قرائت دفتر ۶ بخش ۱۱۶ - بعد مکث ایشان متواری در بلاد چین در شهر تختگاه و بعد دراز شدن صبر بی‌صبر شدن آن بزرگین کی من رفتم الوداع خود را بر شاه عرضه کنم اما قدمی تنیلنی مقصودی او القی راسی کفادی ثم یا پای رساندم به مقصود و مراد یا سر بنهم هم‌چو دل از دست آن‌جا و نصیحت برادران او را سود ناداشتن یا عاذل العاشقین دع فة اضلها الله کیف ترشدها الی آخره بیت ۴۱۱۶

M6:4116 — از من ار کوری بیابی روشنی / بر قمیص یوسف جان بر زنی

از من ار کوری بیابی روشنیبر قمیص یوسف جان بر زنی
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:4116

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: اگر از منِ نابینا، روشنایی بیابی، آن را بر پیراهن یوسف جانت خواهی افکند (و بینا خواهی شد). معنا: مولانا از زبان پیر سخن می‌گوید و به سالک نابینا وعده می‌دهد که با پیروی از او، همچون بینا شدن یعقوب از بوی پیراهن یوسف، بینایی درونی خواهد یافت.

شرح

این بیت از زبان «پیر رشاد»، آن راهبر معنوی که در جاده‌ی سلوک به پختگی رسیده است، خطاب به سالک پرده‌دار و نابینا بیان می‌شود. من بی‌گمان معتقدم که مولانا در اینجا از آن پیر سخن می‌گوید که خود نمونه‌ی اعلای اوست و همچون جراحی حاذق، روح سالک را در زیر تیغ بصیرت خویش می‌گیرد.

پیش‌تر، مولانا سخن از کسانی می‌گوید که به «برق» معرفت اکتفا می‌کنند، نه «خورشید» آن. اینان به جای آنکه در دریای مواج معارف شنا کنند، بر کفی از دریا می‌رانند و می‌پندارند به مقصود رسیده‌اند. اینها همانانی‌اند که می‌ترسند دست از «گیر و دار» خود بشویند و کورکورانه در تفیل پیری گام بردارند. مولانا در پاسخ این سالک مردد که می‌گوید: «چون روم من در تفیلت کوروار؟»، پاسخی قاطع می‌دهد: «کور با رهبر بِه است تنها یقین / زان یکی ننگ است و صد ننگ است از این.» صددرصد، بله، اگر کسی چشمش نابیناست و راه را نمی‌شناسد، بهتر است دست خود را به دست راهبری بسپارد تا اینکه به یقین‌های فردی و موهوم خود اکتفا کند و در تاریکی سرگردان بماند.

اینجاست که این بیت متجلی می‌شود. پیر می‌گوید: «از من ار کوری بیابی روشنی / بر قمیص یوسف جان بر زنی.» یعنی اگر از منِ پیر – که در راه رشد و ارشاد پخته‌ام، نه صرفاً پیرِ گردون و سالخورده – روشنایی و بینایی کسب کنی، این روشنایی چنان خواهد بود که گویی پیراهن یوسف جان را بر چشمان نابینای خود افکنده‌ای و بی‌درنگ بینا شده‌ای. این ارجاع بی‌واسطه به داستان یوسف و یعقوب در قرآن کریم است؛ یعقوب که از فراق یوسف نابینا شده بود، با بوی پیراهن فرزندش بینایی‌اش بازگشت. مولانا می‌گوید این اثر پیر، این معجزه روحانی، از جنس همان بینایی‌بخشیدن پیراهن یوسف است؛ روشنایی‌ای از سنخ دیدن که از جانب روح و قلب حاصل می‌شود، نه صرفاً از سوی عقل.

این سخن تاکید عمیقی بر ضرورت وجود راهبر در سلوک معنوی دارد. بسیاری از ما می‌پنداریم که می‌توانیم «خودمان استاد خودمان باشیم.» ولی مولانا به ما هشدار می‌دهد: «کار و باری که ندارد پا و سر / ترک کن ای پیر خر.» اگر سال‌هاست در راهی قدم می‌زنی و جز درجا زدن، سرگردانی، و بی‌حاصلی چیزی ندیده‌ای، این دیگر خودسری نیست، بلکه عین حماقت است. باید مسیر را عوض کنی، باید دست از آن غرور کاذب بشویی. باید «پیر بخر.» پیری، نه به معنای سالخورده‌ای که فقط ریشش سفید شده، بلکه «پیر رشاد»؛ کسی که در جاده‌ی رشد معنوی به پختگی رسیده است.

این سرسپردگی نه تعطیلی عقل است و نه کنار گذاشتن مشورت، بلکه درک این حقیقت است که در وادی‌ای که ما دانش و کاردانی نداریم، باید به داناتر و کاردان‌تر رجوع کنیم. همان‌طور که وقتی بیمار می‌شویم به طبیب جسم مراجعه می‌کنیم، برای بیماری‌های روح نیز باید طبیب روح یافت. این تسلیم، به معنای بی‌نیاز شدن از جدال‌های بیهوده‌ی فکری و حرکت در راهی است که اهل فن آن را آزموده‌اند. مولانا خود می‌گوید: «شرط تسلیم است، نه کار دراز / سود نبود در ضلالت ترک‌تاز.» این پیر است که می‌تواند ظلمت‌پرست را روشنایی ببخشد و جان را از سرگردانی در یقین‌های موهوم رهایی بخشد. بنابراین، یافتن نور از پیر، رهایی از گمراهی و حرکت به سوی بینایی مطلق است.

نکات کلیدی

  • رهبر معنوی، همچون جراحی حاذق، روح سالک را در راه دستیابی به بینایی درونی یاری می‌کند.
  • اعتماد به «پیر رشاد» (مرشد معنوی) از سرگردانی در «یقین‌های موهوم» فردی بهتر و ضروری‌تر است.
  • نور و بینایی که از پیر حاصل می‌شود، کیفیتی معجزه‌آسا دارد، همچون بازگشت بینایی یعقوب از پیراهن یوسف.
  • اگر سلوک معنوی بی‌ثمر مانده، باید غرور خودسری را کنار گذاشت و از راهبر یاری خواست.
  • تسلیم به پیر، تعطیل عقل نیست، بلکه رجوع به اهل خبره در وادی ناآشنای روح است.

Sources: d6-s92 · 16:14:58 d6-s92 · 18:28:22 d6-s92 · 17:33:14

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.