قرائت دفتر ۶ بخش ۸۴ - منادی کردن سید ملک ترمد کی هر کی در سه یا چهار روز به سمرقند رود به فلان مهم خلعت و اسپ و غلام و کنیزک و چندین زر دهم و شنیدن دلقک خبر این منادی در ده و آمدن به اولاقی نزد شاه کی من باری نتوانم رفتن بیت ۲۵۸۰

M6:2580 — گفت دلقک ای ملک آهسته باش / روی حلم و مغفرت را کم‌خراش

گفت دلقک ای ملک آهسته باشروی حلم و مغفرت را کم‌خراش
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:2580

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: دلقک به پادشاه گفت: «ای پادشاه، آهسته‌تر باش! چهرهٔ شکیبایی و بخشش را این‌گونه نخراش.»

معنا: دلقک به پادشاهی که در صدد انتقامی عجولانه است، توصیه می‌کند که صبوری پیشه کند و خوی بخشندگی خود را لگدمال نکند.

شرح

من به شما می‌گویم که این بیت، ندای دلقکی است که از دلِ خشم پادشاه، بانگ حلم و مدارا سر می‌دهد. پادشاهی که در سودای انتقام است و در صدد تندی و شتاب، با این پند دلقک روبه‌رو می‌شود که: «آهسته باش، چهرهٔ حلم و مغفرت خود را مکش!». این تنها التماس برای جان خود نیست؛ این یک درس معرفتی عمیق است که مولوی از زبان دلقک به ما می‌آموزد.

نکتهٔ کلیدی اینجاست که پادشاه نباید «روی حلم و مغفرت» خود را بخراشد. گویا حلم و مغفرت، سیمایی زیبا دارند که شتاب در انتقام، آن را زشت می‌کند. این یک تذکر ظریف به این حقیقت است که تندی و خشونت، بیش از آنکه به محکوم آسیب رساند، سیمای معنوی و اخلاقی خود ظالم را مخدوش می‌کند.

مولوی اینجا یک تمایز بسیار مهم را برجسته می‌کند، تمایزی که باید به آن توجه کامل داشت. او می‌گوید: «آن ادب که باشد از بهر خدا / اندر آن مستعجلی نبود روا». حتی اگر تنبیه یا تأدیبی الهی و شرعی باشد، تعجیل و شتاب در آن روا نیست؛ چرا که در کار الهی همیشه تأنی و حکمت جاری است. اما «آنچه باشد طبع و خشم و عارضی / می‌شتابد تا نگردد مرتضی». خشم و تندی‌ای که ریشه در طبع و نفس انسان دارد، نه در حکمت الهی، همیشه عجول است.

چرا این خشم نفسانی عجول است؟ مولوی پاسخ می‌دهد: «ترسد ار آید رضا، خشمش رود / انتقام و ذوق آن فوت شود». نفسِ خشمگین می‌ترسد که اگر اندکی درنگ کند، شعلهٔ غضبش فروکش کند و دیگر «لذت انتقام» را نچشد. این شتاب‌زدگی، در واقع اعتراف پنهانی به نفسانی بودنِ انتقام است، نه اجرای عدل الهی. از همین‌جاست که دلقک نتیجه می‌گیرد: «من نمی‌‌پرم به دست تو درم». من که در چنگال تو اسیرم، چرا این‌قدر عجله در عذاب و انتقام؟ این شتابِ نابخردانه، نشان می‌دهد که این خشم نه برای خدا، که برای خودِ توست و این نقمت نیز به جای اصلاح، از سرِ لذت‌جویی نفسانی است. پس، از این تندی و شتاب، ماهیت خشم را می‌توان شناخت.

نکات کلیدی

  • حلم و مغفرت، زینت حاکمان و هر انسانی است که نباید با شتاب در انتقام خدشه‌دار شود.
  • عجله در تنبیه، نشانهٔ خشم نفسانی و طلبِ «لذت انتقام» است، نه عدالت الهی.
  • خشم الهی، با تأنی و حکمت همراه است، اما خشم نفسانی از بیم فرونشستن شعله‌اش، عجول است.
  • آسیب حقیقیِ انتقام‌جویی عجولانه، مخدوش کردن سیمای معنوی خودِ انتقام‌گیرنده است.
  • دلقک در مثنوی، نماد راوی حقیقت است که از موضع ضعف، حاکم را به تأنی و خردمندی فرامی‌خواند.

Sources: d6-s58 · 01:00:54 d6-s58 · 01:01:22

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.