قرائت دفتر ۶ بخش ۹۲ - قصهٔ عبدالغوث و ربودن پریان او را و سالها میان پریان ساکن شدن او و بعد از سالها آمدن او به شهر و فرزندان خویش را باز ناشکیفتن او از آن پریان به حکم جنسیت و همدلی او با ایشان بیت ۲۹۸۱

M6:2981 — مهرها را جمله جنس مهر خوان / قهرها را جمله جنس قهر دان

مهرها را جمله جنس مهر خوانقهرها را جمله جنس قهر دان
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:2981

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: همهٔ محبت‌ها را از جنسِ مهر بدان، و همهٔ قهرها را از جنسِ قهر بشناس.

شرح

این بیت یکی از گزاره‌های بنیادین مولانا را در باب هستی و حقیقت عواطف و حالات روحانی بیان می‌کند. وقتی می‌گویم «مهرها را جمله جنس مهر خوان»، معنایش آن نیست که محبت‌ها متفاوتند اما همه ذیل مفهوم کلی 'مهر' قرار می‌گیرند؛ بلکه مولانا می‌گوید هر جلوه‌ای از مهر، هر قطره‌ای از آن، از یک دریای واحد و بی‌کران 'مهر' سرچشمه می‌گیرد و از جنس آن اقیانوس بی‌کران است. همین امر در مورد قهر نیز صادق است. تمام اشکال غضب، خشم، یا قهر، نه اموری پراکنده و مجزا، بلکه شعاع‌هایی از یک کانونِ واحدِ قهر هستند؛ گویی قهر نیز معدنی دارد که این جلوه‌ها از آن استخراج می‌شوند.

این ایده، بی‌شباهت به دیدگاه گذشتگان و شاید حتی افلاطونیان نیست که باور داشتند حقایق عالم، معدن‌ها و مخازنی دارند که صور گوناگون پدیده‌ها از آنجا به ظهور می‌رسند. مهرها از مخزن بهشت می‌آیند و قهرها از معدن دوزخ. این یک نگاه عمیق هستی‌شناسانه است که می‌گوید مهر و قهر، پدیده‌هایی عرضی و اتفاقی نیستند، بلکه ریشه در حقایق پایداری در عالم هستی دارند. این حقیقتِ 'جنسیت' صرفاً به عواطف محدود نمی‌شود؛ مولانا در ابیات پیشین و پسین به‌وضوح تبیین می‌کند که «بهشتی جنس جنت آمده‌ست». این جمله بسیار مهم است: ما گمان می‌کنیم به بهشت می‌رویم، در حالی که حقیقت آن است که ما خودِ بهشت می‌شویم. بهشتیان از جنس بهشت‌اند. درست مانند زمان و مکان در این عالم، که ما خود را 'در' آن می‌پنداریم، حال آنکه ما 'خودِ' زمان‌مند و مکان‌مندیم. این قوهٔ واهمه و مُخیلهٔ ماست که 'ظرف و مظروف' می‌سازد و چیزها را در جایگاه‌های وهمی قرار می‌دهد.

همین‌طور که می‌گوییم 'من در شادی‌ام'، یعنی 'من شادم'، نه اینکه شادی فضایی باشد که من وارد آن شده‌ام. بر همین قیاس، بهشتیان بهشت می‌شوند و جهنمیان جهنم. آتش سوزان جهنم چیزی جدای از ما نیست؛ این خودِ ما هستیم که خویشتن را می‌سوزانیم. نعمت‌های بهشتی، حوریان و باغ‌ها نیز نه اموری بیرونی، بلکه در وجود ماست که تحقق می‌یابند. البته این حقایق در جهان غیبت و 'دارالغرور' آشکار نیستند. ما گاهی بهشتی را جهنمی و جهنمی را بهشتی می‌بینیم، زیرا پرده‌ها و حجاب‌ها بر واقعیت کشیده‌شده‌اند. اما روزی که «تُبْلَى السَّرَائِرُ» و رازها فاش می‌شوند، حقیقت درونی افراد آشکار خواهد شد و معلوم می‌شود که از درون چه کسانی شعله برمی‌خیزد و چه کسانی درونشان گلزار و گلستان است.

از همین اصلِ 'جنسیت' است که قاعدهٔ جذب هم‌جنسان نیز برمی‌خیزد. «لاابالی لاابالی آورد / زانکه جنس هم بوند اندر خرد». یعنی افراد بی‌پروا، بی‌پرواها را جذب می‌کنند؛ افراد باکرامت، کرامت را جذب می‌کنند. خوبی‌ها جاذبه‌ای دارند که هم‌جنس خود را جذب می‌کنند و بدی‌ها نیز چنین‌اند. این اصل در همهٔ مراتب هستی جاری است و نشان می‌دهد که هیچ چیزی در این عالم بی‌ریشه و بی‌تبار نیست؛ هرچیزی از جنس خود برمی‌خیزد و به سوی هم‌جنس خود جذب می‌شود.

نکات کلیدی

  • تمام جلوه‌های مهر و قهر، نه اتفاقی، بلکه شعاع‌هایی از یک سرچشمهٔ واحد و از جنس خود هستند.
  • مهرها از مخزن بهشت و قهرها از معدن دوزخ برمی‌خیزند؛ این حقایق، ریشه در هستی دارند.
  • بهشت و جهنم مکان‌هایی بیرونی نیستند؛ ما خود بهشت یا جهنم می‌شویم و این حالات درونی ما هستند.
  • تصور ما از زمان و مکان و حالات روحی (مثل شادی) به عنوان «ظرف و مظروف»، توهمی از قوهٔ واهمه است؛ ما خودِ آن‌ها هستیم.
  • این جهان 'دارالغرور' است و حقایق در آن پوشیده‌اند؛ اما روزی که 'سرائر' فاش شوند، حقیقتِ درونی آشکار می‌گردد.
  • اصل 'جنسیت' توضیح می‌دهد که چرا هم‌جنسان یکدیگر را جذب می‌کنند؛ خوبی، خوبی را و بدی، بدی را.

Sources: d6-s67 · 26:23 d6-s67 · 27:42 d6-s67 · 31:57 d6-s67 · 33:27 d6-s67 · 34:23

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.