قرائت دفتر ۶ بخش ۱۱۶ - بعد مکث ایشان متواری در بلاد چین در شهر تختگاه و بعد دراز شدن صبر بی‌صبر شدن آن بزرگین کی من رفتم الوداع خود را بر شاه عرضه کنم اما قدمی تنیلنی مقصودی او القی راسی کفادی ثم یا پای رساندم به مقصود و مراد یا سر بنهم هم‌چو دل از دست آن‌جا و نصیحت برادران او را سود ناداشتن یا عاذل العاشقین دع فة اضلها الله کیف ترشدها الی آخره بیت ۴۱۱۱

M6:4111 — گر نبودی آن به دستوری پدر / برنیاوردی ز چه تا حشر سر

گر نبودی آن به دستوری پدربرنیاوردی ز چه تا حشر سر
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:4111

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: اگر آن اجازه و اذن پدر نمی‌بود، یوسف تا روز قیامت از چاه سر برنمی‌آورد و در آن می‌ماند. معنا: این بیت بیان می‌کند که رهایی و نجات نهایی یوسف از چاه، به اذن و عنایت پدرش وابسته بود و بدون این دستوری از سوی او، هرگز از آن ورطه بیرون نمی‌آمد.

شرح

این بیت در ادامهٔ سخن مولوی می‌آید که «کور با رهبر به است تنها یقین». مولانا در اینجا با اشاره به داستان یوسف و یعقوب، پیام عمیقی دربارهٔ ضرورت داشتن راهبر و پیر در مسیر سلوک روحانی می‌دهد. یوسف به اذن پدر، یعقوب، همراه برادرانش رفت و سرانجام به چاه افتاد. اما این «دستوری پدر»، یعنی اجازه و رضایت یعقوب، حتی اگر در ظاهر به مصیبت انجامید، در باطن سرآغاز رهایی و صعود یوسف بود. اگر این اذن و عنایت پدر نمی‌بود، یوسف تا قیامت از آن چاه ظلمت‌افزای سر برنمی‌آورد. مولانا می‌خواهد بگوید که در مسیر زندگی و به‌ویژه در سلوک روحانی، تکیه بر «یقین تنها» و خودسری، راهگشا نیست. همان‌طور که یک نابینا به راهبر نیازمند است، سالک نیز به پیری محتاج است که دستش را بگیرد. این پدر در اینجا نمادی از پیر و استاد راه است. حتی اگر پیر تو را به جایی بفرستد که به ظاهر چاه است و پر از مشقت، اما در دل آن امر او، عنایتی نهفته است که نهایتاً به نجات می‌انجامد. این بهتر از آن است که از سر خودسری، از «جفاهای پدر» بگریزی و به میان «لوطیان شور و شر» بیفتی، یا از «پشه» فرار کنی و خود را به کام «کژدم» بسپاری. آن «دستوری پدر» ضامنی است که حتی از قعر چاه نیز راه رهایی را باز می‌کند، در حالی که گریز و خودسری، انسان را در «کوری و کبودی» ابدی نگه می‌دارد. این بیت به ما می‌آموزد که شرط تسلیم است؛ نه آنکه عقل را تعطیل کنیم، بلکه باید بدانیم که در مواقعی، ارجاع و اعتماد به دانایی و بصیرت پیر، ما را از سرگردانی و یقین‌های متوهم خویش می‌رهاند و راه را کوتاه و مطمئن می‌کند.

نکات کلیدی

  • رهایی از مصائب بزرگ معنوی، اغلب در گرو اذن و هدایت پیر و راهبر است.
  • خودسری و اتکا به 'یقین تنها' در مسیر سلوک، می‌تواند به گرفتاری‌های عمیق‌تری از چاه یوسف بینجامد.
  • عنایت و رضایت 'پدر' (پیر معنوی) حتی اگر در ابتدا به دشواری منجر شود، ضامن نجات نهایی است.
  • داستان یوسف نمادی است از سالکی که با وجود سقوط در چاه، به پشتوانهٔ اذن و خواست پدر، از آن رها می‌شود.
  • مقایسهٔ رنج ناشی از 'جفای پدر' با سقوط در میان 'لوطیان'، اهمیت انتخاب راهبر صحیح را گوشزد می‌کند.

Sources: d6-s92 · 16:14:58 d6-s92 · 18:28:22 d6-s92 · 22:50:47 d6-s92 · 24:18:00

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.