قرائت دفتر ۶ بخش ۷ - در بیان آنک این غرور تنها آن هندو را نبود بلک هر آدمیی به چنین غرور مبتلاست در هر مرحله‌ای الا من عصم الله بیت ۳۴۳

M6:343 — باز رو در کان چو زر ده‌دهی / تا رهد دستان تو از ده‌دهی

باز رو در کان چو زر ده‌دهیتا رهد دستان تو از ده‌دهی
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:343

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: باز سوی معدن برو، همانند زر خالص ده از ده، تا دستانت از این عملِ ده دادن (پس زدن و نادیده گرفتن) رهایی یابد.

معنا: مولانا به ما گوشزد می‌کند که باید از منابع سطحی و ناخالص دل برداریم و به سوی سرچشمهٔ ناب و مطلق هستی بشتابیم، تا از عادت پشیمانی و پس زدنِ آنچه که پیش‌تر با شوق پذیرفته‌ایم، رهایی یابیم و به آرامش حقیقی برسیم.

شرح

این بیت، دعوتی است به فراتر رفتن از آنچه ظاهری فریبنده دارد، اما در نهایت کاممان را تلخ می‌کند. مولانا به صراحت به ما می‌گوید که باید به سوی «کان چو زر ده‌دهی» بشتابیم؛ یعنی به معدن حقیقت محض، آن طلای صددرصد خالص که هیچ ناخالصی‌ای در آن راه ندارد. این دعوت به مثابهٔ فراخوانی برای پشت کردن به تمامی منابع خرد و حقیر دنیوی است که ما را اسیر چرخهٔ تمایلات سیال و پشیمانی‌های پیاپی می‌کنند.

«ده‌دهی» در اینجا بار معنایی عمیقی دارد. مولانا این واژه را نه یک بار، که دو بار به کار می‌برد و هر دو برایم بسیار روشنگرند. اولی به معنای «خلوص صددرصد» است، یعنی حقیقت ناب. اما «ده‌دهی» دوم، اشاره به عمل «ده دادن» دارد؛ با ده انگشت پس زدن، طرد کردن، نادیده گرفتن و تحقیر کردن. مولانا شرح می‌دهد که ما هر «صورتی» را که با شوق به دل خود راه دهیم، از ندامت و تلخی‌ای که پس از آن می‌چشیم، آن را «ده می‌دهیم» و پس می‌زنیم. این حکایت بارها و بارها در زندگی ما تکرار می‌شود، درست مانند حکایت پروانه‌ای که آتش را نور می‌پندارد، به سویش می‌رود، بال می‌سوزاند، می‌گریزد و اشک می‌ریزد، اما باز هم به واسطهٔ فراموشی و طمع، دوباره به سوی همان آتش باز می‌گردد. این نشان‌دهندهٔ بی‌ثباتی و ناپختگی کسانی است که هنوز در میانهٔ راهِ سلوکند و قدمی راسخ ندارند؛ دائماً توبه می‌کنند و توبه می‌شکنند، و در نتیجه، در جای خود درجا می‌زنند.

مولانا می‌خواهد که دستان ما از این «ده‌دهی» رهایی یابد. این رهایی به معنای خلاص شدن از این عادت است که چیزی را با شور و شوق بپذیریم و سپس با پشیمانی و تأسف آن را طرد کنیم. این وضعیت، حالِ کسی است که هنوز حقیقتِ پایداری را نیافته و پیوسته در دام ظواهر می‌افتد. برای رهایی از این دور باطل، چاره‌ای نیست جز روی آوردن به «کان چو زر ده‌دهی»؛ یعنی پناه بردن به آن حقیقتِ مطلق و بی‌غل‌وغش که هیچ تلخی‌ای در پی ندارد و هرگز موجب پشیمانی نمی‌شود. اینجاست که شخص به «مقام رضا» می‌رسد، مقامی که در آن حتی زبان از دعا هم بسته می‌شود، نه از سرِ بی‌نیازی به خدا، بلکه از سرِ تسلیم مطلق به قضای الهی. در این مقام، دیگر نیازی به تغییر اوضاع نیست، زیرا آنچه هست، در نظر عارف، خود کمالِ محض است و هرگونه «ده دادن» به آن، از جهل سرچشمه می‌گیرد. این، سرنوشت کسانی است که به آن معدن طلای ناب دست یافته‌اند؛ دستانشان دیگر چیزی را پس نمی‌زند، زیرا هر آنچه هست را جلوه‌ای از آن حقیقت واحد می‌بینند.

نکات کلیدی

  • رهایی از ناخالصی‌ها: حقیقت مانند طلای ده از ده (صددرصد خالص) است و باید آن را از منابع خرد و ناخالص بازشناخت.
  • چرخهٔ ندامت و طرد: تا زمانی که در دام ظواهر هستیم، هرچیزی را با اشتیاق می‌پذیریم و سپس از ندامت پس می‌زنیم، چرخه‌ای بی‌پایان.
  • رهایی از 'ده دادن': مقصد سلوک، رهایی دستان از این عادتِ طرد و تخفیف است که ناشی از عدم شناخت حقیقت ناب است.
  • مقایسه با پروانه: سرگذشت پروانه و آتش، تمثیل کسانی است که از روی فراموشی و طمع، بارها توبه می‌شکنند و به سوی همان چیزی می‌روند که پیش‌تر مایهٔ سوختنشان شده بود.
  • مقام رضا و تسلیم: بالاترین مراتب سلوک، رسیدن به مقام رضاست؛ جایی که نه شکایتی هست و نه حتی نیازی به دعا برای تغییر، بلکه تسلیم محض به قضای الهی.
  • خلوص در دیدگاه: تنها با دستیابی به حقیقت مطلق است که می‌توان به آرامش پایدار رسید و هر آنچه را که هست، به مثابهٔ تجلیِ آن حقیقت پذیرفت و هیچ چیز را پس نزد.

Sources: d6-s09 · 00:08:20 d6-s09 · 00:09:13 d6-s09 · 00:10:17

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.