قرائت دفتر ۶ بخش ۹۶ - باخبر شدن آن غریب از وفات آن محتسب و استغفار او از اعتماد بر مخلوق و تعویل بر عطای مخلوق و یاد نعمتهای حق کردنش و انابت به حق از جرم خود ثُمَّ الَّذینَ کَفَروا بِرَبِّهِمْ یَعْدِلونَ بیت ۳۱۹۸

M6:3198 — هم از آن خورشید زد بر روزنی / لیک از راه و سوی معهود نی

هم از آن خورشید زد بر روزنیلیک از راه و سوی معهود نی
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:3198

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: همان خورشید ازلی بر پنجره‌ای تابید؛ اما نه از راه و سویی که معمول و شناخته‌شده بود. معنا: این بیت بیان می‌کند که نور حقیقت الهی، همچون خورشید، از طریق دل‌های پاک‌شدگان و بندگان گداخته بر جهان می‌تابد، اما این تابش لزوماً از راه‌های معمول و شناخته‌شده‌ی مادی یا منطقی نیست.

شرح

این بیت، در بطن خود، یکی از عمیق‌ترین و اساسی‌ترین آموزه‌های مولوی را حمل می‌کند: شکستن چارچوب‌های فکری معمول و پذیرش امکانات ماوراءطبیعی و غیرمعهود در جهان‌بینی عرفانی. من تأکید می‌کنم که ما باید نوع دیگری بیندیشیم؛ ذهنی که اسیر سازوکارهای طبیعی، مادی و علمی صرف باشد، از درک این حقیقت عاجز است. این سازوکارها تنها یک راه ممکن‌اند، نه تنها راه ممکن برای حدوث حوادث، و تنها یک جهان ممکن‌اند، نه همه جهان‌های ممکن.

مولانا در اینجا به ما می‌آموزد که یک بنده در کوره‌ی قرب حق می‌تواند چنان گداخته شود که اوصاف حق را بگیرد، گویی پر از خدا شده است. این مضمون همان حدیث قدسی است که می‌فرماید: «بنده من چندان به من نزدیک می‌شود که من زبان او، چشم او و دست او می‌شوم.» این همان چیزی است که من در بحث «وحی» بارها بر آن پافشاری کرده‌ام و معتقدم سخن پیامبر، در واقع، سخن خداوند است که از زبان او جاری می‌شود. این قرب نه زمانی است و نه مکانی، بلکه وحدتی وجودی است که بنده‌ی واصل را به مقام «من آتش‌ام، من آتش‌ام» می‌رساند، همان‌طور که آهن در کوره آتش چنان با آن یکی می‌شود که همه صفات آتش را پیدا می‌کند.

«روزن» در اینجا استعاره‌ای است از قلب عارف یا وجود ولیّ خدا. این روزن، نور را نه به ودیعه از خورشید می‌گیرد و نه چون ستاره‌ای دور از آن می‌تابد؛ بلکه «درخشان از خود است.» یعنی این تجلی از درون خود آن روزن می‌جوشد، زیرا وجود او چنان تهذیب شده و صیقلی گشته که به سرچشمه نور تبدیل شده است. این به معنای انوار عاریتی نیست، بلکه نوری است که ذات او را منور ساخته است.

تأکید بر «راه و سوی معهود نی» کلید فهم این بیت است. یعنی اتصال خداوند با جان انسان، اتصالی «بی‌تکلیف، بی‌قیاس» است؛ بی‌چون و بی‌شکل، خارج از مکانیک و میدان و انرژی. این یک جور دیگر است و برای درک آن، باید «چشم‌ها را شست، جور دیگر باید دید.» این تغییر نگاه، مستلزم طهارت نفس و تهذیب باطن است تا غبارها از چشم برداشته شده و حقایق بی‌غبار آشکار شوند. از این رو، حتی اگر ابرها آسمان را بپوشانند، نور این خورشید از راه‌های غیرمعهود همچنان می‌جوشد و برقرار است؛ زیرا میان روزن و خورشید، «الفت» و ارتباطی فراتر از راه هوا و شش جهت وجود دارد.

مولانا برای تبیین این حقیقت، تمثیل بی‌بدیلی از «طبق» (سینی) و «میوه» می‌آورد: «میوه می‌روید ز عین این طبق / سیب روید زین سبد خوش لخت‌لخت.» او می‌گوید ستایش ولیّ خدا، ستایش حق است. و میوه‌هایی که از این وجود بارور می‌روید (چون قرآن از پیامبر یا مثنوی از مولوی)، نه آن است که در آن «طبق» گذاشته باشند، بلکه از خود «طبق» روییده‌اند. این سینی چنان در نور حق غرقه شده و چنان با آن یکی گشته که خودش تبدیل به درختی سیب‌پرور شده است. اینجاست که می‌فهمیم قرآن محصول وجود پیامبر است و مثنوی محصول وجود مولاناست؛ نه آنکه چیزی از بیرون به ایشان داده شده و ایشان آن را فقط عرضه کرده باشند. طبق و درخت یکی شده‌اند.

سپس مولانا به تمثیل‌هایی از تغییر نام بر اساس تغییر اثر اشاره می‌کند. اگر «نان» باعث اسهال (اطلاق) شود، دیگر نباید آن را نان خواند، بلکه «محموده» (سقمونیا) است. و اگر «خاک» چشم را روشن کند، دیگر خاک نیست، بلکه «سرمه» است. این تمثیل نشان می‌دهد که وقتی وجود انسانی چنان متحول و گداخته شود که آثار الهی از او سر بزند، دیگر صرفاً «انسان» نیست؛ نام و حقیقت او دگرگون شده است.

در نهایت، مولانا به مقام «فنا» اشاره می‌کند: «شد فنا هستش، مخوان ای چشم‌شوخ / در چنین جو خشک کی ماند کلوخ؟» بنده واصل دیگر «هست» مستقل ندارد؛ او در وجود الهی فانی گشته است. خورشید حقیقت چنان تابان است که هلال در برابرش محو می‌شود، و این همان «قهاریت» حق است که هستی‌های مستقل را در برابر خود تاب نمی‌آورد و «تا ز هستی‌ها برآرد او دمار.»

نکات کلیدی

  • ظهورات الهی محدود به علل و معلول‌های مادی و راه‌های شناخته‌شده نیست؛ حقیقت از راه‌های «غیرمعهود» نیز تجلی می‌کند.
  • وجود بنده واصل، همچون آهنی در کوره آتش، چنان با حقیقت الهی گداخته می‌شود که صفات حق را از خود نشان می‌دهد.
  • «روزن» (قلب عارف) نور را از بیرون به ودیعه نمی‌گیرد، بلکه خود سرچشمه نور می‌شود، زیرا ذاتش منور گشته است.
  • ارتباط خداوند با جان انسان، اتصالی بی‌چون، بی‌مکان و بی‌کیفیت است که فهم آن مستلزم دگرگون‌سازی و تهذیب نگاه است.
  • تجلیات و میوه‌های ولیّ خدا (چون قرآن یا مثنوی) نه صرفاً از سوی خدا به او داده شده، بلکه از وجود خود او روییده و محصول اتحاد او با حق است.
  • نام و حقیقت اشیاء و انسان‌ها با اثر و تجلیاتشان گره خورده است؛ وجودی که آثار الهی از خود نشان دهد، دیگر صرفاً «انسان» نیست و به مقام فنا رسیده است.

Sources: d6-s72 · 00:17:05 d6-s72 · 00:19:59 d6-s72 · 00:27:00 d6-s72 · 00:29:45

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.