قرائت دفتر ۶ بخش ۱۱۶ - بعد مکث ایشان متواری در بلاد چین در شهر تختگاه و بعد دراز شدن صبر بی‌صبر شدن آن بزرگین کی من رفتم الوداع خود را بر شاه عرضه کنم اما قدمی تنیلنی مقصودی او القی راسی کفادی ثم یا پای رساندم به مقصود و مراد یا سر بنهم هم‌چو دل از دست آن‌جا و نصیحت برادران او را سود ناداشتن یا عاذل العاشقین دع فة اضلها الله کیف ترشدها الی آخره بیت ۴۱۴۹

M6:4149 — بنگر ای از جهل گفته ناحقی / پر ز سرهای بریده خندقی

بنگر ای از جهل گفته ناحقیپر ز سرهای بریده خندقی
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:4149

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: بنگر ای کسی که از سرِ جهل، سخنِ ناحق گفته‌ای، / (بنگر که) خندقی پُر از سرهای بریده است! معنا: این بیت هشداری است سهمگین به حاکمی ستمگر که از سرِ نادانی و خودکامگی، خون‌های بسیاری ریخته؛ او را به تماشای نتیجهٔ مهیب اعمالش فرامی‌خواند.

شرح

این بیت، هشداری سوزناک است که در قلب حکایتی از مثنوی، از زبان برادران به شاهزاده‌ای خودکامه و خونریز گفته می‌شود. اما این سخن، فراتر از یک داستان، تجلی موضع راسخ مولانا و به تبع آن، دیدگاه من است در باب تقدس بی‌چون‌وچرای جان آدمی.

من، بارها تأکید کرده‌ام که «جان آدمی شریف است.» نه فقط جانِ مؤمن و صالح، که جان کافر و جانی نیز، گران است و ارج‌دار. خداوند متعال فرموده: «ولقد کرمنا بنی آدم»؛ این تکریم، عام است و شامل همهٔ فرزندان آدم می‌شود. اینکه داوود نبی (علیه‌السلام) با وجود فرمان الهی برای جهاد، از سوی پروردگارش توبیخ شد که به دست او معبدی ساخته نخواهد شد، چرا که خون بندگان خدا را ریخته بود، گواه همین حقیقت است: جان نزد خداوند عزیز است، حتی اگر ریختنش به امر الهی باشد.

من، از ارزان شدن جان در روزگار خودمان، در گذشته و حال، رنج می‌برم. این تناقض در رفتار و گفتار بشر، که برای نجات یک هم‌وطن یا هم‌کیش خود از هیچ کوششی فروگذار نمی‌کند، اما چشم بر هزاران سر بریده می‌بندد و جان‌های بربادرفته را نادیده می‌انگارد، زخم بر دل می‌زند. این بیت مولانا، فریادی است بر سر این خودخواهی و این اخلاق ناقص.

مولانا در این بیت، علت این فجایع را «جهل» و «ناحقی» می‌داند. یعنی نادانیِ حاکم، که منجر به گفتار و کردار ناروا می‌شود. پس از این بیت نیز می‌گوید: «خندقی از قعر خندق تا گلو / پر ز سرهای بریده زین غلو». این «غلو» یا «علوی» (بلندپروازی‌های بی‌جا) و «دعوی» (ادعاهای باطل) است که آدمیان را به کشتن یکدیگر می‌کشاند. مولانا با بیان «هان ببین این را به چشم اعتبار»، ما را فرامی‌خواند تا به چشم عبرت، به این فجایع نگاه کنیم؛ نه فقط به‌عنوان یک واقعهٔ تاریخی، بلکه به‌عنوان درسی اخلاقی برای همهٔ زمان‌ها.

این نقد مولانا، منحصر به یک پادشاه خاص نیست، بلکه نقدِ هرگونه خودکامگی و نادانی‌ست که منجر به ریخته‌شدن خون بی‌گناهان می‌شود. این پیامی است جاودانه که همواره باید به آن گوش فرا داد: «آدمیت هنوز خیلی ناقص است، اخلاق هنوز خیلی لازم است، ادیان برای آموختن اخلاق هنوز بسیار بسیار ضروری هستند، پیامبران هنوز باید به ما درس اخلاق بدهند، ما هنوز خیلی دوریم.»

نکات کلیدی

  • تقدس جان آدمی: جان آدمی، حتی جان کافران و جانیان، نزد خداوند و در اخلاق متعالی مقدس است و نباید ارزان انگاشته شود.
  • نکوهش خونریزی از سر جهل: ریختن خون بی‌گناهان، چه در گذشته و چه در عصر حاضر، از قبیح‌ترین اعمال است که ریشه در جهل و خودکامگی دارد.
  • نقد تناقض اخلاقی: این بیت، تناقض اخلاقی کسانی را که جانِ خودی را عزیز می‌دارند و جانِ دیگری را بی‌بها می‌کنند، به شدت محکوم می‌کند.
  • لزوم عبرت‌آموزی از تاریخ: باید با چشم اعتبار و عبرت به نتایج ظلم نگریست و از فجایع گذشته درس گرفت تا خطاهای پیشینیان تکرار نشود.
  • پایان‌ناپذیری نیاز به اخلاق: با وجود پیشرفت‌های بشری، نیاز به درس اخلاق پیامبران و ادیان برای ریشه‌کن کردن ستم و خونریزی، همچنان ضروری و حیاتی است.

Sources: d6-s93 · 39:05 d6-s93 · 42:49 d6-s93 · 45:00

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.