قرائت› دفتر ۶› بخش ۹۲ - قصهٔ عبدالغوث و ربودن پریان او را و سالها میان پریان ساکن شدن او و بعد از سالها آمدن او به شهر و فرزندان خویش را باز ناشکیفتن او از آن پریان به حکم جنسیت و همدلی او با ایشان› بیت ۲۹۷۷
M6:2977 — یک مهی مهمان فرزندان خویش / بود و زان پس کس ندیدش رنگ بیش
M6:2977
شرحِ سروش — برگرفته از درسگفتارهای ضبطشدهٔ مثنوی او
این متن بر پایهٔ سخنرانیهای ضبطشدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.
ترجمه و معنا
ترجمه به فارسی روان: پدر برای یک ماه میهمان فرزندانش بود، و پس از آن دیگر هیچکس او را ندید. معنا: این بیت به بازگشت موقت پدر خانواده و ناپدید شدن مجدد او اشاره دارد، به گونهای که دیگر اثری از او یافت نشد.
شرح
مولانا در این بیت به داستان عبدالقوس و بازگشت موقت او به میان فرزندانش اشاره دارد. نکتهی مهمی که در اینجا باید بدان توجه کرد، واژهی «متواری» است که در بیت پیشین آمده و حال این بیت نتیجهی آن است. در زبان روزنامهنگاری امروز، متواری را به معنای «فراری» به کار میبرند، که این بیتردید اشتباه است. «متواری» یعنی پنهان، از ریشهی «ورا» و «وری» به معنای نهان شدن و پنهان کردن. عبدالقوس «متواری» شد، یعنی پنهان گشت، نه آنکه گریخت و فرار کرد. این تمایز در فهم حال عارفان و سالکان، که گاه از دیدهها پنهان میشوند، بسیار کلیدی است.
او پس از نُه سال، به قول مولانا «عاریه» بازمیگردد؛ یعنی بازگشتی موقت و نه دائمی. این بازگشت او را «یک مهی مهمان فرزندان خویش» کرد، تنها برای یک ماه، و پس از آن «کس ندیدش رنگ بیش». گویی که طعم وصال، هرچند کوتاه، به آنها چشانده شد تا بدانند که چنین وصالی ممکن است، اما سپس دوباره در پردهی غیبت فرو میرود. این پنهان شدن دوباره، از جنس پنهان شدن در «همجنسی پریان» است، یعنی با موجوداتی از جنس دیگر که از دیدهی آدمیان معمولی پنهاناند، همراه میشود. مولانا با تمثیل «که رباید روح را زخم سنان» این جدایی ناگهانی و غیبت را شرح میدهد؛ همچنان که روح به ضرب شمشیر از بدن جدا میشود، او نیز به ناگاه از منظر فرزندانش غایب میگردد.
این پنهان شدن و غیبت، هرچند در اینجا در بستر یک داستان روایت میشود، ریشههای عمیقی در معرفتشناسی مولانا دارد. گاهی حقیقت، یا اهل حقیقت، برای لحظهای ظهور میکند و سپس به پردهی غیب بازمیگردد. این خود نوعی از «وصال» و «فراق» است؛ فراقی پس از وصالی کوتاه که شوق را فزونتر میکند. از سوی دیگر، این بیت اشارهای دارد به این معنا که اهل بهشت و حقیقت، از «جنس» بهشت و حقیقت میشوند، نه صرفاً وارد آن. وقتی عبدالقوس با پریان همجنس میشود و پنهان میگردد، نشان میدهد که برای ورود به عالمی دیگر، باید خود از جنس آن عالم شد، نه صرفاً میهمان آن ماند. این تحول باطنی و «جنسیت» با عالم حقیقت، شرط بقا و حضور در آن عالم است.
نکات کلیدی
- واژهی «متواری» در مثنوی به معنای «پنهان» است، نه «فراری».
- بازگشت عبدالقوس «عاریه» یا موقت بود، که به تجربهی کوتاه وصال و سپس غیبت دوباره اشاره دارد.
- این ناپدید شدن نمادی از پیوستن به عالم غیب و «همجنسی» با موجوداتی پنهان از دید انسان است.
- ظهور و غیبت اهل حقیقت، شوق را برای وصال فزونتر میکند.
- برای حضور در عالم حقیقت، باید از جنس آن عالم شد، نه صرفاً میهمان آن ماند.
Sources: d6-s67 · 25:20:00
This text was reconstructed from Dr. Abdolkarim Soroush's recorded Masnavi lectures. It has not been reviewed and approved by him.
Translation & meaning
Translation: For a month he was a guest to his own children, / And after that, no one saw his visage again. Meaning: This verse describes the temporary return of the father to his children, only for him to disappear once more, never to be seen again.
Explanation
In this verse, Rumi speaks of Abdul-Qaws and his temporary return to his children. A crucial point, hinted at by the preceding verse, is the word mutavārī (متواری), which is frequently—and mistakenly—translated in modern journalistic parlance as "fugitive" or "runaway." That is an error. Mutavārī stems from the root warā (وری), signifying "to be hidden" or "to conceal." Abdul-Qaws became mutavārī; he became hidden, not that he fled. This distinction is vital for understanding the state of mystics and spiritual travelers, who sometimes disappear from public view, not because they are escaping, but because they have entered a different realm of being.
After nine years, as Rumi puts it, he returned ʿāriya (عاریه)—that is, temporarily, not permanently. This return made him "a guest to his own children for a month" (yak mahī mehmān farzandān-i khwīsh), and after this brief period, "no one saw his visage again" (v-az ān pas kas nadīd-ash rang bīsh). It is as if they were given a brief taste of union, however short, to know that such a union is possible, only for him to then retreat once more behind the veil of absence. This second disappearance is described as being carried away by pariyān (پریان)—beings of a different genus, hidden from ordinary human sight. Rumi likens this sudden departure and absence to "how the spirit is snatched away by the wound of a spear" (ke rabāyad rūḥ rā zakhm-i sanān); just as the soul is abruptly separated from the body by a sword's blow, so too does he vanish from his children's sight.
This act of hiding and disappearing, though narrated within a story, has deep roots in Rumi's epistemology. Sometimes, Truth, or the People of Truth, manifest for a fleeting moment and then return to the hidden realm. This is itself a type of wiṣāl (union) and firāq (separation): a separation that follows a brief union, intensifying longing. Furthermore, this verse alludes to the idea that the dwellers of Paradise and Truth become of the genus of Paradise and Truth, rather than merely entering it. When Abdul-Qaws becomes kindred with the pariyān and becomes hidden, it suggests that to enter another realm, one must become of the same essence as that realm, not simply remain its guest. This inner transformation and "genus-identification" with the realm of Truth is a condition for sustained presence within it.
Key takeaways
- The term mutavārī (متواری) in the Masnavi means 'hidden,' not 'fugitive.'
- Abdul-Qaws's return was ʿāriya (عاریه), or temporary, indicating a brief experience of union followed by renewed absence.
- This disappearance symbolizes joining the unseen realm and becoming 'kindred' with beings hidden from human sight.
- The manifestation and subsequent concealment of the People of Truth intensifies longing for full union.
- To truly inhabit the realm of Truth, one must become of its essence, not merely remain its guest.
Sources: d6-s67 · 25:20:00
به زبانِ تو — AI
گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات
گفتگوی تو تا وقتی عمومیاش نکنی، فقط روی همین دستگاه میماند.
پرسشهای خوانندگان0
هنوز پرسشی بهاشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.