قرائت دفتر ۶ بخش ۹۴ - آمدن جعفر رضی الله عنه به گرفتن قلعه به تنهایی و مشورت کردن ملک آن قلعه در دفع او و گفتن آن وزیر ملک را کی زنهار تسلیم کن و از جهل تهور مکن کی این مرد میدست و از حق جمعیت عظیم دارد در جان خویش الی آخره بیت ۳۰۸۸

M6:3088 — کی گذارد گنج کین ویرانه‌ام / یاد آرد از رواق و خانه‌ام

کی گذارد گنج کین ویرانه‌امیاد آرد از رواق و خانه‌ام
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:3088

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: چه زمانی گنجِ نهان در این ویرانه‌ام (یعنی من) اجازه خواهد داد که از رواق و خانه‌ام (اصل و مبدأ خود) یاد کند؟ معنا: این بیت پرسشی است از زمانِ بیداریِ آگاهیِ گنجِ پنهانِ درونِ انسان، تا از سرچشمه و وطن اصلی خود (عالم معنا) یاد آورده و به سوی آن بازگردد.

شرح

این بیت، از جملهٔ ابیات ژرف مولاناست که کالبدِ خاکیِ انسان را، با همهٔ ویرانی و فرسودگی‌اش، محل گنجی نهفته می‌داند. اینجا مولانا از «گنج» سخن می‌گوید، و این گنج بی‌شک همان جوهرِ الهی و ربّانی است که در نهادِ انسان به ودیعه نهاده شده است. انسان در این جهان خاکی، از دیدِ مولانا، به مثابهٔ ویرانه‌ای‌ست که گوهرِ بی‌بهای وحدت را در سینه دارد.

من قبلاً هم به کرّات گفته‌ام که عالم، به تمامِ معنی، آینه‌دارِ جمالِ الهی است. هرآنچه می‌بینیم، فعل و معلولِ اوست، اما گاهی ما فراتر از استدلال، خودِ صاحبِ چهره را در این آینه مشاهده می‌کنیم. سعدی به درستی می‌گوید: «تو بزرگی و در آیینه کوچک ننمایی». اما عارفان، و مولانا در رأس آنان، بر این باورند که انسانِ کامل می‌تواند آینه‌ای جامع باشد که خداوند را می‌نمایاند. حال این گنجِ درونیِ انسان، خود جزئی از همان تجلیِ خداوند است.

محی‌الدین عربی، هم‌زمان با مولانا، نیز از مفهوم «مرآت» (آینه) بسیار سخن گفته است. شیخ محمود شبستری، یک قرن بعد، در «گلشن راز» به بهترین شکل این ایده را جمع‌بندی کرده آنجا که می‌گوید:

عدم آیینه هستی‌ست مطلق کز او پیداست عکس تابش حق

و نیز:

عدم آیینه، عالم عکس و انسان چو چشم عکس، در وی شخص پنهان

این «گنج» درونیِ ما همان «گنجِ مخفی» است که به فرمایشِ حدیث قدسی، خداوند به واسطهٔ آن خود را خواست که آشکار کند و عالم را آفرید. پس این ویرانهٔ وجودِ ما، تجلی‌گاهِ همان «عکسِ تابشِ حق» است. «رواق و خانه‌ام» نیز بی‌گمان اشاره به همان اصل و وطنِ معنوی، نیستانِ روح، و سرچشمهٔ وجودیِ ما دارد که انسان از آن بریده شده و آرزوی بازگشت به آن را دارد. این همان «وصلِ خویش» است که در جای دیگر می‌فرماید: «هر کسی کو دور ماند از اصلِ خویش/ باز جوید روزگارِ وصلِ خویش».

پرسشِ «کی گذارد» نشان از یک انتظار و آرزوی عمیق است. این گنج، که در اصل همان خودِ الهی در ماست، گویا به یک معنا خود تصمیم‌گیرنده است. این سرنوشتِ ماست که در گنجِ درونمان محو شویم و او «یاد آرد» از آن جایگاهِ بلند. این یک حرکتِ جبری نیست، بلکه نتیجهٔ تهذیبِ نفس و تلطیفِ روح است که اجازه می‌دهد آن «گنج» به هویتِ اصلیِ خود واقف شود و از «خانه» و «رواق» خود یاد کند. این یادآوری، همان کشفِ هویتِ باطنی و رجعتِ به اصل است که غایتِ عرفانِ مولوی است. بنابراین، بیت نه تنها شکایتی نیست، بلکه تمنای یک بازگشتِ عارفانه است؛ بازگشتی از کثرت به وحدت، از صورت به بی‌صورتی، و از ویرانه به کاخِ ابدیِ معنا.

نکات کلیدی

  • جوهر وجود انسان (ویرانه) گنجی الهی و پنهان (گنج) را در خود جای داده است.
  • جهان و انسان، هر دو، آینه‌هایی هستند که جمال و اسماء الهی را بازمی‌تابانند.
  • مولانا با این بیت از زمان بیداری گنج درونی برای رجعت به اصل و خانهٔ معنوی‌اش می‌پرسد.
  • یاد آوردن از «رواق و خانه‌ام» اشاره به همان نیستانِ روح و وطنِ اصلی وجودی انسان دارد.
  • این بیت بیانگر انتظار و آرزوی عمیق عارفانه برای بازگشت به وحدت است، نه شکایت از وضع موجود.
  • این گنج نهفته، در مقامِ سلوکِ عرفانی، باید 'اجازه دهد' تا انسان به خودشناسی و یادآوریِ اصلِ خویش نائل شود.

Sources: d6-s69 · 09:06:00 d6-s69 · 11:22:00 d6-s69 · 16:31:00

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.