قرائت دفتر ۶ بخش ۸۶ - تدبیر کردن موش به چغز کی من نمی‌توانم بر تو آمدن به وقت حاجت در آب میان ما وصلتی باید کی چون من بر لب جو آیم ترا توانم خبر کردن و تو چون بر سر سوراخ موش‌خانه آیی مرا توانی خبر کردن الی آخره بیت ۲۶۶۹

M6:2669 — نه به پنج آرام گیرد آن خمار / که در آن سرهاست نی پانصد هزار

نه به پنج آرام گیرد آن خمارکه در آن سرهاست نی پانصد هزار
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:2669

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آن تشنگی عمیق که در سر عاشقان است، نه با پنج وقت نماز آرام می‌گیرد و نه حتی با پانصد هزار بار نماز. معنا: این بیت بیان می‌کند که عطش بی‌پایان دل‌های عاشق، فراتر از هرگونه عبادت و وظیفه‌ای است و هرگز با کمیت محدود ارضا نمی‌شود.

شرح

این بیت در ادامهٔ گفتگوی موش و قورباغه در دفتر ششم مثنوی می‌آید، آنجا که موش از دوری و کمیِ دیدار با قورباغه گلایه می‌کند. مولانا از اینجا پلی می‌زند به وضعیت عاشقان الهی و بحثی عمیق دربارهٔ ماهیت عبادت و اشتیاق می‌گشاید. در این بیت، «پنج» بی‌شک اشاره به پنج وقت نماز دارد که خداوند برای بندگانش واجب کرده است. این پنج نوبت، حداقلِ حضور و تذکری است که بندگان باید در برابر معبود داشته باشند؛ یک «رهنمون» است، یک کفایت برای آغاز راه. اما مولانا بلافاصله می‌افزاید که «نه به پنج آرام گیرد آن خمار / که در آن سرهاست». این «خمار» نه خماریِ مستی‌های زمینی که به آرامش منجر شود، بلکه خماریِ یک تشنگیِ روحانیِ بی‌پایان است؛ یک عطش و اشتیاق وجودی که با هیچ کمیتی از دیدار و عبادت ارضا نمی‌شود. این تشنگی از جنس «استسقاء» است، بیماری‌ای که در آن شخص هرچه آب می‌نوشد تشنه‌تر می‌شود و همان آب، داروی موقت و عامل نهاییِ فنای اوست. جان عاشق نیز چنین است؛ غرق در دریای وصال، اما همواره تشنه و رو به فنا. این خمار، در «آن سرهاست»، یعنی در اعماق جان عاشقان جای دارد. مولانا با قاطعیت می‌فرماید که این تشنگی نه با «پنج» آرام می‌گیرد و نه با «پانصد هزار» بار! یعنی اگر بنده‌ای پنج وقت نماز می‌خواند، این شروع کار است. اما یک عاشق، تمام عمرش در نماز و ذکر است. چنانکه قرآن فرموده است: «عاشقان را فی صلات دائمون». آنان که دائماً در نمازند، دیگر محدود به اوقات مشخص نیستند. برای چنین جان‌هایی، نماز، تنها یک شکل ظاهری از «صلات دائم» است. این توصیه که «زرق بن تزدد حبا» (یک روز در میان دیدار کن تا محبتت افزون شود)، که به دوستان عادی گفته شده تا دیدارها ملال‌آور نشود، هرگز شامل عاشقان نمی‌شود. چرا که ماهیت عشق الهی، وحدت‌بخش است. وقتی با معشوق یکی می‌شوی، دیگر ملال از خودت معنا ندارد. چگونه می‌شود از نفس خود ملول شد؟ مولانا می‌گوید: «نیست زرق بن وظیفه ماهیان / زانکه بی‌دریا ندارند آن سه جان». ماهیان نمی‌توانند یک روز در میان دریا را ترک کنند، زیرا حیاتشان در گرو دریاست. عاشق نیز چنین است؛ معشوق برای او حکم دریا را دارد. در این مکتب، عشق یکطرفه نیست، بلکه «عشق مستسقیست، مستسقی طلب». یعنی هم عاشق تشنه و جویای معشوق است، و هم معشوق تشنه و جویای عاشق. برخلاف مشرب برخی شاعران که معشوق را بی‌اعتنا و سرد می‌بینند و عاشق را تنها در سوز و گداز، در نگاه مولانا هر دو طرف این معامله، در آتش عشق می‌سوزند، هرچند که «عشق عاشق با دوصد بانگ و نفیر / عشق معشوقان نهان است و ستیر». این تشنگی، این خمار بی‌پایان، نشان از حضور و عطش متقابل است؛ نشان از این است که راه بازگشت و وصال ممکن است و این جدایی، نه تنهایی، که بخشی از یک سفر معنادار است.

نکات کلیدی

  • عبادتِ عاشق، فراتر از کمیت و اوقات معین است؛ او دائماً در یاد معشوق است.
  • «خمار» (تشنگی روحانی) عاشق، عطشی بی‌پایان است که با هیچ تعداد وظیفهٔ عبادی آرام نمی‌گیرد.
  • مولانا مفهوم «استسقاء» (تشنگی بیمارگونه) را برای نشان دادن شدت عطش عاشق به کار می‌برد؛ آبی که حیات می‌دهد و در عین حال فناکننده است.
  • برخلاف روابط عادی که دیدارِ کم، محبت را می‌افزاید، در عشق الهی، وصل و حضور دائمی، لازمهٔ حیات است.
  • عشق در مکتب مولانا متقابل است: هم عاشق جویای معشوق است و هم معشوق تشنهٔ عاشق.
  • این تشنگی مداوم نشان می‌دهد که جدایی صرفاً مرحله‌ای از سفر به سوی وصال است، نه رهاشدگی و تنهایی مطلق.

Sources: d6-s62 · 01:52:48 d6-s62 · 02:20:48 d6-s62 · 02:53:48 d6-s62 · 03:34:48

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.