قرائت دفتر ۶ بخش ۹۶ - باخبر شدن آن غریب از وفات آن محتسب و استغفار او از اعتماد بر مخلوق و تعویل بر عطای مخلوق و یاد نعمتهای حق کردنش و انابت به حق از جرم خود ثُمَّ الَّذینَ کَفَروا بِرَبِّهِمْ یَعْدِلونَ بیت ۳۱۵۹

M6:3159 — داد داد حق شناس و بخششش / عکس آن دادست اندر پنج و شش

داد داد حق شناس و بخشششعکس آن دادست اندر پنج و شش
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:3159

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: بخشش و عطای کسی که خدا را می‌شناسد و می‌بخشد، تنها بازتابی از همان بخشش ازلی است در این جهانِ پنج‌حسّی و شش‌جهتی.

معنا: این بیت بیان می‌دارد که هر بخشش و سخاوتی که از انسان‌ها سر می‌زند، تنها جلوه‌ای کمرنگ و انعکاسی از عطای بی‌کران و سرچشمهٔ حقیقی بخشندگی، یعنی خداوند است.

شرح

این بیت در ادامهٔ تمثیل شیر و خرگوش و بحث روانکاوانهٔ مولانا دربارهٔ فرافکنی عیوب خود بر دیگران می‌آید، اما مولانا در اینجا از نفس‌کاوی به سوی یک درک هستی‌شناسانه حرکت می‌کند. من پیشتر بارها تأکید کرده‌ام که عالم هستی از دید مولانا، عالمی از سایه‌ها و انعکاس‌هاست؛ آنچه اصیل است و پاینده، در آن سوی صور و اشکال این جهان مادی قرار دارد.

در اینجا، مولانا بر یکی از عالی‌ترین صفات انسانی، یعنی «داد» و «بخشش» دست می‌گذارد. او می‌فرماید: بخشش و عطایی که از انسانِ «حق‌شناس» سر می‌زند (یعنی انسانی که بصیرتی به مبدأ و حقیقت هستی دارد)، اگرچه زیبا و ستودنی است، اما باز هم تنها «عکس» و پرتوی است از آن «داد» اصلی که از سرچشمهٔ نخستین، یعنی ذات باری‌تعالی، جاری می‌شود. واژهٔ «پنج و شش» در اینجا کنایه از همین عالم کثرت و مادّه است؛ جهانی که محدود به حواس پنج‌گانه و جهات شش‌گانهٔ مکانی است. هرچه در این جهان مادی و محدود رخ می‌نماید، سایه‌ای است از حقیقتی که در آن سوی این حدود قرار دارد.

این نکته‌ای بسیار اساسی است. مولانا نمی‌گوید که بخشش انسان‌ها بی‌ارزش است؛ نه، او آن را به «حق‌شناس» نسبت می‌دهد که خود مقامی والا دارد. اما در عین حال، به ما می‌آموزد که فریب ظاهر را نخوریم و نگاه خود را از «عکس» به «اصل» برگردانیم. بخشش انسان‌ها، هرچند به عظمت شن‌های بیابان باشد (آن‌گونه که در بیت بعدی می‌آید: «گر بود داد خسان افزون ز ریگ / تو بمیری و آن بماند مرده‌ریگ»)، در نهایت فانی است و با مرگ بخشنده از او باز می‌ماند. اما عطای الهی، بی‌نهایت، بی‌منّت، و جاودانه است. از این رو، مولانا در بیت بعدی می‌فرماید: «عکس آخر چند پاید در نظر / اصل‌بینی پیشه کن ای کژنگر». یعنی، ای کسی که نگاهت کژ و به سوی ظواهر است، از این کژنگری دست بردار و به جای درنگ بر سایه، به اصل توجه کن.

این نگاه هستی‌شناسانه، از فرافکنی صفات زشت (که در ابیات قبلی دربارهٔ عداوت و کین‌توزی بحث شد) فراتر می‌رود و حتی صفات نیکو را نیز به مبدأ اصلی‌شان ارجاع می‌دهد. یعنی نه تنها عیوبی که در دیگران می‌بینیم ممکن است بازتاب عیوب خودمان باشد، بلکه کمالاتی هم که از خود یا دیگران سراغ داریم، در واقع انعکاسی از کمال مطلق اوست. این یک توحید افعالی عمیق است که هر هستی و کمالی را به خداوند بازمی‌گرداند. رزق، در این دیدگاه، تنها پول و خوراک نیست؛ عمر بلند، دوستان نیکو، اندیشه‌های خوب، و خانوادهٔ سالم، همه و همه جلوه‌هایی از همین «دادِ حق‌شناس» هستند که در جهان مادی به صورت «عکس» پدیدار می‌شوند.

نکات کلیدی

  • بخشش‌های انسانی، هرچند از سوی حق‌شناسان باشد، تنها انعکاسی از عطای بی‌کران الهی است.
  • محدودهٔ «پنج و شش» به این جهان مادی و فانی اشاره دارد که هرچه در آن است، غیر اصیل و گذراست.
  • مولانا خواننده را به «اصل‌بینی» دعوت می‌کند تا از درنگ بر «عکس» (ظواهر و انعکاس‌ها) بپرهیزد.
  • ارزش و پایداری واقعی در آنچه از مبدأ مطلق سرچشمه می‌گیرد، نه در آنچه در جهان فانی تجلی می‌یابد.
  • این بیت توحید افعالی را برجسته می‌کند: هر کمالی در عالم، پرتوی از کمال مطلق الهی است.

Sources: d6-s70 · 27:09:00 d6-s70 · 30:17:00 d6-s70 · 30:52:00 d6-s70 · 31:27:00

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.