قرائت› دفتر ۶› بخش ۹۲ - قصهٔ عبدالغوث و ربودن پریان او را و سالها میان پریان ساکن شدن او و بعد از سالها آمدن او به شهر و فرزندان خویش را باز ناشکیفتن او از آن پریان به حکم جنسیت و همدلی او با ایشان› بیت ۲۹۷۶
M6:2976 — بعد نه سال آمد او هم عاریه / گشت پیدا باز شد متواریه
M6:2976
شرحِ سروش — برگرفته از درسگفتارهای ضبطشدهٔ مثنوی او
این متن بر پایهٔ سخنرانیهای ضبطشدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.
ترجمه و معنا
ترجمه به فارسی روان: پس از نُه سال، او هم به صورت عاریه بازگشت؛ پیدا شد و سپس دوباره پنهان گشت. معنا: این بیت اشاره دارد به بازگشت موقتِ عبدالقوس، پس از نُه سال غیبت، که برای مدتی کوتاه ظاهر شد و سپس بار دیگر پنهان گشت.
شرح
این بیت در ادامهٔ داستان عبدالقوس و سرنوشت او، نکتهای بسیار ظریف و بنیادین را بازمینمایاند. مولانا اینجا از بازگشتی سخن میگوید که ماهیت آن «عاریه» است؛ یعنی موقت و غیردائمی، همچون امانتی که باید بازگردانده شود. این خود تصویری است از عالم وجود ما، که هر حضوری در آن، حتی پس از غیبتی طولانی، نیز عاریتی و گذراست. هیچ ظهور و مکثی در این عالم، ذاتی و پایدار نیست.
اما نکتهٔ دیگری که دکتر سروش با قاطعیت بر آن تأکید میکند، معنای واژهٔ «متواریه» است. این کلمه، بر خلاف کاربرد رایج ژورنالیستی امروز که آن را به معنای «فراری» و «گریخته» به کار میبرند، در زبان اصیل عربی و فارسی به معنای «پنهانشده» است. «وارا»، «وری»، همگی ریشه در مفهوم پنهانسازی و خفا دارند. پس عبدالقوس فرار نکرد، بلکه دوباره در پس پردهٔ غیبت پنهان شد، گویی به اصلی پنهان بازگشت. مولانا میفرماید: «یک مَهی مهمان فرزندان خویش / بود و زان پس کس ندیدش رنگ بیش.» یعنی این بازگشتِ «عاریه» فقط یک ماه به طول انجامید و سپس بیهیچ رد و نشانی، دوباره ناپدید شد.
این رفت و آمدها و ظهور و خفای موقت، پژواکی است از فلسفهٔ «بیصورتی» که در مثنوی جایگاهی محوری دارد. جهانِ صورت و اشکال، تنها «کف دریاست» و ذات هستی در «بیصورتی» است. هرچه پیدا میشود، گویی از آن بیصورتی عاریه گرفته و ناگزیر به آن بازمیگردد. مولانا نمیگوید عبدالقوس به جایی دیگر رفت، بلکه میگوید «برد همجنسی پریانش چنان / که رباید روح را زخم سنان». این «همجنسی پریان» اشاره به آن اصل نامرئی و بیصورتی است که او را به خود جذب کرد و بازگرداند، همانند روح که پس از جدایی از بدن به اصل خود میپیوندد. این تنها یک داستان ساده نیست؛ این تمثیلی است از سرنوشت هر وجودی که در عالم صورت ظاهر میشود و دوباره به عالم معنا و بیصورتی بازمیگردد. همهٔ ما در این عالم «مهمانیم»، مهمانانی که روزی به سوی میزبان اصلی بازخواهیم گشت.
نکات کلیدی
- معنای دقیق «متواری» در مثنوی، «پنهانشده» است، نه «فراری»، که تأکیدی بر بازگشت به خفا دارد.
- هر ظهور و حضور در عالم صورت عاریتی و موقت است، نه پایدار و ذاتی.
- از دیدگاه مولانا، زندگی در این جهان نوعی «مهمانی» گذراست که به بازگشت به اصل بیصورت منجر میشود.
- این بازگشتها و پنهانشدنها، تمثیلی از بیثباتی صورتها و رجعت به عالم معنا و بیصورتی است.
Sources: d6-s67 · 25:20:00 s01 [Framing the whole project] s05 [جدایی vs تنهایی (deep ontology)] s09 [04:40] s10 [01:00:21]
This text was reconstructed from Dr. Abdolkarim Soroush's recorded Masnavi lectures. It has not been reviewed and approved by him.
Translation & meaning
Translation: After nine years, he too returned, a temporary (ʿāriyeh) visit; He became manifest, then again became hidden (mutavāriyeh). Meaning: This verse describes the temporary return of Abdul-Qawwās after nine years of absence; he appeared for a brief period, then vanished once more.
Explanation
This verse, continuing the story of Abdul-Qawwās and his fate, reveals a subtle yet fundamental point. Mawlānā speaks here of a return whose nature is ʿāriyeh (borrowed, temporary), like a trust that must be given back. This itself is an image of our existential realm, where every presence, even after a long absence, is but a fleeting loan. No appearance or pause in this world is inherent or lasting.
Crucially, Dr. Soroush decisively emphasizes the meaning of the word mutavāriyeh. Contrary to its common journalistic usage today, which implies 'fugitive' or 'on the run,' in classical Arabic and Persian, it means 'one who has become hidden.' The roots wārā and warī all derive from the concept of concealment and obscurity. So, Abdul-Qawwās did not flee; rather, he became hidden once more behind the veil of absence, as if returning to a hidden origin. Mawlānā states: 'For a month he was a guest to his children; / And thereafter, no one saw his form again.' This 'borrowed' return lasted only one month, and then, without a trace, he vanished again.
These comings and goings, these temporary manifestations and concealments, echo the philosophy of 'formlessness' (bī-ṣūratī) which holds a central place in the Mathnawī. The world of forms and shapes is merely 'the foam of the sea,' and the essence of existence lies in 'formlessness.' Whatever appears, it seems, is borrowed from that formlessness and inevitably returns to it. Mawlānā does not say Abdul-Qawwās went elsewhere, but rather: 'The homogeneity of fairies carried him away / Just as a spear wound takes the soul from the body.' This 'homogeneity of fairies' refers to that invisible, formless principle that drew him back to itself, just as the soul, upon separation from the body, rejoins its origin. This is not merely a simple story; it is an allegory for the fate of every existence that appears in the world of forms and then returns to the world of meaning and formlessness. All of us in this world are 'guests,' guests who will one day return to the true Host.
Key takeaways
- The precise meaning of mutavāriyeh in the Mathnawī is 'hidden,' not 'fugitive,' emphasizing a return to concealment.
- Every appearance and presence in the world of forms is temporary and borrowed (ʿāriyeh), not lasting or inherent.
- From Mawlānā's perspective, life in this world is a fleeting 'guest-stay' that leads to a return to the formless origin.
- These returns and disappearances are allegories for the impermanence of forms and the reversion to the realm of meaning and formlessness.
Sources: d6-s67 · 25:20:00 s01 [Framing the whole project] s05 [جدایی vs تنهایی (deep ontology)] s09 [04:40] s10 [01:00:21]
به زبانِ تو — AI
گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات
گفتگوی تو تا وقتی عمومیاش نکنی، فقط روی همین دستگاه میماند.
پرسشهای خوانندگان0
هنوز پرسشی بهاشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.