قرائت دفتر ۶ بخش ۹۶ - باخبر شدن آن غریب از وفات آن محتسب و استغفار او از اعتماد بر مخلوق و تعویل بر عطای مخلوق و یاد نعمتهای حق کردنش و انابت به حق از جرم خود ثُمَّ الَّذینَ کَفَروا بِرَبِّهِمْ یَعْدِلونَ بیت ۳۱۳۰

M6:3130 — آن سخا و رحم هم تو دادیش / کز سخاوت می‌فزودی شادیش

آن سخا و رحم هم تو دادیشکز سخاوت می‌فزودی شادیش
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:3130

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آن بخشش و مهر را نیز تو به او ارزانی داشتی، چرا که از این بخشش، شادی او فزونی می‌یافت. معنا: این بیت بر این نکته تأکید می‌کند که هر صفت نیکی که در انسان وجود دارد، از جمله سخاوت و رحمت، موهبتی الهی است و در نهایت به ذات خداوند بازمی‌گردد.

شرح

من در اینجا یک نکتهٔ بسیار بنیادین را می‌بینم که مولانا آن را بسط می‌دهد. این بیت که می‌گوید «آن سخا و رحم هم تو دادیش / کز سخاوت می‌فزودی شادیش»، در وهلهٔ نخست ممکن است تفسیری ساده داشته باشد: هر صفت نیکویی که در انسان هست، خداوند به او عطا کرده است. این یک حقیقت روشن است؛ خداوند خالق همهٔ اوصاف و استعدادهای نیکوی بشری است. اما مولانا در اینجا به یک لایهٔ عمیق‌تر نیز اشاره می‌کند که آن را «معنای اصلی» می‌خواند و در جای دیگری فاش خواهد شد، ولی ما در اینجا می‌توانیم مقدمات آن را ببینیم.

اینکه «تو دادیش»، صرفاً به معنای خلق کردن نیست. این یک معنای اولی است. معنای دوم، و عمیق‌تر، این است که این اوصاف، ظهور و مظهر خود تو هستند. یعنی خداوند صرفاً این صفات را در عالم خلق نکرده و به کنار نرفته است؛ بلکه هرگاه که سخا، رحم، یا هر زیبایی و کمالی در عالم ظاهر می‌شود، در حقیقت این‌ها انعکاس و جلوهٔ خود اوصاف الهی‌اند. این عالم، بستر ظهور اسماء و صفات خداست.

در این نگاه، نه تنها صفات نیک، که حتی آنچه ما آن را «صفات بد» یا «چیزهای ناپاک» می‌نامیم نیز، در نسبت با ذات مطلق الهی، ظهورات او هستند. اینجاست که دیدگاه عرفانی و فلسفی مولانا به اوج خود می‌رسد و با آنچه فیلسوفان بزرگی چون ملاصدرا تبیین کرده‌اند، پیوند می‌خورد. ملاصدرا در «رساله خلق‌الاعمال» می‌گوید که نور وقتی بر نجاسات می‌تابد، خودش نجس نمی‌شود؛ بلکه صرفاً آن نجاست را روشن می‌کند. نجاست و پاکی، در حقیقت مفاهیمی نسبی‌اند که در نسبت با ما انسان‌ها و محدودیت‌های ما معنا پیدا می‌کنند؛ برای نور مطلق که خود عین ظهور است، این تمایزات محو می‌شوند. اگر همگان به نور تبدیل شوند، دیگر نجاست و پاکی برایشان فرق نخواهد کرد، چرا که نور به همه چیز یکسان می‌تابد. به تعبیر مولانا: «مثل چه آفتابم، به خرابه‌ها بتابم.» این اوصاف در ظاهر به مخلوق نسبت داده می‌شوند، اما در باطن، همگی بازتاب صفات خالق‌اند و از ذات او جدا نیستند. انسان وقتی سخاوت می‌کند، در واقع دارد سخاوت الهی را در وجود خود و از طریق وجود خود به ظهور می‌رساند. این، فهم حقیقی از توحید افعالی و صفاتی است که مولانا به آن اشاره دارد.

نکات کلیدی

  • هر صفت نیکی که در انسان ظاهر می‌شود، در اصل موهبتی الهی است.
  • اوصاف الهی صرفاً "خلق شده" نیستند؛ بلکه "ظهورات" خود ذات باری‌تعالی هستند.
  • این جهان، تجلی‌گاه اسماء و صفات خداوند است.
  • از دیدگاه عرفانی، حتی آنچه "ناپاک" خوانده می‌شود، در پرتو نور مطلق، جلوه‌ای از حق است؛ مشابه تابیدن نور بر نجاسات بدون آلوده شدن نور.

Sources: d6-s70 · 09:00:00 d6-s70 · 10:02:00 d6-s70 · 11:10:00

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.