قرائت دفتر ۶ بخش ۱۱۶ - بعد مکث ایشان متواری در بلاد چین در شهر تختگاه و بعد دراز شدن صبر بی‌صبر شدن آن بزرگین کی من رفتم الوداع خود را بر شاه عرضه کنم اما قدمی تنیلنی مقصودی او القی راسی کفادی ثم یا پای رساندم به مقصود و مراد یا سر بنهم هم‌چو دل از دست آن‌جا و نصیحت برادران او را سود ناداشتن یا عاذل العاشقین دع فة اضلها الله کیف ترشدها الی آخره بیت ۴۱۱۷

M6:4117 — کار و باری کت رسد بعد شکست / اندر آن اقبال و منهاج رهست

کار و باری کت رسد بعد شکستاندر آن اقبال و منهاج رهست
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:4117

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: هر کار و توفیقی که پس از شکست و سرگشتگی به تو می‌رسد، نشانه‌ی اقبال و راه رستگاری است.

شرح

این بیت، از آن دست آموزه‌های مولاناست که عمیقاً به ضرورت راهبر و پیر در سلوک اشاره دارد و باطن آن، ترازویی برای سنجش راه‌های رفته و نیامده می‌نهد. من بر این تأکید دارم که مولانا اینجا به ما می‌آموزد که اگر خود را «کور» یافتیم – یعنی چشم بصیرت‌مان در مسئله‌ای بسته شد، یا خود را در «شکست» و ناتوانی دیدیم – و سپس «کار و باری» یا موهبتی و توفیقی به ما رسید، بی‌هیچ تردیدی، «اندر آن اقبال و منهاج ره است». یعنی آن گشایش، خود راه است. باید دید از کدام سو گشوده شده و در کدام مسیر توفیقی پدید آمده است.

من بارها گفته‌ام که «کور با رهبر به است تنها یقین». یقینِ تنها، یعنی یقینی که فرد به تنهایی و بدون راهبر برای خود حاصل می‌کند، ممکن است صددرصد وهم و خیال باشد، چون بر مبنای خواسته‌ها و توهمات خود او شکل گرفته است، نه بر اساس واقعیت. لذا «آن یکی ننگ است و صد ننگ است از این»؛ یعنی اگر «ننگ» می‌دانی که دست به دامان راهبری شوی، ننگِ صد برابر این است که در یقین‌های متوهم خویشتن گرفتار باشی. این بیت دقیقاً در امتداد همین فکر قرار دارد.

مولانا به ما گوشزد می‌کند که اگر در مسیری گام نهاده‌ای و تنها سرگردانی و درجا زدن نصیبت شده، اگر نه سعادتی، نه پرواز روحی، نه شادمانی و نه آزادی درونی یا بیرونی در خود حس می‌کنی، خب معلوم است که این کار و بار، «بی پا و سر» است، یعنی بی‌نتیجه و پوچ. در چنین وضعیتی، باید این راه را ترک کرد و به دنبال «پیر» گشت. تعبیر مولانا در جای دیگر «ای پیر خر، برو پیر بخر» است؛ یعنی اگر عمری از تو گذشته و هنوز چیزی دستگیرت نشده و در جهل خود مانده‌ای، برو و یک پیر و راهبر برای خود بخر، چون گشایش کار تو در گرو آن است.

منظور مولانا از «پیر» البته «پیر گردون» نیست؛ یعنی کسی که صرفاً سال و ماه او را پیر کرده باشد. نه، پیرِ مورد نظر مولانا «پیر رشاد» است، کسی که در جاده‌ی رشد و هدایت، قدم‌های استوار برداشته و به پختگی رسیده است. چنین راهبری، حتی اگر زنده نباشد، حکمت و آثارش می‌تواند چراغ راه ما باشد. همچون مثنوی که ما امروز می‌خوانیم و از آن راهنمایی می‌گیریم. تسلیم به چنین پیری، به معنای تعطیل کردن عقل نیست، بلکه راهی است برای یافتن آن «چراغ» که در ظلماتِ «شکست» و «کوری» ما را به روشنایی می‌رساند. این همان «اقبال» و «منهاج ره» است که بیت به آن اشاره می‌کند؛ یک توفیق الهی که پس از اقرار به شکست، راه را بر ما می‌گشاید.

نکات کلیدی

  • پس از شکست‌ها و سرگشتگی‌های فردی، نیاز به راهبر روحانی آشکار می‌شود.
  • هر گشایش یا توفیقی که پس از اقرار به ناتوانی حاصل شود، نشانه‌ای از هدایت و اقبال الهی است.
  • خودسرانگی در سلوک روحانی و اتکا به یقین‌های شخصی، «صد ننگ» و راهی پرخطر است.
  • تسلیم و اطاعت از «پیر رشاد» (راهبر حقیقی)، شرط گشایش و دستیابی به بصیرت و روشنایی است.
  • استاد می‌تواند حاضر یا غایب باشد؛ مهم حکمت اوست که چراغ راه سالک می‌شود.
  • میان «پیر گردون» (صرفاً سالخورده) و «پیر رشاد» (هدایت‌گر پخته) تمایز قائل شوید.

Sources: d6-s92 · 16:14:58 d6-s92 · 18:28:22 d6-s92 · 17:33:14

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.