قرائت دفتر ۶ بخش ۸۴ - منادی کردن سید ملک ترمد کی هر کی در سه یا چهار روز به سمرقند رود به فلان مهم خلعت و اسپ و غلام و کنیزک و چندین زر دهم و شنیدن دلقک خبر این منادی در ده و آمدن به اولاقی نزد شاه کی من باری نتوانم رفتن بیت ۲۶۰۳

M6:2603 — بزم و زندان هست هر بهرام را / بزم مخلص را و زندان خام را

بزم و زندان هست هر بهرام رابزم مخلص را و زندان خام را
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:2603

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: برای هر فرمانروایی، هم بزم هست و هم زندان؛ بزم برای اهل اخلاص و زندان برای ناپختگان است. معنا: این بیت بیان می‌کند که هر حکمرانی، از جمله خداوند، هم پذیرایی‌گاه دارد و هم بازداشت‌گاه. جایگاه نیکوکاران و اهل اخلاص در بزم است و ناپختگان و کج‌روان باید در زندان پرورش یابند تا اصلاح شوند.

شرح

مثنوی در این بیت بسیار دقیق و پرمغز سخن می‌گوید. «بهرام» را در اینجا نه به معنای خاصِ یک پادشاه تاریخی، بلکه به معنای عام «فرمانروا» و «حاکم» بگیرید، و این حکم بر خداوند، فرمانروای مطلق، نیز جاری است. اساس عدالت در نگاه مولانا، «وضع اندر موضعش» است؛ یعنی هر چیزی را در جایگاه شایسته‌اش نهادن. و ظلم، «وضع در ناموقعش» است. از همین رو، نیک و بدِ مطلق وجود ندارد؛ بلکه خیر و شر هر پدیده‌ای بسته به جایگاه و زمان آن است.

به همین سیاق، بزم (جایگاه عیش و معاشرت) و زندان (مکان حبس و مجازات) هر دو از ابزارهای یک فرمانروا هستند. اما کاربرد هر یک، در گرو حال و موضع مخاطب است. «بزم مخلص را و زندان خام را» نشان می‌دهد که اهل اخلاص، آنانی که جوهرشان پالوده و آماده حضور است، جایشان در بزم و مجلس اُنس است. در مقابل، «خامان»، آنانی که هنوز ناپخته‌اند، کج‌رو و از حقیقت دورند، جایشان در زندان است.

اما این «زندان» را نباید یک عقوبت صرف یا ظالمانه تلقی کرد؛ این زندان، زندانِ تادیب است، زندانِ تربیت است. همان‌گونه که نان و حلوا ممکن است برای کسی مضر باشد (چون حلوای بی‌موقع صفرا را می‌افزاید و مزاج را برهم می‌زند)، گاهی اوقات «زجر» و «زندان» برای مسکین، خیر محض است. یعنی در شرایطی، یک سختیِ موقتی و یک عقوبتِ ظاهری، فرد را از زیان‌های بزرگ‌تر می‌رهاند و او را به مسیر صواب بازمی‌گرداند. همان‌طور که سیلی زدن به شخص خبیث، او را از پلیدی پاک می‌کند و "سیله‌ای در وقت بر مسکین بزن / که رهاند آنش از گردن زدن." این خشونت در ظاهر، در باطن رحم است؛ نه با شخص، بلکه با «خوی بد» او مبارزه می‌شود، همچون چوبی که بر «گرد» فرش می‌زنند، نه بر خود «نمد»، تا گرد و غبار از آن بزداید.

این اندیشه در تقابل با «مرهم نهادن» بی‌جا نیز توضیح داده می‌شود: اگر دُملی چرکین را باید شکافت تا چرک آن بیرون ریزد، مرهم نهادن بر آن فقط چرک را به عمق زخم می‌برد و استخوان را از بین می‌برد. پس زندان برای خامان نیز همچون شکافتن زخم است؛ عملی در ظاهر سخت، اما در باطن حیاتی و نجات‌بخش برای پالایش و پختگی. این گونه است که خداوند، آن فرمانروای اصلی، در عین کرم بی‌کران خود، از عدل نیز غافل نیست و هر چیز را در جایگاه مناسب خود قرار می‌دهد تا مقصد نهایی، یعنی تعالی و بازگشت به اصل خویش، محقق شود.

نکات کلیدی

  • عدالت الهی به معنای «وضع هر چیز در جایگاه شایستهٔ خود» است؛ نه به معنای پاداش و مکافات صرف.
  • مفاهیم نیک و بد مطلق نیستند و ماهیت آن‌ها بسته به «موضع» یا جایگاهشان تعیین می‌شود.
  • «بزم» (لطف و پذیرش) برای اهل اخلاص و «زندان» (تأدیب و سختی) برای خامان و ناپختگان است.
  • زندان برای ناپختگان، مجازاتی ظالمانه نیست، بلکه تربیتی ضروری برای پالایش و نجات از فساد درونی است.
  • گاهی یک عمل به‌ظاهر خشن یا دشوار، در باطن، مهربانانه و خیر است، زیرا از زیان‌های بزرگ‌تر جلوگیری می‌کند.
  • اصلاح و پالایش روحی نیازمند رویارویی با رنج‌های لازم است، نه مرهم‌نهادن‌های سطحی.

Sources: d6-s59 · 03:57:37 d6-s59 · 04:20:50

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.