قرائت دفتر ۶ بخش ۹۶ - باخبر شدن آن غریب از وفات آن محتسب و استغفار او از اعتماد بر مخلوق و تعویل بر عطای مخلوق و یاد نعمتهای حق کردنش و انابت به حق از جرم خود ثُمَّ الَّذینَ کَفَروا بِرَبِّهِمْ یَعْدِلونَ بیت ۳۱۵۷

M6:3157 — آن ستارهٔ نحس هست اندر سما / هم بدان سو بایدش کردن دوا

آن ستارهٔ نحس هست اندر سماهم بدان سو بایدش کردن دوا
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:3157

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آن ستارهٔ نحس همچنان در آسمان است؛ درمان آن را نیز باید به همان سو (آسمان، اصل) برد. معنا: ستارهٔ شومی که بازتابش را در آب می‌بینیم، در حقیقت در آسمان است؛ پس برای برطرف کردن شومی آن، باید به منشأ واقعی‌اش در آسمان نظر کرد، نه به بازتابش در جهان زیرین.

شرح

این بیت در ادامهٔ داستان مشهور شیر و خرگوش می‌آید، آنجا که شیر گول‌خورده، تصویر خود را در آب چاه می‌بیند و پنداشته که شیر دیگری است و با آن درگیر می‌شود. مولانا این داستان را دستمایه‌ای قرار می‌دهد برای درس‌های عمیقی در باب روان‌شناسیِ فرافکنی و نیز هستی‌شناسیِ صورت و معنا.

من معتقدم، مولانا در اینجا به ما می‌گوید که بسیاری از عیوب و نقصانی که در جهان یا در دیگران می‌بینیم، در حقیقت بازتابی از درون خود ماست. همان‌گونه که شیر، عکس خود را در آب می‌دید و می‌پنداشت دیگری است، ما نیز غالباً زشتی‌های خویش را بر دیگران فرافکنی می‌کنیم. این جهانِ صورت، همچون آیینه‌ای‌ست که آنچه را در خود داریم، به ما بازمی‌نمایاند. مولانا صریحاً می‌گوید: «خلق زشتت اندر او رویت نمود / که تو را او صفحه آینه بود.»

بیت مورد بحث نیز همین نکته را با تمثیل ستارهٔ نحس پیش می‌کشد. اگر ما «ستاره‌ای نحس» را در آب ببینیم و از شومی آن برآشفته شویم، راهِ چاره این نیست که بر آب خاک بریزیم تا آن تصویر پنهان شود. این کاری عبث و بی‌حاصل است. چرا؟ زیرا «آن ستارهٔ نحس هست اندر سما». یعنی آن ستاره، که منبع نحوست (اگر قائل به نحوست باشیم) است، در آسمان است، نه در بازتابش در آب. درمان (دوا) را باید به سوی منشأ و اصل آن برد. این جهانِ ماده و صورت، تنها سایه‌ای‌ست از حقیقت. حمله به سایه، هرگز اصل را دگرگون نمی‌کند.

مولانا حتی پا فراتر می‌گذارد و به ما توصیه می‌کند که از «سو» (جهت، مکان) به «بی‌سو» (فراسوی مکان) نظر کنیم. یعنی حتی اگر فرض کنیم ستاره‌ای نحس وجود دارد و نحس‌بودنش را از عالم بالا می‌گیرد، باز هم باید دل را به سرچشمهٔ نهاییِ همهٔ نیک‌بختی‌ها و بدبختی‌ها، یعنی آن بی‌سو، بست. هر پدیده‌ای در این عالم، چه خیر و چه شر، چه زیبایی و چه قهر، تجلی و عکسی‌ست از صفات الهی. قهر و عدواتی که در این جهان می‌بینیم، عکسی از صفات قهر الهی‌ست و بخشش و لطف، عکسی از صفات جمال او. پس برای علاج حقیقی، باید به اصل و منشأ همه چیز، یعنی به آن بی‌سوی متعالی رجوع کرد. این نه تنها یک درس اخلاقی دربارهٔ فرافکنی، بلکه یک درس عمیق متافیزیکی دربارهٔ ماهیت هستی و راهِ درمانِ کجی‌های آن است. باید «اصل‌بینی پیشه کن ای کژنگر».

نکات کلیدی

  • ادراک ما از جهان، بازتاب درون ماست؛ بسیاری از عیوب برآمده از فرافکنی خویشتن است.
  • درمان حقیقی، در مواجهه با اصل (منشأ) پدیده‌هاست، نه در دستکاری و سرپوش‌گذاشتن بر سایه‌ها و بازتاب‌ها.
  • جهانِ صورت همچون آیینه‌ای است که آنچه را در خود داریم، به ما نشان می‌دهد؛ پس به جای ملامت آینه، باید خود را اصلاح کرد.
  • برای رفع نحوست (یا هر عیبی)، باید دل را به «بی‌سو» بست و از منشأ اصلی، که فراتر از عالم صورت است، طلبِ دوا کرد.

Sources: d6-s70 · 27:09:00 d6-s70 · 28:10:00 d6-s70 · 29:10:00 d6-s70 · 30:00:00 d6-s70 · 30:57:00 d6-s70 · 31:19:00 d6-s70 · 31:36:00

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.