قرائت دفتر ۶ بخش ۹۸ - توزیع کردن پای‌مرد در جملهٔ شهر تبریز و جمع شدن اندک چیز و رفتن آن غریب به تربت محتسب به زیارت و این قصه را بر سر گور او گفتن به طریق نوحه الی آخره بیت ۳۳۳۸

M6:3338 — هر دمی پر می‌شوی تی می‌شوی / پس بدانک در کف صنع ویی

هر دمی پر می‌شوی تی می‌شویپس بدانک در کف صنع ویی
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:3338

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: یک لحظه پر می‌شوی و لحظه‌ای دیگر تهی می‌گردی؛ پس بدان که پیوسته در دست آفرینش او قرار داری. معنا: این بیت بیان می‌کند که احوال درونی و بیرونی انسان دائماً در تغییر است و این تغییرات نشانه‌ای از آن است که او پیوسته در قبضهٔ قدرت و صنعت الهی قرار دارد.

شرح

این بیت یکی از عمیق‌ترین معرفت‌های قرآنی و عرفانی را به ما می‌آموزد و بر مفهوم «لوح محو و اثبات» در ساحت وجود انسان تأکید می‌کند. همان‌گونه که قرآن می‌فرماید: «یمحو الله ما یشاء و یثبت و عنده ام الکتاب» (خداوند هرچه را بخواهد محو می‌کند و هرچه را بخواهد اثبات می‌کند و ام‌الکتاب نزد اوست)، مولانا این قاعدهٔ کیهانی را به جهان درونی آدمی بسط می‌دهد.

من می‌گویم اگر با دقت در وجود خود بنگریم، درمی‌یابیم که احوال ما لحظه به لحظه دگرگون می‌شود. یک دم شادیم و یک دم غمگین، یک لحظه خشمگین و لحظه‌ای دیگر آرام. گاه سخاوتمندیم و گاه بخیل. این قبض و بسط‌های پی‌درپی، این طوفان‌هایی که بر جان ما می‌وزد، غالباً نه به اختیار ماست و نه کاملاً قابل پیش‌بینی. ما می‌خواهیم همیشه در اوج بسط و شادی بمانیم، اما مگر می‌شود؟ این دگرگونی‌ها، خود گواهی است بر اینکه وجود ما، قلب ما، همانند یک «لوح محو و اثبات» است که خداوند بی‌نشان، هر لحظه در آن چیزی را می‌نگارد و چیزی را پاک می‌کند.

مولانا برای روشن کردن این وابستگی تام، مثال‌هایی ملموس می‌آورد: کوزه‌گر و کوزه، درودگر و چوب، خیاط و جامه، و سقا و مشک آب. در تمام این مثال‌ها، کوزه، چوب، جامه و مشک، همگی «علت قابلی» هستند؛ یعنی خودشان هیچ اراده‌ای برای شکل گرفتن یا پر و خالی شدن ندارند. این فاعل مختار و صنعتگر است که به آنها شکل می‌دهد، می‌بُرد، می‌دوزد، پر می‌کند و تهی می‌سازد. درست همین وضعیت را مولانا به انسان بسط می‌دهد و می‌فرماید: «هر دمی پر می‌شوی، تهی می‌شوی / پس بدان که در کف صنع ویی». یعنی تو نیز، مانند آن مشک آب، لحظه‌ای پر از حالتی می‌شوی و لحظه‌ای دیگر از آن تهی می‌گردی. این پویایی و این جریان مداوم، نشانه‌ای قاطع است بر اینکه تو موجودی مختار مطلق نیستی؛ تو در دست صنعتگر ازلی و ابدی، یعنی خداوند، قرار داری.

این سخن مولانا دعوتی است به مراقبه و هشیاری. اگر آدمی گوش‌به‌زنگ و هشیار باشد، می‌تواند این دستکاری‌های لطیف الهی را در خود مشاهده کند. این تلاطمات درونی نه بی‌حساب‌وکتابند و نه بی‌فاعل. آنها تجلی‌گاه ارادهٔ مطلق خداوندند که در عرصهٔ وجود ما رخ می‌نمایند. از این‌رو، «چشم‌بند» غفلت باید برداشته شود تا بتوان «صنع» را در «صانع» دید. اگر حجاب‌ها کنار روند، انسان درمی‌یابد که این میز و صندلی‌ها و این جهان پر نقش‌ونگار، همگی جلوه‌ای از نور خورشید وجود حضرت حق است. و اگر چشم از نور خیره شود، دیگر هیچ چیز جز خود نور دیده نمی‌شود. این بیت، به ما می‌آموزد که همواره به مبدأ و فاعل اصلی نظر کنیم و بدانیم که همهٔ احوال ما، همهٔ پر و تهی شدن‌های ما، در دستِ صنع اوست.

نکات کلیدی

  • وجود انسان یک «لوح محو و اثبات» است؛ احوال ما دائماً توسط دست غیبی تغییر می‌کند.
  • دگرگونی‌های درونی (قبض و بسط) ما اختیاری نیستند و از ارادهٔ مطلق الهی نشأت می‌گیرند.
  • مولانا با مثال‌های کوزه‌گر و چوب و جامه، انسان را «علت قابلی» می‌داند که توسط فاعل اصلی (خداوند) شکل می‌گیرد.
  • انسان باید از غفلت بیدار شود و دستکاری‌های لطیف الهی را در زندگی و احوال خود مشاهده کند.
  • این بیت دعوتی است برای دیدن «صنع» در «صانع»؛ یعنی درک پیوستگی آفرینش با آفریدگار.

Sources: d6-s74 · 00:52:03 d6-s74 · 00:53:45 d6-s74 · 00:59:59 d6-s75 · 00:21:06

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.