قرائت دفتر ۶ بخش ۸۹ - حکایت شب دزدان کی سلطان محمود شب در میان ایشان افتاد کی من یکی‌ام از شما و بر احوال ایشان مطلع شدن الی آخره بیت ۲۸۳۲

M6:2832 — گفت یک نک خاصیت در پنجه‌ام / که کمندی افکنم طول علم

گفت یک نک خاصیت در پنجه‌امکه کمندی افکنم طول علم
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:2832

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: دیگری گفت: «یک ویژگی خاص در پنجهٔ من است، که کمندی می‌اندازم به بلندی کوه (علم).» معنا: یکی از دزدان در جمع شبگردان می‌گوید که هنرش در قدرت دستانش است و می‌تواند کمندی را به بالای بلندترین کوه‌ها پرتاب کند. این بیت سپس به معراج پیامبر و اراده الهی پیوند می‌خورد.

شرح

این بیت بخشی از حکایت مشهور شبگردان و سلطان محمود است که هر کدام از دزدان، هنری خاص خویش را بازگو می‌کنند. یکی از این دزدان مدعی می‌شود که هنرش در قدرت و توانایی پنجه‌اش نهفته است، تا حدی که می‌تواند کمندی را به بالای بلندترین کوه‌ها پرتاب کند. واژه «علم» در اینجا به معنای «کوه» است، همان‌طور که مولانا خود در ادامه به کاربرد قرآنی آن (مثل «کَالْأَعْلَامِ فِي الْبَحْرِ») اشاره می‌کند، نه به معنای رایج فارسی آن یعنی «پرچم».

مولانا اما در این بیت و بیت‌های بعدی، بلافاصله این هنر دزد را به بُعدی عمیق‌تر و معنوی‌تر ارتقا می‌دهد. او این توانایی پرتاب کمند به اوج را با معراج پیامبر اکرم (ص) مقایسه می‌کند: «همچو احمد که کمند انداخت جانش / تا کمندش برد سوی آسمانش». اینجاست که مولانا از معراج «جانی» و «روحی» پیامبر سخن می‌گوید، نه لزوماً معراج «جسمانی». اوج‌گیری جان پیامبر، تجلی همان کمندافکنی قدرتمندانه است که روحی مشتاق و پویا را به سوی ملکوت می‌کشاند. این کمند، نماد آرزو، تلاش و بلندهمتی روح است که مرزهای زمین را درمی‌نوردد.

اما مولانا، با نبوغ همیشگی‌اش، بلافاصله به مسئله عاملیت و اراده الهی می‌پردازد. او آیه شریفه «وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ» (انفال: ۱۷) را یادآور می‌شود: «گفت حقش ای کمندانداز بیت / آن ز من دان ما رمیت اذ رمیت». این آیه، که غزالی نیز فراوان در آثارش به آن استناد می‌کند، یک پارادوکس معرفت‌شناختی عمیق را مطرح می‌سازد: عمل از جانب بنده صادر می‌شود، اما حقیقت آن به اراده و قدرت الهی بازمی‌گردد. اینجاست که می‌بینیم فلسفه از پارادوکس می‌گریزد و آن را نشانه خطا می‌داند، اما عرفان در پارادوکس غوطه می‌خورد و آن را زبان ناگزیر بیان حقایق ورای ادراک عادی می‌شمارد. این تناقض نشانه‌ای است از محدودیت زبان بشری در توصیف عالم غیب و حقایق الهی.

مولانا این مفهوم را به زیبایی در جاهای دیگر نیز تکرار می‌کند، مثلاً در بحث از جبر و اختیار، که آن را نه «جبر» بلکه «جباری» می‌خواند؛ یعنی جبر الهی که خود راه را برای اختیار بنده باز می‌کند و او را در مسیر هدایت می‌افکند. در اینجا نیز، کمندافکنی جان پیامبر به سوی آسمان، هرچند از اراده و تلاش اوست، اما در نهایت توفیق و توانایی آن از جانب حق تعالی است. این دیدگاه، نه تنها از جبر مطلق می‌گریزد، بلکه کرامت و عظمت روح انسانی را نیز در مقام همراهی و همسویی با اراده الهی ارج می‌نهد. بدین ترتیب، این بیت ساده از یک حکایت عامیانه دزدان، به یکی از عمیق‌ترین مباحث عرفانی و الهیاتی در باب عاملیت خداوند و انسان گره می‌خورد.

نکات کلیدی

  • «علم» در اینجا به معنای «کوه» است، که مولانا آن را با کاربردهای قرآنی مرتبط می‌کند.
  • توانایی پرتاب کمند نمادی از بلندهمتی و آرزوی پرواز روح به سوی ملکوت است.
  • مولانا معراج پیامبر را نه فقط جسمانی، بلکه معراج «جانی» و «روحی» می‌داند.
  • بیت به آیه «وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ» اشاره دارد که بیانگر پارادوکس عاملیت الهی و بشری است.
  • عرفان، برخلاف فلسفه، در پارادوکس غوطه می‌خورد و آن را زبان ناگزیر بیان حقایق می‌داند.
  • تلاش بنده (کمندافکنی) از توفیق و قدرت الهی (اراده خداوند) جدا نیست؛ این «جباری» است، نه «جبر».

Sources: d6-s65 · 04:41:18 d6-s65 · 04:43:00 d6-s65 · 04:44:50 d6-s65 · 04:47:00 d6-s65 · 04:49:10 d6-s65 · 04:51:30

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.