی» بنا می‌گذارد، نه «عدل الهی». ما در عدم، هیچ استحقاقی برای وجود نداشتیم که خدا از سرِ «عدل» آن را به ما ببخشد. تمام آنچه داریم، از جمله خودِ قابلیت‌ها و استعدادهایمان، از کرم اوست. این بیت نیز در همین سیاق معنا می‌یابد. ما با آنکه آرزو می‌کنیم عاقل‌ترین، زیباترین و نیکوترین باشیم، اما نمی‌توانیم خود را به زور به آن سو بکشانیم. چرا؟ چون ما را «جور دیگری پرورده‌اند و ساخته‌اند.» این جوهرِ انسان بودن است که هستیِ خود را مدیونِ لطفِ دیگری است و حتی قوای باطنی‌اش نیز مستقل از آن لطف، راه به جایی نمی‌برند. شبانگاه، همانند عالم عدمِ پیش از وجود، هوش و حواس ما به دریای رحمت ایزدی برده می‌شود تا ببیند فردا او از چه فنی ما را دوباره پُر و روانه می‌کند؛ از نور جلال یا از وهم و خیال؟ این نگرانی از آینده، خود نشانهٔ بیگانگی انسان از مبدأ وجود خویش است.

چه شگفت است که انسان با این همه درماندگی و عجز در برابر خویش، باز دچار «معجبی» و خودپسندی می‌شود. مولانا این پارادوکس را به زیبایی می‌نمایاند: «چون کفم زین حل و عقد او تهی‌ست / ای عجب، این معجبی من ز کیست؟» یعنی چگونه است که دستی خالی از گره‌گشاییِ امور خویش، این‌چنین لبریز از خودبینی است؟ پاسخِ مولانا به این خودبینی، ریشه در «غفلت» می‌یابد؛ آن الفِ قلدر که خود را هیچ می‌شمارد اما از سر غفلت، نرگدایی می‌کند، اما آن «میمِ دلتنگان» که از ضعف و فقر خویش آگاه است، نشانهٔ عاقلی اوست. این بیت دعوتی است به فراتر رفتن از وهمِ اختیار مطلق و دریافتنِ جایگاه واقعی انسان در هستی‌ای که تمامِ آن، عطایِ بی‌منتِ دوست است.

نکات کلیدی

  • عدمِ اختیارِ تامِ انسان بر قوای درونی خویش، به‌ویژه در شبانگاهان بی‌خودی.
  • مفهوم «شب» به عنوان استعاره‌ای برای حالتی از بی‌خبری یا بازگشت به عدم، که در آن هوش و حواس از فرمان ما خارج می‌شود.
  • «مرغان» نمادی از خیالات، تصمیمات و احوال درونی هستند که تحت سیطرهٔ کامل ما نیستند.
  • وجود و تمام قابلیت‌های انسان نه از سرِ استحقاق و «عدل»، که از «جود الهی» نشأت می‌گیرد.
  • پارادوکس خودپسندی و «معجبی» انسان در برابر عجز و ناتوانی ذاتی‌اش.
  • پیام بیت دعوت به فروتنی و پذیرش وابستگی وجودی به مبدئی والاتر است.

Sources: d6-s54 · 54:39 d6-s54 · 59:13 d6-s54 · 03:52

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.