قرائت دفتر ۶ بخش ۹۸ - توزیع کردن پای‌مرد در جملهٔ شهر تبریز و جمع شدن اندک چیز و رفتن آن غریب به تربت محتسب به زیارت و این قصه را بر سر گور او گفتن به طریق نوحه الی آخره بیت ۳۳۱۳

M6:3313 — کو همان‌جا که صفات رحمتست / قدرتست و نزهتست و فطنتست

کو همان‌جا که صفات رحمتستقدرتست و نزهتست و فطنتست
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:3313

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: کجاست آنجا که صفات رحمت و قدرت و پاکی و زیرکی بی‌واسطه حاضر است؟ معنا: مولانا در پاسخ به پرسش «کجاست؟» که از سر جستجو و حیرت برمی‌آید، سرچشمه نهاییِ هر صفت نیکو، از جمله رحمت و قدرت و خرد، را به ساحت بی‌کران الهی ارجاع می‌دهد. این «کجاست» نه پرسشی از یک مکان، که جویای اصل و منشأ هر کمال است.

شرح

این بیت، پاسخی عمیق و عارفانه به پرسش همیشگی «کو؟» یا «کجاست؟» است که هر سالکی، و چه بسا هر انسانی، در بزنگاه‌های فقدان، حیرت یا تمنا بر زبان می‌آورد. مولانا در اینجا به شیوه‌ای که در کمتر متفکری می‌بینم، این پرسش را نه تنها نادیده نمی‌گیرد، بلکه آن را به سوی منبع اصیل خود، یعنی ساحت الهی، هدایت می‌کند. من معتقدم که مولانا در این ابیات، آن «کو کو» گفتن فاخته را، و چه بسا «کوکو» گفتن هر انسان سرگشته‌ای را، تأویلی عارفانه می‌دهد. این نه یک اعتراض است، نه شکایتی بی‌حاصل، بلکه اشاره به گمگشته‌ای است که روزی با او بوده و اکنون در جستجویش به «کو» گفتن افتاده است. این فاخته دنبال «کاشانه» است، و آن کاشانه همینجاست که مولانا وصف می‌کند: «همان‌جا که صفات رحمتست / قدرتست و نزهتست و فطنتست». اگر در هستی، در مردمان، در رویدادها، ذره‌ای رحم، اثری از قدرت، نشانه‌ای از پاکی و جرقه‌ای از فطانت می‌بینیم، ریشه و سرچشمه‌اش آنجاست. هیچ کمالی در این عالم، خودآیین نیست؛ همه از آن سرچشمه‌ی مطلق فیض می‌گیرد. این «کو» گفتن، در نگاه مولانا، هرگز به معنای «تنهایی» نیست، بلکه حکایت از «جدایی» دارد. تفاوت این دو مفهوم، چنان که بارها تأکید کرده‌ام، در فهم تمام مثنوی کلیدی است. تنهایی یعنی کسی از ابتدا نبوده و حضوری در کار نبوده است؛ اما جدایی یعنی کسی بوده و اکنون نیست، اما بودنش محو نشده، بلکه ما از او دور افتاده‌ایم. «کو؟» در اینجا یعنی «معشوق کجاست؟»، نه «آیا معشوقی وجود دارد؟». این، نفیِ تمام و کمالِ تفکر اگزیستانسیالیستی است که جهان را بی‌معنی و انسان را تنها می‌بیند. در جهان‌بینی مولانا، ما هرگز تنها نیستیم؛ ما صرفاً از «اصل» خویش دور مانده‌ایم و به دنبال «وصل» می‌گردیم. این فراق، خود بخشی از سفر است، نه فاجعه‌ای که باید از آن نالید. این «همان‌جا» که مولانا می‌گوید، یک مکان جغرافیایی نیست. در ساحت بی‌صورتی الهی، سخن از مکان و زمان به میان آوردن، خطاست. همانطور که بارها گفته‌ام، عالم ماوراء طبیعت بی‌چون و بی‌چگونگی است. وقتی از روح سخن می‌گوییم، به فکری بی‌صورت اشاره داریم که تمام صورت‌ها از آن برآمده‌اند. بنابراین، صفات رحمت و قدرت و نزهت و فطنت نیز بی‌صورت و بی‌مکان در آنجا حضور دارند. این «کو» در واقع به ساحت وجود مطلق اشاره دارد که همواره حاضر است، اما ما از آن غافل شده‌ایم. مقصد اصلی این جستجو، شناخت خویشتن است؛ «من عرف نفسه فقد عرف ربه». وقتی درون خودمان را عمیقاً می‌کاوی، آنجا را کشف می‌کنی که این صفات الهی خود را بازتاب می‌دهند. در نهایت، این بیت دعوتی است به فراتر رفتن از ظواهر و رسیدن به حقایق. هر «کو» گفتنی، اگر به درستی تأویل شود، باید به آن «یک‌جایی» ختم شود که مبدأ و منتهای هر خوبی و کمال است. این نه یک سوال، که خود یک اذعان است به یگانگی سرچشمه تمام زیبایی‌ها و خوبی‌ها در عالم.

نکات کلیدی

  • «کو؟» پرسشی از سر فقدان و تمناست که مولانا آن را به سرچشمه‌ی الهی هدایت می‌کند.
  • آن «کو کو» گفتن فاخته، حکایت از جستجوی «کاشانه» اصیل، یعنی ساحت بی‌صورتی الهی، دارد.
  • صفات کمالی همچون رحمت، قدرت، پاکی و فطانت، همه از یک منشأ واحد سرچشمه می‌گیرند.
  • جستجوی «کجاست؟» نه از سر «تنهایی» که از «جدایی» است؛ اشاره به معشوقی حاضر اما غایب از نظر ما.
  • «همان‌جا» یک مکان فیزیکی نیست، بلکه ساحت بی‌چون و بی‌چگونگی وجود مطلق است.
  • هدف غایی این پرسش، شناخت خویشتن است؛ چرا که معرفت حق از معرفت نفس آغاز می‌شود.

Sources: d6-s74 · 00:36:47 d6-s74 · 00:39:52 d6-s74 · 00:42:57

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.