قرائت› دفتر ۶› بخش ۱۱۶ - بعد مکث ایشان متواری در بلاد چین در شهر تختگاه و بعد دراز شدن صبر بیصبر شدن آن بزرگین کی من رفتم الوداع خود را بر شاه عرضه کنم اما قدمی تنیلنی مقصودی او القی راسی کفادی ثم یا پای رساندم به مقصود و مراد یا سر بنهم همچو دل از دست آنجا و نصیحت برادران او را سود ناداشتن یا عاذل العاشقین دع فة اضلها الله کیف ترشدها الی آخره› بیت ۴۱۵۰
M6:4150 — خندقی از قعر خندق تا گلو / پر ز سرهای بریده زین غلو
M6:4150
شرحِ سروش — برگرفته از درسگفتارهای ضبطشدهٔ مثنوی او
این متن بر پایهٔ سخنرانیهای ضبطشدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.
ترجمه و معنا
ترجمه به فارسی روان: خندقی عمیق، از ژرفا تا گلوگاه پر شده است از سرهای بریدهای که قربانی این زیادهروی و جاهطلبی گشتهاند.
معنا: این بیت تصویری هولناک از یک خندق مملو از سرهای بریده ارائه میدهد تا پیامدهای فجیع دعویهای گزاف و زیادهروی در جاهطلبی را به نمایش بگذارد.
شرح
در اینجا مولانا یک تابلوی خونین از عواقب هولناک جاهطلبی و زیادهروی در دعواها به ما نشان میدهد. بیت به صراحت از «سرهای بریده» و «غلو» سخن میگوید، و این نه یک تصویرسازی ادبی صرف، بلکه هشداری است اخلاقی و وجودی. من همواره بر این نکته تأکید کردهام که جان آدمی شریف است و هیچ قدرتی، هیچ مصلحتی، و هیچ ادعایی نمیتواند به ما اجازه دهد که آن را ارزان بپنداریم و بیبها کنیم.
این همان درسی است که از قصهی داوود پیامبر در تورات میآموزیم، و محیالدین ابنعربی نیز در فصوصالحکم آن را ذکر میکند: داوود میخواست معبدی بسازد، اما دیوارها فرو میریختند. نالید که چرا چنین میشود؟ پاسخ آمد که تو خون بندگان مرا ریختهای. داوود جنگجو بود، به امر خدا هم جنگیده بود، اما خداوند فرمود: «جان نزد من عزیز است، حتی اگر به امر من ریختی، اما جان عزیز است.» این را باید در گوش جان آویخت. جان آدمیان، اعم از کافر و جانی، گران است و ما حق نداریم آن را ارزان بکنیم.
مولانا با این تصویر تلخ از «خندقی پر ز سرهای بریده» به ما میآموزد که چگونه دعویهای بلندپروازانه و «رفعِتجویی»ها میتوانند به چنین نتایج فجیعی ختم شوند. اینجا برادران دارند به برادر بزرگترشان هشدار میدهند: این راهی که تو میروی، به چنین خندقهایی ختم میشود. نباید اجازه دهیم که پادشاهان مستبد، که به نام مصلحت «صد خون کنند»، قبح این قبیحترین کار را بریزند و ما را نسبت به «جان و خون آدمیان آسانگیر» کنند. این یک هشدار ابدی است برای همه ما، که با «چشم اعتبار» به این صحنههای تاریخی و بشری نگاه کنیم و از هرگونه «دعوی» بیاساس و «غلو» در آن بپرهیزیم.
نکات کلیدی
- جان آدمی، فارغ از عقیده و عمل، ارزشمند و مقدس است و نباید ارزان پنداشته شود.
- جاهطلبی و دعویهای بیاساس، خصوصاً در پی کسب رفعت و قدرت، میتوانند به فجایع انسانی منجر شوند.
- این بیت هشداری اخلاقی در برابر ستم و استبداد است که به نام مصلحت، خون انسانها را بیارزش میکند.
- مولانا تاکید میکند که باید با چشم عبرت به تاریخ نگریست و از تکرار خطاهای گذشتگان پرهیز کرد.
Sources: d6-s93 · 39:05:00 d6-s93 · 42:49:00 d6-s93 · 45:00:00
This text was reconstructed from Dr. Abdolkarim Soroush's recorded Masnavi lectures. It has not been reviewed and approved by him.
Translation & meaning
Translation: A trench, from its deepest pit up to its brink, is Filled with severed heads due to this ghuluw (exaggeration/extremism).
Meaning: This verse paints a horrific picture of a ditch overflowing with severed heads, illustrating the ghastly consequences of excessive claims and unrestrained ambition.
Explanation
Here, Rumi presents us with a bloody tableau depicting the dire consequences of ambition and excess in one's claims. The verse explicitly speaks of 'severed heads' and ghuluw (exaggeration or extremism), which is not merely a literary image, but a profound ethical and existential warning. I have always emphasized that human life is sacred, and no power, no expediency, and no claim can permit us to deem it cheap or worthless.
This is the very lesson we learn from the story of Prophet David in the Torah, a narrative also recounted by Muhyiddin Ibn al-ʿArabi in his Fusus al-Hikam: David wished to build a temple, but its walls repeatedly collapsed. He cried out, asking why this was happening. The reply came that he had shed the blood of God's servants. David was a warrior, and he had fought by divine command, yet God declared: 'Life is precious to Me, even if you shed it by My command, for life is precious.' This truth must resonate deeply within us. The lives of human beings, whether unbelievers or criminals, are precious, and we have no right to cheapen them.
Rumi, with this bitter image of a 'trench full of severed heads,' teaches us how ambitious claims and quests for 'eminence' can lead to such horrific outcomes. Here, the brothers are warning their older sibling: the path you are treading leads to such trenches. We must not allow tyrannical rulers, who for the sake of expediency 'shed a hundred bloods,' to normalize this most heinous act and make us 'lenient towards the lives and blood of human beings.' This is an eternal warning for all of us: to view these historical and human scenes with 'the eye of admonition' (chashm-i iʿtibār) and to abstain from any baseless 'claim' or 'excess' (ghuluw) therein.
Key takeaways
- Human life, regardless of belief or action, is inherently precious and sacred; it must never be cheapened.
- Ambition and baseless claims, particularly in pursuit of power and eminence, can lead to devastating human tragedies.
- This verse serves as an ethical warning against tyranny and despotism that devalues human life in the name of expediency.
- Rumi emphasizes the importance of viewing history with 'the eye of admonition' to avoid repeating past errors.
Sources: d6-s93 · 39:05:00 d6-s93 · 42:49:00 d6-s93 · 45:00:00
به زبانِ تو — AI
گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات
گفتگوی تو تا وقتی عمومیاش نکنی، فقط روی همین دستگاه میماند.
پرسشهای خوانندگان0
هنوز پرسشی بهاشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.