قرائت دفتر ۶ بخش ۱۱۶ - بعد مکث ایشان متواری در بلاد چین در شهر تختگاه و بعد دراز شدن صبر بی‌صبر شدن آن بزرگین کی من رفتم الوداع خود را بر شاه عرضه کنم اما قدمی تنیلنی مقصودی او القی راسی کفادی ثم یا پای رساندم به مقصود و مراد یا سر بنهم هم‌چو دل از دست آن‌جا و نصیحت برادران او را سود ناداشتن یا عاذل العاشقین دع فة اضلها الله کیف ترشدها الی آخره بیت ۴۱۴۰

M6:4140 — چند بر عمیا دوانی اسپ را / باید استا پیشه را و کسپ را

چند بر عمیا دوانی اسپ راباید استا پیشه را و کسپ را
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:4140

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: چقدر اسب خود را کورکورانه می‌تازی؟ هر پیشه و هر کسبی به استادی نیاز دارد. معنا: این بیت بر لزوم داشتن استاد و راهنما در هر کاری، به ویژه در راه سلوک معنوی، تأکید می‌کند و هشدار می‌دهد که تلاش‌های کورکورانه بی‌نتیجه است.

شرح

این بیت یکی از مهم‌ترین آموزه‌های مثنوی را در خود جای داده است: ضرورت بی‌چون و چرای «پیر» یا «استاد» در راه سلوک معنوی و حتی در هر کسب و پیشهٔ زمینی. مولانا با لحنی قاطع و صریح از ما می‌پرسد که «چند بر عمیا دوانی اسپ را؟»؛ یعنی تا کی می‌خواهید اسب همت و تلاش خود را کورکورانه و بدون هدایت بتازانید؟ «عَمیا» همان کلمهٔ «عما» به معنای نابینایی است؛ پس «بر عَمیا دوانی اسپ را» کنایه از حرکت بی‌هدف و بی‌بینش در طریق زندگی و معرفت است. این یک هشدار جدی است که راه را بی‌راهبر رفتن، جز سرگردانی و خسران حاصلی ندارد.

من بارها گفته‌ام که «عقل جزوی»، یعنی همین عقل حسابگر و مصلحت‌اندیش بشری، محدودیت‌های فراوانی دارد، به خصوص در مواجهه با حقایق غیبی. مولانا در اینجا این عقل جزوی را به «کرکسان» نمرود تشبیه می‌کند. نمرود تختی ساخته بود و چهار کرکس به آن بسته بود، به گمان اینکه او را به آسمان‌ها و دیدار خدای ابراهیم ببرند. اما کرکسان بال‌شان می‌شکست و از نیمهٔ راه فرومی‌افتادند. عقل جزوی نیز چنین است؛ می‌کوشد تا به عالم قدس برسد، اما بال‌هایش یارای این پرواز را ندارد و به مقصد نمی‌رسد. درست در همین‌جاست که نیاز به استادی الهی و راهبری رهیده از این محدودیت‌ها رخ می‌نماید. «پیر» در نظر مولانا، همان کسی است که «عقل ابدالان» دارد و «چو پر جبرئیل می‌پرد تا ظل سدره میل میل»؛ یعنی فراتر از این مرزهای مادی پرواز کرده و به اوج سدرةالمنتهی، که نماد بالاترین مدارج سلوک است، رسیده است.

مولانا تأکید می‌کند که «غیر پیر استاد و سرلشکر مباد». ما در این راه، سربازانی هستیم که بی‌سرلشکر و بی‌فرمانده نمی‌توانیم به مقصد برسیم. داستان آن تاجر شهری و کاسب روستایی را به یاد بیاورید که چگونه روستایی بی‌آنکه راه را بشناسد، راهی خانهٔ تاجر شد و یک راه دو روزه برایش ماه‌ها به درازا کشید و در آخر گم گشت. این داستان، تمثیلی است از سالکی که بدون راهنما و «قلاووز» به راه می‌افتد و عمر کوتاه خویش را در سرگردانی تباه می‌کند. پیامبران و اولیا آمده‌اند تا این راه را کوتاه کنند و مقصد را نزدیک گردانند.

بنابراین، برای هر «پیشه» و هر «کسبی» — چه دنیوی و چه اخروی — «استا» و راهنما لازم است. سلوک معنوی، از همه مهم‌تر، پیشه‌ای است که بدون استاد ممکن نیست. این نیاز تنها به معنای کمک و مشاوره نیست؛ بلکه «پیر را بگزین و عین راه دان». خود پیر، راه است و با قدم در راه اوست که می‌توان طی طریق کرد. این امر در راه پرخطر عشق و سلوک، که عاشق مال و جان و آبرو و عقل خود را به میان می‌آورد و دل به دریا می‌زند، حیاتی‌تر است. استاد همان ناخدای کارآزموده‌ای است که می‌تواند این کشتی را از میان امواج سهمگین گذرانده و به سلامت به ساحل وصال برساند. اگر کسی خود را عاقل‌ترین فرد هم بداند، باید در شهر «چین» (نماد عالم ظاهری و پیچیده) به دنبال «عاقلی» باشد تا خویشتن را از او برگیرد و پیروی کند. زیرا بدون این هدایت، هر چقدر هم که سعی و تلاش صورت گیرد، جز هدر رفتن عمر و نرسیدن به مقصد، حاصلی نخواهد داشت.

نکات کلیدی

  • تلاش‌های بی‌رهبر در راه معنوی بی‌نتیجه است و به سرگردانی می‌انجامد.
  • عقل جزوی بشری، در پرواز به سوی حقایق غیبی، ناتوان است؛ باید از راهبران معنوی یاری گرفت.
  • استاد، نه فقط یک راهنما، بلکه خودِ راه است که سالک را به مقصد می‌رساند.
  • پیر و استاد برای کوتاه‌کردن مسیر و اطمینان از رسیدن به مقصد، حیاتی‌اند.
  • نیاز به راهنما تنها محدود به امور معنوی نیست، بلکه در هر حرفه و کسبی نیز لازم است.

Sources: d6-s93 · 16:29:00 d6-s93 · 18:24:00 d6-s93 · 19:43:00

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.