قرائت دفتر ۶ بخش ۱۱۵ - حکایت امرء القیس کی پادشاه عرب بود و به صورت عظیم به جمال بود یوسف وقت خود بود و زنان عرب چون زلیخا مردهٔ او و او شاعر طبع قفا نبک من ذکری حبیب و منزل چون همه زنان او را به جان می‌جستند ای عجب غزل او و نالهٔ او بهر چه بود مگر دانست کی این‌ها همه تمثال صورتی‌اند کی بر تخته‌های خاک نقش کرده‌اند عاقبت این امرء القیس را حالی پیدا شد کی نیم‌شب از ملک و فرزند گریخت و خود را در دلقی پنهان کرد و از آن اقلیم به اقلیم دیگر رفت در طلب آن کس کی از اقلیم منزه است یختص برحمته من یشاء الی آخره بیت ۴۰۰۸

M6:4008 — زین لسان الطیر عام آموختند / طمطراق و سروری اندوختند

زین لسان الطیر عام آموختندطمطراق و سروری اندوختند
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:4008

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: از این زبان مرغان، مردمان عامی چیزی آموختند و با آن به خودشان بزرگی و سروری بخشیدند.

معنا: این بیت نقد مولاناست بر مدعیان دروغین عرفان که لفاظی‌های اهل راز را حفظ می‌کنند و از آن برای کسب موقعیت و اعتبار دنیوی بهره می‌برند، بی‌آنکه حقیقت آن را درک کنند.

شرح

این بیت در حقیقت انتقادی تند و بی‌پرده از مدعیان دروغین عرفان است؛ کسانی که لباس اهل حقیقت را بر تن می‌کنند اما جان و روح آن را درنیافته‌اند. مولانا این کلام را در ادامهٔ بحث از «رازگویی» و «زبان کنایی» مطرح می‌کند.

من معتقدم زبان هستی، زبان دین، زبان عارفان، و زبان پیامبران، زبانی کنایی و رمزی است. یعنی یک ظاهر دارد و یک باطن. همان‌طور که در مثل‌های فارسی و عربی می‌بینیم؛ مثلاً وقتی می‌گوییم «فلان کثیر الرماد» (فلانی خاکسترش زیاد است)، ظاهرش این است که خانه‌اش خاکستر فراوان دارد، اما باطنش این است که مهمان‌نواز است. یا وقتی زلیخا برای یوسف به کنایه از عشق سخن می‌گوید، مخاطب عام معنای ظاهری را می‌شنود، اما اهل راز از آن عبور کرده و به معنای عمیق‌تر می‌رسد. مولانا می‌گوید «راز جز با رازدان انباز نیست»، یعنی راز را باید به اهلش گفت و با زبان کنایه بیان کرد.

در همین سیاق، لسان الطیر یا «زبان مرغان» نمادی از همین زبان رمزآلود و الهی است. در قرآن کریم آمده است که خداوند به سلیمان، «منطق الطیر» یعنی زبان مرغان را آموخت. اما منظور مولانا از این «مرغان»، مرغان هوایی و عادی نیستند؛ بلکه «طیور من لدن» یعنی مرغان لدنی و الهی، یا همان رمزها و حقایق عرفانی‌اند که تنها اولیای خدا از آن باخبرند. این همان «وحی دل» است که از زبان عارف جاری می‌شود.

اما چه اتفاقی می‌افتد؟ «زین لسان الطیر عام آموختند». مولانا می‌گوید عوام، یعنی مدعیان و بی‌خبران، می‌آیند و از این زبان رمزی عارفان تقلید می‌کنند. آن‌ها لفاظی‌ها، اصطلاحات و تعابیر اهل حقیقت را می‌آموزند، اما صرفاً صورت ظاهری آن را به کار می‌برند. آنان «غافلند از حال مرغان مرد خام». اینان «لاف شیخی در جهان انداخته، خویشتن را بایزیدی ساخته» و این اصطلاحات را برای خود منصب و مکسب قرار می‌دهند.

نتیجه این کار، «طمطراق و سروری اندوختند» است. یعنی این مدعیان، با استفاده از این زبان عاریه‌ای و پوشالی، برای خودشان جاه و مقام و عزت دنیوی کسب می‌کنند؛ به جای اینکه به دنبال حقیقت و وصول به معانی باشند، به شهرت و ریاست ظاهری می‌رسند. مولانا این را به داستان دیو تشبیه می‌کند که خود را به شکل سلیمان درآورد و بر تخت او نشست. دیو «علم مکر» دارد، اما «علمناش نیست»؛ یعنی از آن علم لدنی که خداوند به سلیمان عطا کرده بود، بی‌بهره است. این دیوان دروغین ممکن است برای مدتی بر تخت نشینند، اما «هست غیر»، یعنی بیگانه با حقیقت‌اند. مولانا بارها و بارها به این شیوخ و مشایخ دروغین هشدار داده است، چرا که «از هزاران تن یکی زین صوفی‌اند / باقیان در دولت او می‌زیند»، یعنی بسیاری از کسانی که خود را صوفی می‌نامند، تنها از نام و آبروی صوفیان حقیقی بهره می‌برند.

نکات کلیدی

  • زبان عارفان و پیامبران، زبانی کنایی و رمزی است که تنها اهل معنا آن را درمی‌یابند.
  • «لسان الطیر» یا زبان مرغان، نمادی از اسرار الهی است که به سلیمان آموخته شد و نه به پرندگان عادی.
  • مولانا منتقدی سرسخت برای مدعیان دروغین عرفان است که از لفاظی‌های اهل حقیقت برای کسب جاه و مقام دنیوی استفاده می‌کنند.
  • هدف این مدعیان، نه درک حقیقت، بلکه اندوختن «طمطراق و سروری» است، یعنی بزرگی و ریاست ظاهری.
  • این ریاکاران بسان دیوی هستند که خود را به شکل سلیمان درمی‌آورد؛ ظاهری مشابه دارند، اما از علم حقیقی بی‌بهره‌اند.

Sources: d6-s89 · 00:48:35 d6-s89 · 00:52:14 d6-s89 · 00:58:38

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.