قرائت دفتر ۶ بخش ۹۴ - آمدن جعفر رضی الله عنه به گرفتن قلعه به تنهایی و مشورت کردن ملک آن قلعه در دفع او و گفتن آن وزیر ملک را کی زنهار تسلیم کن و از جهل تهور مکن کی این مرد میدست و از حق جمعیت عظیم دارد در جان خویش الی آخره بیت ۳۰۸۹

M6:3089 — نور روی یوسفی وقت عبور / می‌فتادی در شباک هر قصور

نور روی یوسفی وقت عبورمی‌فتادی در شباک هر قصور
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:3089

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: نور چهرهٔ یوسفی، هنگام عبور، بر پنجرهٔ هر قصری می‌افتاد. معنا: زیبایی بی‌نظیر یوسف، نماد جلوهٔ الهی، آنچنان فراگیر بود که انوارش به هر قصری، به هر گوشه‌ای از هستی، راه می‌یافت و در آن منعکس می‌شد.

شرح

این بیتِ ششم از دفتر ششم مثنوی، تصویری دل‌انگیز و عمیق از مسئلهٔ محوری «تجلی الهی» به دست می‌دهد؛ مفهومی که جانِ جهان‌بینی عارفانه و مولانا را شکل می‌دهد. بی‌تردید، مولانا در اینجا یوسف را نمادی از جمال مطلق الهی قرار داده است. نور چهرهٔ او، نه نوری مادی، بلکه فروغی از آن «حُسنِ بی‌حد» است که عالم را فراگرفته است. وقتی می‌گوید این نور «وقت عبور» می‌افتاد، یعنی حتی گذرا و در حال حرکت، این جلوه آن‌چنان غالب و نافذ است که هیچ پرده‌ای نمی‌تواند آن را پنهان کند. این زیبایی خود را ناگزیر به رخ می‌کشد و به هر سو گسیل می‌دارد.

من این را بارها گفته‌ام که «تمام عالم، تمام خلقت، آیینه جمال الهی‌ست». این یک باور بنیادی در عرفان است. جهان نه صرفاً فعلی از فاعل که ما از طریق آن به فاعل پی ببریم، بلکه آیینه‌ای است که خداوند خود را در آن می‌نمایاند. همان‌طور که در سخنرانی‌هایم اشاره کردم، می‌توانیم در جهان بنگریم و در جزء، کُل را ببینیم؛ در این آینهٔ کوچک، آن جمال بزرگ را مشاهده کنیم. «شباک هر قصور» در این بیت، دقیقاً همین «آینه‌های کوچک» یا «مجاری ظهور» را نمایندگی می‌کند. هر قصر یا خانه‌ای که پنجره‌ای به بیرون دارد، ظرفی می‌شود برای انعکاس این نور قدسی. هر جزء از این عالم، هر پدیده، هر موجود، یک پنجره یا یک آینه است که پرتوی از جمال حق را در خود بازمی‌تاباند.

نکتهٔ کلیدی این است که خداوند «آشکارا نمی‌تابد»، بلکه «از دل این آینه‌ها می‌تابد». یعنی ذاتِ حق در حجاب است، اما صفات و اسماء او از خلال مظاهر این عالم بر ما تجلی می‌کند. این همان مفهوم «مرآت» (آینه) است که در آثار محی‌الدین ابن‌عربی و بسیاری از عارفان پس از او، و بی‌شک در مثنوی مولانا، جایگاهی محوری دارد. جهان همچون یک آینهٔ عظیم و عریض است که خداوند از طریق آن خود را به ما نشان می‌دهد. و این تجلیات، گه جلالی است و گه جمالی؛ همان‌طور که مولانا می‌گوید: «خنده از مهرش حکایت می‌کند / گریه از قهرش حکایت می‌کند».

در مثنوی، مولانا گاه از داستان موسی سخن می‌گوید و اینکه چگونه چهرهٔ او پس از تجلیات حق چنان نورانی شده بود که مردمان تاب دیدنش را نداشتند و او ناگزیر باید چهره‌اش را با خرقهٔ خود می‌پوشاند. اینجا نیز داستان یوسف، با آن جمال بی‌نظیرش، استعاره‌ای است از همین شدتِ نور و تجلی که خود را از طریقِ وجود انسان‌های کامل و پاکان عالم، یا از طریق هر موجود دیگری، به ظهور می‌رساند. این نور یوسفی آن‌قدر نافذ است که به جای اینکه در یک نقطه متمرکز شود، خود را به هر روزنه‌ای می‌اندازد و در آن منعکس می‌شود؛ گویی کل هستی، تشنهٔ این زیبایی و آمادهٔ انعکاس آن است. این یعنی جمال الهی همیشه حاضر است، اما ادراک آن بسته به چشمی دارد که آن را می‌بیند؛ چشمانی که جهان را نه از سر غفلت، بلکه چون آینه‌ای برای مشاهدهٔ جمالِ واحد می‌بینند.

نکات کلیدی

  • جهان و هر پدیدهٔ آن، آینه‌ای برای تجلی جمال الهی است.
  • زیبایی یوسف، نمادی از کمال و نفوذ جمال مطلق خداوند است.
  • نور الهی همواره حاضر و فراگیر است و از هر روزنهٔ هستی منعکس می‌شود.
  • «شباک هر قصور» اشاره به ظرفیت‌های گوناگون مخلوقات برای بازتاب این نور دارد.
  • درک این زیبایی مستلزم چشمی بیدار است که کثرت را جلوه‌ای از وحدت ببیند.

Sources: d6-s69 · 09:06:00 d6-s69 · 11:22:00

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.