قرائت دفتر ۶ بخش ۷۹ - آواز دادن هاتف مر طالب گنج را و اعلام کردن از حقیقت اسرار آن بیت ۲۳۶۶

M6:2366 — نه چو کنعان کو ز کبر و ناشناخت / از که عاصم سفینهٔ فوز ساخت

نه چو کنعان کو ز کبر و ناشناختاز که عاصم سفینهٔ فوز ساخت
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:2366

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: نه همچون کنعان که از غرور و نادانی‌اش، / از کوه پناه‌دهنده، کشتی نجات ساخت (پنداشت).

معنا: این بیت به داستان پسر نوح، کنعان، اشاره دارد که به جای سوار شدن بر کشتی پدر، به دلیل غرور و بی‌بصیرتی، کوهی را پناهگاه خود پنداشت و به هلاکت رسید؛ حکایتی از عواقب اعتماد بر گمان‌های باطل.

شرح

این بیت گویای یکی از عمیق‌ترین آسیب‌های روحی بشر است: کبر و ناشناخت. مولانا با ارجاع به داستان کنعان در قرآن کریم، پرده از این حقیقت برمی‌دارد که چگونه خودبینی و جهل، انسان را از مسیر نجات منحرف می‌سازد. کنعان، پسر نوح، در برابر فرمان الهی و حکمت پدر، مغرورانه به عقل جزوی و ظاهرِ پناه‌دهندهٔ کوه اعتماد کرد. او از روی کبر و نادانی، کوه عاصم (یعنی کوهی که مصونیت می‌بخشد) را سفینهٔ فوز (کشتی نجات) خویش پنداشت. این در حالی بود که سفینهٔ حقیقی نجات، کشتی نوح بود که به فرمان حق ساخته شده بود. مولانا می‌خواهد بگوید که گاهی آنچه در چشم ما مایهٔ نجات و حصار به نظر می‌رسد، خود وسیلهٔ هلاکت است؛ اگر معرفت و تواضع نباشد، کوه نیز همچون دریا غرق‌کننده می‌شود.

این حکایت یک تمثیل نیرومند است برای درک موقعیت‌هایی در زندگی که ما به "کوه عاصم" خودمان تکیه می‌کنیم؛ یعنی به دانش، توانایی، ثروت، یا حتی "عصمت" و "قدرت" خودمان. ما فکر می‌کنیم این‌ها ما را از سیلاب‌های زندگی حفظ می‌کنند، در حالی که نجات حقیقی در تبعیت از "سفینهٔ فوز" الهی است که غالباً برخلاف محاسبات عادی و عقل جزوی ماست. مولانا در اینجا تاکید می‌کند که ریشهٔ این خطای فاحش، همان کبر است که مانع پذیرش هدایت و حکمت متعالی می‌شود، و ناشناخت که به معنای عدم بصیرت نسبت به سرچشمهٔ حقیقی نجات است.

مولانا پیوسته این نکته را گوشزد می‌کند که بسیاری از علوم و فنونی که انسان به آن‌ها می‌بالد و "خودش می‌داند"، می‌توانند حجاب و راهزن انسان شوند. همان‌گونه که "علم تیراندازی" کسی را از شکار بازمی‌داشت، این کوه عاصمِ کنعان هم حجاب او شد و نگذاشت حقیقت را ببیند. "مراد او را بده حاضر به جیب" بود، اما به دلیل همین حجاب‌ها دستش به آن نمی‌رسید. این داستان تلخ، انسان را به هوشیاری در برابر گمان‌های باطل و اعتماد بر نفس فرامی‌خواند و به او می‌آموزد که همواره به دنبال "سفینهٔ فوز" حقیقی باشد، نه پناهگاه‌های دروغین.

نکات کلیدی

  • غرور و نادانی مانع اصلی در تشخیص مسیر و وسیلهٔ نجات حقیقی است.
  • اعتماد بر توانایی‌های ظاهری و عقل جزوی، می‌تواند به جای نجات، به هلاکت منجر شود.
  • کوه عاصم کنعان، نمادی است از هر پناهگاه مادی که از شناخت هدایت الهی بازمیدارد.
  • نجات حقیقی (فوز) در تسلیم در برابر حکمت الهی و پیوستن به سفینهٔ نوح (نماد راه حق) است.
  • بسیاری از "علوم" و "خوددانستن‌ها" می‌توانند به حجاب تبدیل شوند و انسان را از هدف بازدارند.

Sources: d6-s55 · 53:00 d6-s55 · 53:42 s01 [0:35] (general theme ofmuḥwnotnaḥw)

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.