قرائت دفتر ۶ بخش ۱۱۲ - مقالت برادر بزرگین بیت ۳۹۰۶

M6:3906 — چون به درد دیگران درمان بدی / درد مهمان تو آمد تن زدی

چون به درد دیگران درمان بدیدرد مهمان تو آمد تن زدی
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:3906

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آنگاه که درمانگر دردهای دیگران بودی، / چون درد به خودت رسید، خاموش ماندی و از عمل باز ایستادی. معنا: این بیت به ریاکاری و عدم صداقت در عمل اشاره دارد؛ فردی که برای دیگران چاره‌ساز است، اما در مواجهه با مشکلات خود ناتوان یا بی‌میل می‌شود.

شرح

این بیت، بی‌تردید، در شمار همان توبیخ‌های سخت و کوبنده‌ای است که مولانا نثار عالمان بی‌عمل و ناصحان غیرمتعظ می‌کند. این نقدی است بر آنان که زبان به موعظه گشاده‌اند اما دلشان از عمل تهی است. مولانا، به زیبایی و صراحت، به این معلمان اخلاق خطاب می‌کند که: «ای زبان که جمله را ناصح بودی / نوبت تو گشت از چه تن زدی؟» یعنی وقتی نوبت خویشتن می‌شود، خاموش می‌مانی و از سخن گفتن و عمل باز می‌ایستی. این دقیقاً همان معنای «تن زدن» است؛ بازایستادن و شانه خالی کردن.

من این را همان خطای مهلکی می‌دانم که قرآن کریم نیز از آن برحذر می‌دارد: «کبر مقتاً عند الله أن تقولوا ما لا تفعلون.» نهایت ناخوشایندی است نزد خداوند که چیزی بگویید که خود به آن عمل نمی‌کنید. این عمل نکردن به علم، قلب را سیاه می‌کند و آدمی را به سوی نفاق می‌کشاند. سخنی که از دل برنخیزد، هرگز بر دل نخواهد نشست و اثرگذار نخواهد بود؛ همان‌گونه که مولانا می‌گوید:

چون به درد دیگران درمان بدی درد مهمان تو آمد تن زدی

تو طبیب دردهای دیگران بوده‌ای، برای هر دردی درمانی در آستین داشتی و برای هر مشکلی چاره‌ای می‌اندیشیدی. اما همین که نوبت به درد خودت رسید، خاموش شدی و از درمان خویشتن سر باز زدی. این همان بلایی است که سر انسان‌های اهل قلم و لسان می‌آید؛ در گشادن عقده‌های دیگران و حل مسائل آنان پیر می‌شوند، اما عقده‌های خودشان بازنشده باقی می‌ماند. یادمان باشد که «جان جمله علم‌ها این است این / که بدانی من کیم در یوم دین.» اگر قرار است با همهٔ این علوم، خویشتن را گم کنیم و خودمان، خودتر نشویم، پس این همه آموختن برای چه بود؟

این بیت نقد عمیقی است بر «بافندگی»‌های بی‌حاصل، تعبیری که من آن را از استاد فقیدم، مرحوم دکتر سید جعفر شهیدی، وام گرفته‌ام. ایشان این اصطلاح را دربارهٔ برخی آرا و نظرات فیلسوفان و عارفان بزرگی چون محی‌الدین عربی به کار می‌بردند که گویی عالمی از لفظ ساخته‌اند، پر زرق و برق و خیره‌کننده، اما در نهایت توخالی. مولانا نیز با همین رویکرد نقادانه می‌گوید: «آنچه پنجاه سال بافیدی به هوش / زان نسیج خود بغل‌تاقی بپوش.» یعنی این همه عمر را صرف بافتن کلام و نظریه کردی، حالا ببین محصول این بافندگی چه شده است؟ آیا لباسی برای پوشش دردهای خودت فراهم آورده؟ آیا تو را به خودشناسی رسانده؟ یا تنها خود را در هیاهوی وعظ دیگران و تفاخر به دانایی گم کرده‌ای؟ این همان ضرب‌المثل عامیانه است که می‌گویند «این همه چریدی دنبه‌ت کو؟» مولانا می‌خواهد بگوید که نتیجهٔ همه این قیل و قال‌ها باید به بهبود حال خود فرد و حل دردهای او بینجامد، وگرنه تمام آن تلاش‌ها به خسارت ختم می‌شود. این بیت در نهایت فراخوانی است به صداقت با خویشتن و مسئولیت‌پذیری در برابر علمی که اندوخته‌ایم.

نکات کلیدی

  • بیت نقدی است بر ریاکاری و نفاق در حوزهٔ عمل به علم و اخلاق.
  • فرد باید پیش از درمان دیگران، به درمان دردهای خود بپردازد و صادقانه با خویشتن روبه‌رو شود.
  • خاموش ماندن در مواجهه با مشکلات شخصی، نقطه ضعف عالمان و واعظان غیرمتعظ است.
  • تنها سخنی از دل بر دل می‌نشیند که گوینده‌اش خود به آن عامل باشد.
  • هدف غایی از هرگونه دانش و اندیشه، خودشناسی و خودسازی است، نه صرفاً بافندگی‌های نظری.

Sources: d6-s87 · 00:46:34 d6-s87 · 00:48:28 d6-s87 · 00:51:39 d6-s87 · 00:53:03 d6-s87 · 00:56:55

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.