قرائت دفتر ۶ بخش ۹۶ - باخبر شدن آن غریب از وفات آن محتسب و استغفار او از اعتماد بر مخلوق و تعویل بر عطای مخلوق و یاد نعمتهای حق کردنش و انابت به حق از جرم خود ثُمَّ الَّذینَ کَفَروا بِرَبِّهِمْ یَعْدِلونَ بیت ۳۱۲۲

M6:3122 — چون به هوش آمد بگفت ای کردگار / مجرمم بودم به خلق اومیدوار

چون به هوش آمد بگفت ای کردگارمجرمم بودم به خلق اومیدوار
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:3122

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: وقتی به هوش آمد، گفت: «ای آفریننده! من گناهکارم، که امید به خلق داشتم.»

معنا: شخصیت داستان پس از بازگشت به هوشیاری، خطای خود را در تکیه بر مردم به جای خدا می‌پذیرد. این بیت بیانگر بازشناسی توکل حقیقی و چرخش از امید به مخلوق به امید به خالق است.

شرح

این بیت گشایندهٔ فصلی در مثنوی است که مولانا در آن به یکی از ژرف‌ترین معارف عرفانی، یعنی حقیقت توکل، می‌پردازد. شخصیتی که در این بیت به هوش می‌آید، در واقع از غفلتی طولانی بیدار شده است؛ غفلتی که او را واداشته بود تا امید و تکیه‌اش را نه به خالق هستی، بلکه به مخلوقات و توانایی‌های محدود آن‌ها بسپارد.

من سال‌هاست بر این نکته تأکید کرده‌ام که توکل معنای درستی دارد و معنای نادرستی. معنای نادرست توکل، همان است که بسیاری از صوفیان و حتی عوام مردم، تنبلی و بی‌عملی خود را در پس آن پنهان می‌کنند. اینکه انسان زانوی شترش را نبندد و بگوید «توکل بر خدا»، عین جهل و نادانی است. پیامبر اکرم فرمودند: «اِعقِل و تَوَکَّل»؛ یعنی «زانوی اشترت را ببند و توکل کن.» این بدان معناست که اسباب و علل را باید به کار گرفت. خداوند مسبب‌الاسباب است، اما این مسبّبیت از طریق همین اسباب و علل جریان می‌یابد. به تعبیر دیگر، توکل این نیست که «کار خود را به خدا بسپاری»، بلکه این است که «کار خدا را به خدا بسپاری.» یعنی من می‌دانم که خداوند پشتیبان و یاری‌گر است و وعده‌هایش حق است، لذا با تمام جدّ و جهد خودم تلاش می‌کنم، اما اعتماد دارم که نهایتاً پیروزی و نتیجه از جانب اوست.

آن دوست عزیزی که دوچرخهٔ خرابه‌اش را بدون قفل در دانشکدهٔ الهیات رها می‌کرد به امید توکل بر خدا و می‌گفت به توکل اعتماد دارم و دزد آن را نخواهد برد، نه تنها دزد آن را برد، بلکه خود نیز به بیهودگی این «توکل» از نوع دروغینش پی برد. این نوع توکل، بدآموزی است و ریشه در کژفهمی برخی از طرائق صوفیانه دارد که اعضای خانقاه را وامی‌داشت تا منفعلانه منتظر «فتوح» و کمک‌های مردم بنشینند و آن را از کرامات الهی بدانند؛ در حالی که حافظ تیزبینانه این وضع را به تمسخر می‌گیرد.

اما شخصیت بیت ما، پس از به هوش آمدن، درمی‌یابد که مجرم بوده است. جرم او چه بوده؟ «بودم به خلق اومیدوار.» او امیدش را به مخلوق بسته بود. در ابیات بعدی، مولانا به زیبایی هرچه تمام‌تر، این تفاوت را آشکار می‌کند. خواجه به او کلاه می‌بخشید، اما خداوند سر پرخرد می‌داد. خواجه قبا می‌بخشید، اما خداوند بالا و قد می‌داد. خواجه زر می‌داد، اما خداوند دست زرشمار می‌داد. خواجه شمْع می‌داد، اما خداوند چشم روشن می‌داد. این مقایسه نشان می‌دهد که عطای مخلوق محدود و ظاهری است؛ یک محصول یا وسیله است. اما عطای خالق، خودِ اصلِ هستی، خودِ توانایی، خودِ ظرفیت، خودِ باطن است. چگونه می‌توان این دو را همسنگ دانست؟ عطای خالق، خودِ ابزار و قوّه‌ای است که ما را قادر به دریافت و استفاده از عطای مخلوق می‌کند.

به همین دلیل است که شخصیت داستان می‌گوید: «من مرو را قبلهٔ خود ساختم / قبله‌ساز اصل را انداختم.» او در غفلت خود، مخلوق را قبله و مقصد نهایی خود قرار داده بود و در نتیجه، خالق حقیقی و قبلهٔ قبله‌ها را از نظر دور کرده بود. این چرخش عظیم، از شرکِ خفی به توحیدِ عملی، جوهر پیام این بیت و این داستان است. حتی سخاوت و رحم و صفاتی که از مخلوقات سر می‌زند، در نگاه مولانا، ظهور و انعکاس صفات خداوند است؛ اوست که به مخلوقْ صفتِ سخا می‌بخشد و سپس خود در آن صفت ظهور می‌کند. از این رو، هر تکیه‌ای به خلق، هرچند ظاهراً درست باشد، نباید جای تکیه بر خالق را بگیرد؛ چرا که خلق خود، مظهر و آینه‌ای از آن خالق‌اند.

نکات کلیدی

  • توکل حقیقی به معنای به کارگیری اسباب و اعتماد به یاری نهایی خداوند است، نه تعطیل اسباب و تنبلی.
  • جرم شخصیت داستان، نه گناهی عملی، بلکه بستن امید به مخلوق به جای خالق بود.
  • عطای خالق (مانند عقل و حیات) از جنس هستی‌بخش و بنیادین است، در حالی که عطای مخلوق (مانند کلاه و زر) از جنس محصولات و امور ظاهری است.
  • غایت قرار دادن مخلوق به جای خالق، همان «قبله‌ساز اصلی را انداختن» است، یعنی دور شدن از توحید عملی.
  • حتی صفات نیکوی مخلوقات، مانند سخاوت و رحم، ظهور و انعکاس صفات خداوند در عالم هستند.

Sources: d6-s70 · 09:00:00 d6-s70 · 10:02:00 d6-s70 · 11:10:00

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.