قرائت دفتر ۶ بخش ۹۸ - توزیع کردن پای‌مرد در جملهٔ شهر تبریز و جمع شدن اندک چیز و رفتن آن غریب به تربت محتسب به زیارت و این قصه را بر سر گور او گفتن به طریق نوحه الی آخره بیت ۳۲۸۱

M6:3281 — گوسفند از ماندگی شد سست و ماند / پس کلیم الله گرد از وی فشاند

گوسفند از ماندگی شد سست و ماندپس کلیم الله گرد از وی فشاند
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:3281

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: گوسفند از شدت خستگی سست و ناتوان شد و از حرکت باز ماند. پس موسی، که بعدها کلیم‌الله نام گرفت، با مهربانی گرد و غبار از تنش پاک کرد. معنا: این بیت بیانگر رحمت و شفقت بی‌دریغ حضرت موسی بر گوسفندی خسته و سرگردان است، و نشان می‌دهد که چگونه همین ظرفیت عظیم رأفت، او را شایسته مقام نبوت ساخت.

شرح

در این بیت، مولانا داستانی تکان‌دهنده از حضرت موسی علیه‌السلام را روایت می‌کند که به گمان من، کلید فهم یکی از مهم‌ترین شرایط پیامبری است. گوسفندی از گله رمیده و موسی (که هنوز کلیم‌الله نشده بود) در پی آن تا شب دوان دوان می‌رود. اینجاست که آن لحظهٔ سرنوشت‌ساز فرا می‌رسد:

گوسفند «از ماندگی شد سست و ماند». من در درس‌های پیشین بارها گفته‌ام که در ادبیات کهن ما، «مانده» به معنای خسته است و «خسته» به معنای مجروح. پس گوسفند نه مجروح، که صرفاً از فرط خستگی از پای افتاده بود. در چنین وضعیتی، هر کسی انتظار دارد موسی که خودش نیز از پی این حیوان تندخو بسیار خسته شده، او را به تازیانهٔ خشم بنوازد یا لااقل سرزنشی کند. اما مولانا اینجا پرده از حقیقتی دیگر برمی‌دارد.

«پس کلیم‌الله گرد از وی فشاند». موسی، به جای هرگونه تنبیه یا سرزنش، با نهایت لطف و مهربانی، گرد و غبار را از پشت و سر آن گوسفند مظلوم می‌زداید. اینجاست که مولانا با تعابیر بی‌نظیرش، ژرفای این رحمت را آشکار می‌کند: «کف همی‌مالید بر پشت و سرش / می‌نواخت از مهر همچون مادرش». او نه تنها از روی خشم عملی نمی‌کند، بلکه با تمام وجود، مهری مادرانه بر این حیوان می‌ورزد.

نکتهٔ کلیدی همین است که «نیم ذره تیرگی و خشم نی / غیر مهر و رحم و آب چشم نی». هیچ نشانی از تیرگی خاطر و خشم در وجود موسی نبود؛ فقط مهر و رحمت خالص. حتی خطاب ملایمی هم که به گوسفند می‌کند، از سر دلسوزی است: «گیرم بر منت رحمی نبود / طبع تو بر خود چرا استم نمود؟» یعنی به خودت هم رحم نکردی که این‌قدر دویدی و خسته شدی؟

اینجاست که مولانا نتیجهٔ معنوی این واقعه را اعلام می‌کند: «با ملائک گفت یزدان آن زمان / که نبوت را همی‌زیبد فلان». خداوند به فرشتگانش می‌گوید که این شخص، با این سعهٔ صدر و این رحمت واسعه، شایستهٔ پیامبری است. این داستان، به گمان من، مصداقی است از «الم نشرح لک صدرک» که در قرآن کریم دربارهٔ پیامبر اسلام آمده است. قلب و سینهٔ پیامبر باید چنان گشاده باشد که رنج‌ها، درشتی‌ها و حتی سرکشی‌ها را بدون خشم و کینه هضم کند و با رحمت و شفقت پاسخ گوید.

مولانا ادامه می‌دهد که این تنها ویژگی موسی نبود؛ بلکه «مصطفی فرمود خود که هر نبی / کرد چوپانیش برنا یا صبی». همهٔ پیامبران، چه در کودکی و چه در جوانی، شبانی کرده‌اند. این شبانی صرفاً یک شغل نبود، بلکه یک «امتحان» بزرگ بود: «بی‌شبانی کردن و آن امتحان / حق ندادش پیشوایی جهان». هیچ پیامبری بدون این آزمایش شبانی و تحمل سرکشی و نادانی مخلوقات، به پیشوایی جهان نرسیده است. این داستان، معیاری است برای شناخت جوهر رهبری الهی؛ رهبری‌ای که از رحمت و مهر آغاز می‌شود و نه از قدرت و خشم.

نکات کلیدی

  • شفقت و رحمت واسعه، جوهر اصلی و شرط اساسی مقام نبوت است.
  • امتحان الهی در پذیرش رنج و مدارا با موجودات ضعیف، معیاری برای شایستگی رهبری است.
  • موسی (ع) در این داستان، نمونه‌ای از ظرفیت بی‌کران پیامبران برای هضم خشم و پاسخ با مهر است.
  • «ماندگی» در ادبیات کهن فارسی به معنای خستگی است، نه مجروحیت، که بر ظرافت داستان می‌افزاید.
  • این واقعه، تمثیلی از «الم نشرح لک صدرک» و گشایش سینهٔ پیامبر برای تحمل جهانیان است.

Sources: d6-s73 · 59:35 d6-s73 · 01:04:44 d6-s73 · 55:36

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.