قرائت دفتر ۶ بخش ۸۶ - تدبیر کردن موش به چغز کی من نمی‌توانم بر تو آمدن به وقت حاجت در آب میان ما وصلتی باید کی چون من بر لب جو آیم ترا توانم خبر کردن و تو چون بر سر سوراخ موش‌خانه آیی مرا توانی خبر کردن الی آخره بیت ۲۶۷۲

M6:2672 — آب این دریا که هایل بقعه‌ایست / با خمار ماهیان خود جرعه‌ایست

آب این دریا که هایل بقعه‌ایستبا خمار ماهیان خود جرعه‌ایست
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:2672

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آب این دریای عظیم که خود گستره‌ای شگرف و سهمگین است، برای تشنگی عمیق ماهیان خود، تنها جرعه‌ای کوچک به شمار می‌آید. معنا: این بیت بیانگر عظمت بی‌کران حقیقت و تشنگی بی‌حد و مرز سالکان است؛ چنانکه حتی این دریای پهناور الهی نیز برای جان‌های عاشق، تنها قطره‌ای بیش نیست که عطش‌شان را افزون‌تر می‌کند.

شرح

این بیت گویای عظمت بی‌نهایت حقیقت و عطش بی‌حدّ و مرز عارفان است. آب این دریا، که بی‌هیچ تردیدی همان دریای وحدت الهی و حقیقت مطلق است، خود به تنهایی گستره‌ای سهمگین و هایل است؛ یعنی چنان عظیم و بی‌کران است که آدمی را در خود غرقه می‌سازد. اما همین دریای بی‌نهایت، برای «خمار ماهیان» خود – که من آن را همان «خمار عاشقان» می‌خوانم که مولانا خود در شرحی دیگر به‌کار برده – تنها «جرعه‌ای» است. این تعبیر، نه از کوچکی دریا، بلکه از بی‌نهایتی تشنگی عاشق حکایت می‌کند. تشنگی‌ای که هیچ حدی نمی‌شناسد و هر تجربه‌ای، هرچند سترگ و فراگیر، تنها به مثابه جرعه‌ای است که شعلهٔ عطش را فروزان‌تر می‌سازد، نه اینکه آن را خاموش کند.

به عبارت دیگر، تجربه‌های عرفانی و دریافت‌های قلبی از وحدت مطلق، اگرچه بی‌نهایت گران‌بها و شورانگیزند، اما برای جانِ سخت مستسقیِ عاشق، تنها مزه‌ای از آن دریای بی‌کران را به ارمغان می‌آورند. این جرعه، حقیقت دریا را تأیید می‌کند، اما در عین حال نشان می‌دهد که جان عاشق، به مراتب از وسعت هر دریا و هر تجربه‌ای بزرگ‌تر و تشنه‌تر است. مولانا خود تأکید می‌کند که «نیست زرق بن میان عاشقان / سخت مستسقی‌ست جان عاشقان»؛ یعنی جان عاشقان چنان تشنه است که نمی‌توان لحظه‌ای از محبوب دور ماند. این تشنگی، از آن نوع تشنگی‌ها نیست که با یک جرعه رفع شود؛ بلکه خود را در وجودی که در دریا زندگی می‌کند (ماهی)، نشان می‌دهد که هرچه آب بنوشد، باز تشنه‌تر می‌نماید.

من بارها گفته‌ام که مولانا، در مواجهه با کثرت‌بینان یا همان «اَحوَل‌ها»، ناگزیر است «مشرکانه» سخن بگوید، یعنی از دوگانگی‌ها و چندگانگی‌ها بگوید، چرا که زبان، ابزاری است برای تجزیه و تحلیل و تمیز. اما در دل این بیت، او به حقیقتِ وحدت اشاره می‌کند؛ به آن یگانگی‌ای که «جز دوی ناید به میدان مقال» برای وصف آن، و فهمش «موقوف شد بر مرگ مرد». این دریا، تجلی همان وحدتی است که عقل از فهم آن عاجز است. بنابراین، جرعه‌ای از این دریا نیز نه برای سیراب کردن، که برای یادآوری بی‌کرانگی مقصد و پایان‌ناپذیری راه است. عاشقان نه از سرِ کم‌کاری دریا، بلکه از سرِ کثرتِ عطش خویش، آن را جرعه‌ای بیش نمی‌بینند و این خود نشانه‌ای از مرتبت بلند عشق است.

نکات کلیدی

  • حقیقت مطلق (دریا) بی‌کران و وصف‌ناپذیر است.
  • تشنگی سالک و عاشق (ماهی) از وسعت دریا نیز فراتر است.
  • تجربه‌های عرفانی از وحدت، عطش را افزایش می‌دهند نه اینکه آن را فرونشانند.
  • بیت نشان‌دهندهٔ عظمت بی‌کرانِ طلبِ عاشق است.
  • این «جرعه» یادآور کمالِ دست‌نیافتنی و ابدیت راه است.

Sources: d6-s45 · 26:26:00 d6-s45 · 30:26:00 d6-s45 · 44:00:00

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.