قرائت دفتر ۶ بخش ۱۱۶ - بعد مکث ایشان متواری در بلاد چین در شهر تختگاه و بعد دراز شدن صبر بی‌صبر شدن آن بزرگین کی من رفتم الوداع خود را بر شاه عرضه کنم اما قدمی تنیلنی مقصودی او القی راسی کفادی ثم یا پای رساندم به مقصود و مراد یا سر بنهم هم‌چو دل از دست آن‌جا و نصیحت برادران او را سود ناداشتن یا عاذل العاشقین دع فة اضلها الله کیف ترشدها الی آخره بیت ۴۱۵۴

M6:4154 — گر رود صد سال آنک آگاه نیست / بر عما آن از حساب راه نیست

گر رود صد سال آنک آگاه نیستبر عما آن از حساب راه نیست
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:4154

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: اگر کسی که از راه و مقصد آگاه نیست، صد سال هم کورکورانه و بدون بصیرت راه برود، این حرکت در شمار راه رفتن واقعی محسوب نمی‌شود و بی‌ثمر است. معنا: این بیت به روشنی بیان می‌کند که طی کردن مسیر، چه مادی و چه معنوی، بدون داشتن آگاهی و راهنما، هرچند که زمان زیادی صرف آن شود، ارزشی ندارد و به مقصد نخواهد رسید.

شرح

این بیت در میان اندرزهای برادران به شاهزاده‌ای می‌آید که مغرورانه و بدون بصیرت، قصد تهور و خونریزی دارد. مولانا از زبان این برادران، هشداری عمیق و جهانی را به ما می‌دهد که باید آن را با گوش جان شنید و به جد گرفت. «آنک آگاه نیست» یعنی کسی که نه از راه آگاه است، نه از مقصد، و نه از پیامدهای عمل خویش. چنین فردی اگر صد سال هم در این عالم حرکت کند، در واقع هیچ گامی بر نداشته و هیچ مسافتی را نپیموده است. چرا؟ چون از «حساب راه نیست». راه واقعی حسابی دارد؛ حساب مقصد دارد، حساب بصیرت دارد، حساب گام‌های معنادار و هدفمند دارد.

من بارها گفته‌ام که در سلوک معنوی، کیفیت بر کمیت مقدم است. اینجا مولانا با قاطعیتی بی‌بدیل همین نکته را تکرار می‌کند. ممکن است کسی یک عمر به ظاهر در تکاپو باشد، اما چون بی‌بصیرت و در «عما» است، یعنی کورکورانه و بدون روشنایی درون حرکت می‌کند، هرگز به مقصودی نمی‌رسد. این دقیقا در تضاد با قدمی است که انسان با راهنما و بصیرت برمی‌دارد. یک قدم با «پیر» یا یک گام آگاهانه به سوی مقصد، می‌تواند به اندازه صد سال راه پیمودن در تاریکی ارزش داشته باشد و حتی از آن فراتر رود.

این اندرز تنها به مسائل معنوی محدود نمی‌شود. در هر عرصه‌ای از زندگی که انسان بدون بینش و تخصص و آگاهی وارد شود، سرگردانی و بی‌ثمری نتیجه محتوم آن است. این درست همان چیزی است که قرآن کریم نیز در مورد «لا تلقوا بأیدیکم إلی التهلکة» به ما می‌آموزد. بی‌باکی و حرکت کورکورانه، انسان را به هلاکت می‌اندازد. هلاکت تنها مرگ جسمانی نیست؛ هلاکت معنوی و تلف کردن عمر در بی‌ثمری، خود نوعی تهلکه است. مولانا نمی‌خواهد ما در عالم، تنها موجوداتی باشیم که زمان را پر می‌کنند و عمر را می‌گذرانند، بلکه می‌خواهد گام‌های ما حساب‌وکتاب داشته باشد و هر نفس، ما را به سرمنزل مقصود نزدیک‌تر کند.

نکات کلیدی

  • بصیرت و آگاهی معیار واقعی پیشرفت است، نه صرفاً زمان صرف‌شده یا مسافت طی‌شده.
  • حرکت کورکورانه، حتی برای صد سال، هیچ دستاورد حقیقی در مسیر زندگی ندارد.
  • وجود یک راهنما و بینش درونی در هر سفر معناداری، چه دنیوی و چه معنوی، ضروری است.
  • عدم آگاهی به سرگردانی و خودتباهی منجر می‌شود، و این خود نوعی هلاکت است.

Sources: d6-s93 · 39:05 d6-s93 · 42:49 d6-s93 · 45:00

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.