قرائت دفتر ۶ بخش ۹۶ - باخبر شدن آن غریب از وفات آن محتسب و استغفار او از اعتماد بر مخلوق و تعویل بر عطای مخلوق و یاد نعمتهای حق کردنش و انابت به حق از جرم خود ثُمَّ الَّذینَ کَفَروا بِرَبِّهِمْ یَعْدِلونَ بیت ۳۱۲۹

M6:3129 — زر از آن تست زر او نافرید / نان از آن تست نان از تش رسید

زر از آن تست زر او نافریدنان از آن تست نان از تش رسید
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:3129

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: زر از آن توست؛ زر او (فرد بخشنده) آفریده‌شده و از آن تو نیست. / نان از آن توست؛ نان (نیز) از جانب تو به ما رسید. معنا: این بیت تأکید می‌کند که تمامی نعمت‌ها و بخشش‌های انسانی از جمله طلا و نان، در نهایت از جانب خداوند سرچشمه می‌گیرد و هیچ خلقی منشأ مستقل و اصلی ندارد.

شرح

در این بیت، مولانا به یکی از بنیادی‌ترین آموزه‌های توحیدی اشاره می‌کند: این‌که هر آنچه در جهان هستی از خیر و برکت دیده می‌شود، ریشه‌ای جز حضرت حق ندارد. این سخن در ادامهٔ نقدی عمیق بر فهم نادرست از توکل مطرح می‌شود. برخی به غلط پنداشته‌اند که توکل بر خدا به معنای دست کشیدن از اسباب و تکیه بر تنبلی است. اما توکل راستین، همان‌گونه که بارها گفته‌ام، نه تعطیل اسباب، بلکه سپردن کارِ خدا به خدا در دل همین اسباب است. یعنی اعتماد به وعده و امداد الهی در حین کوشش و فعالیت. مثل همان اشتر که پیامبر فرمود «اعقل و توکل»؛ زانوی شتر را ببند و سپس توکل کن.

این بیت اما از مرحلهٔ توکل بر اسباب فراتر می‌رود و به ریشه‌یابی اسباب و مسبب‌الاسباب می‌پردازد. آن مرد روستایی که در داستان مثنوی، ابتدا به خواجه‌ای توانگر دل بسته بود و اکنون به هوش آمده و رو به خدا می‌کند، اقرار می‌کند که هر آنچه خواجه بخشیده بود، از کلاه و قبا و زر تا خوراک و خانه، در قیاس با عطای الهی هیچ است. خواجه سرپناه داد، اما خدا چرخ و زمین را آفرید. خواجه حقوقی مقرر کرد، اما خدا عمر و حیات بخشید.

بیت مورد بحث، همین تمایز را به اوج می‌رساند: «زر از آن توست، زر او نافرید». این جمله بسیار مهم است. زری که خواجه می‌بخشد، خودش زرِ آفریده است؛ یعنی موجودی است که توسط خداوند خلق شده و اصالتی از خود ندارد. خواجه در اینجا صرفاً واسطه‌ای است برای رساندن این زرِ آفریده. در مقابل، زرِ حقیقی که منشأ همه زرهاست، از آنِ خداست که «ناآفریده» است؛ یعنی ازلی و ابدی و قائم بالذات است. همین‌طور «نان از آن توست، نان از توش رسید». تمامی روزی‌ها، حتی آن نانی که از دست دیگری به ما می‌رسد، در حقیقت از جانب حق تعالی است که مسبب‌الاسباب است. مولانا در جایی دیگر می‌گوید: «رزق‌ها هم رزق‌خواران ویند / میوه‌ها لب‌خشک باران ویند». یعنی خود این رزق‌ها نیز مخلوق و نیازمند خدایند.

حتی صفات نیکویی چون سخاوت و رحم که در وجود خواجه یا هر انسان دیگری تجلی می‌یابد، در نهایت عطیهٔ الهی است و در مرتبه‌ای والاتر، این صفات، ظهور و انعکاسی از صفات حق‌تعالی در عالم خلقت‌اند. هرچه نیکویی و کمال در آینهٔ مخلوقات می‌بینیم، پرتو و نمودِ کمال مطلق الهی است. همچون نور خورشید که به هر چیز بتابد، آن را روشن می‌کند، اما خودش نجس نمی‌شود و در تمایزات خیر و شرِ بشری درنمی‌گنجد. ملاصدرا در رسالهٔ «خلق‌الاعمال» می‌گوید نوری که بر نجاسات می‌افتد، نجس نمی‌شود، بلکه تنها آن نجاست را روشن می‌کند. مولانا نیز در این معنا می‌فرماید: «به مثل چه آفتابم، به خرابه‌ها بتابم». همهٔ عالم، تجلی‌گاه اوست و هیچ چیز از دایرهٔ ظهورات او خارج نیست. بنابراین، اتکای حقیقی جز به او، روا نیست و هر امیدی به غیر او، در نهایت سرابی بیش نخواهد بود؛ چرا که هرچه غیر اوست، نیازمند و فانی است.

نکات کلیدی

  • سرچشمه نهایی همه نعمت‌ها و روزی‌ها، خداوند است و هیچ خلقی منشأ اصلی نیست.
  • توکل راستین بر خداوند به معنای اعتماد به او در بستر اسباب و کوشش‌های انسانی است، نه تعطیل اسباب.
  • بخشش‌ها و صفات نیکوی انسان‌ها، تجلی و انعکاسی از صفات الهی در عالم مخلوقات‌اند.
  • امید و اتکای نهایی انسان باید به خالق باشد، نه به مخلوقی که خود نیازمند و فانی است.
  • مولانا تمایز عمیقی میان «آفریده» و «ناآفریده» قائل است که در نظام هستی‌شناختی او بنیادین است.

Sources: d6-s70 · 10:02:00 d6-s70 · 10:30:00 d6-s70 · 10:50:00 d6-s70 · 11:00:00

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.