قرائت دفتر ۶ بخش ۱۱۶ - بعد مکث ایشان متواری در بلاد چین در شهر تختگاه و بعد دراز شدن صبر بی‌صبر شدن آن بزرگین کی من رفتم الوداع خود را بر شاه عرضه کنم اما قدمی تنیلنی مقصودی او القی راسی کفادی ثم یا پای رساندم به مقصود و مراد یا سر بنهم هم‌چو دل از دست آن‌جا و نصیحت برادران او را سود ناداشتن یا عاذل العاشقین دع فة اضلها الله کیف ترشدها الی آخره بیت ۴۱۱۲

M6:4112 — آن پدر بهر دل او اذن داد / گفت چون اینست میلت خیر باد

آن پدر بهر دل او اذن دادگفت چون اینست میلت خیر باد
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:4112

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: پدر برای خاطر او اجازه داد، و گفت: «چون میل تو این است، سرانجامش خیر باد.» معنا: این بیت، در ادامهٔ قصهٔ یوسف و برادرانش، به تسلیم‌شدن پدر (یعقوب) در برابر میل فرزندان اشاره دارد و عاقبت این تسلیم را در پرتوِ نیاز به راهبر بررسی می‌کند.

شرح

این بیت به نقطهٔ حساس داستان یوسف و برادرانش اشاره دارد، جایی که برادران از یعقوب تقاضا می‌کنند که یوسف را با خود به صحرا ببرند تا بازی کند. یعقوب که دلواپس بود، در ابتدا راضی نمی‌شد، اما در نهایت در برابر اصرار فرزندانش تسلیم شد و گفت: «چون میل تو این است، خیر باد.» مولانا این لحظه را نه فقط یک واقعهٔ تاریخی، بلکه یک نکتهٔ مهم در سلوک روحانی می‌بیند.

چنان‌که پیش‌تر گفتم، در ابیات قبل مولانا تأکید کرده بود که «کور با رهبر به است تنها یقین / زان یکی ننگ است و صد ننگ است از این.» یعنی تکیه بر «یقین» فردی و تنها، وقتی چشم بصیرت ما کامل نیست، بسیار خطرناک‌تر از آن است که دست در دست راهبری بصیر نهیم. این پدر، یعقوب، اینجا در مقام راهبرِ سالک نیست، بلکه در مقام پدری مهربان است که به میل فرزندش گردن می‌نهد. این «میل» است، نه «رشاد». آنچه مولانا از «پیر رشاد» می‌خواهد، تسلیم شدن به میل مرید نیست، بلکه هدایت مرید به مسیر درست است، حتی اگر خلاف میل او باشد.

اینجاست که بیت پیشین معنای عمیق‌تری پیدا می‌کند: «می‌گریزی از پشه در کژدمی / می‌گریزی در یمی تو از نمی.» یعقوب در اینجا، با اینکه قصد خیر دارد، به نوعی اجازهٔ «گریز از پشه» را می‌دهد که عاقبتش «افتادن در کژدم» است. او برای «دل او» (برای خاطر یوسف و برادرانش) اذن می‌دهد، اما این اذن، خواسته یا ناخواسته، مسیر را برای مکر برادران هموار می‌کند و یوسف را به چاه می‌افکند. این نشان می‌دهد که حتی نیت‌های نیکو، وقتی با بصیرت و راهبری صحیح همراه نباشند، می‌توانند به گمراهی و آسیب بینجامند.

مولانا با این روایت می‌خواهد بگوید که در مسیر سلوک، تسلیم شدن به «میل» خود یا دیگری، حتی اگر با دعای «خیر باد» همراه باشد، نمی‌تواند جای «رشاد» یک پیر واقعی را بگیرد. «پیر خر» کسی است که به میل مرید گردن می‌نهد، نه به حکم حقیقت. در نهایت، گرچه یوسف به واسطهٔ عنایت الهی از چاه نجات یافت، اما این نجات «آن عنایت باز کو» را برای هر کسی تضمین نمی‌کند. بسیاری از سالکان ممکن است در چنین چاه‌هایی افتاده و دیگر نجات نیابند. لذا، اتکا به راهبری که به «رشاد» متصف است، امری حیاتی است و از تسلیم شدن به «میل» برتری دارد. اینجاست که اهمیت انتخاب «پیر» آشکار می‌شود؛ پیری که «پیر گردون» (فقط پیر سال‌خورده) نیست، بلکه «پیر رشاد» است.

نکات کلیدی

  • اعمال نیت‌های خیر، بدون راهنمایی صحیح و بصیرت، می‌تواند به گمراهی و آسیب منجر شود.
  • در سلوک روحانی، تسلیم شدن به «میل» (خواستهٔ شخصی) حتی اگر از جانب پدری مهربان باشد، نمی‌تواند جایگزین «رشاد» (راهنمایی صحیح) یک راهبر واقعی شود.
  • «خیر باد» گفتن به میلی که راهبرانه نیست، می‌تواند مسیر را برای مکر و چاه هموار کند.
  • تکیه بر «یقین» فردی و تنها، به خصوص وقتی چشم بصیرت کامل نیست، خطرناک‌تر از سپردن خود به راهبری بصیر است.
  • راهبر حقیقی (پیر رشاد) کسی است که به حکم حقیقت هدایت می‌کند، نه به میل مریدان خود.

Sources: d6-s92 · 16:14:58 d6-s92 · 18:28:22

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.