قرائت دفتر ۶ بخش ۱۲۱ - رسیدن آن شخص به مصر و شب بیرون آمدن به کوی از بهر شبکوکی و گدایی و گرفتن عسس او را و مراد او حاصل شدن از عسس بعد از خوردن زخم بسیار و عَسی أَنْ تَکْرَهوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ و قوله تعالی سَیَجْعَلُ اللهُ بَعْدَ عُسْرٍ یُسْراً و قوله علیه‌السلام اشتدّی ازمّة تنفرجی و جمیع القرآن و الکتب المنزلة فی تقریر هذا بیت ۴۲۶۴

M6:4264 — گفت اینک دادمت مهلت بگو / تا به شب چون آمدی بیرون به کو

گفت اینک دادمت مهلت بگوتا به شب چون آمدی بیرون به کو
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:4264

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: نگهبان گفت: «اینک به تو مهلت دادم، بگو / چگونه شب‌هنگام به کوچه آمدی؟» معنا: نگهبان شب به مردی که او را در کوچه گرفته بود، مهلت می‌دهد تا علت حضورش را در دل شب بیان کند و سوءظن او را برطرف سازد.

شرح

این بیت، پاره‌ای از ماجرای مرد مصری است که در جستجوی گنجی که در خواب دیده، از قاهره به بغداد آمده و شب‌هنگام در کوچه‌ها پرسه می‌زند. عسس او را می‌گیرد و مورد بازجویی قرار می‌دهد. در این لحظه از داستان، عسس که در بحبوحه‌ی افزایش سرقت‌ها و تحت فشار حکومتی برای سخت‌گیری است، با لحنی تهدیدآمیز اما با اعطای مهلتی کوتاه، از مرد می‌خواهد که راز حضور شبانه‌اش را فاش کند.

من می‌گویم که عسس در اینجا، نمادی از جهانی است که با ما با زبان تردید و سوءظن سخن می‌گوید. ما انسان‌ها، به‌ویژه سالکان و غریبان، اغلب در پی مقصودی در این «کوچه»ی دنیا پرسه می‌زنیم که برای دیگران نامفهوم است. دیگران، مانند این عسس، به هیئت، به لباس، به ناشناسی ما (به تعبیر مولانا، «غریب و منکری») می‌نگرند و گمان فریبکاری می‌برند. جامعه همواره از ما «چه مکری اندری؟» را می‌پرسد و انتظار توطئه یا کلک دارد، چرا که منطق درونی ما را نمی‌شناسد.

اینجاست که مولانا با ظرافتی خاص، به اهمیت «صدق» و راستی در گشودن دل‌ها اشاره می‌کند. در ادامهٔ داستان خواهیم دید که این مرد، پس از سوگندهای بسیار، قصهٔ خواب خود و طلب گنج را با صداقت کامل بازگو می‌کند. مولانا در تأیید این لحظه می‌گوید: «بوی صدقش آمد از سوگند او / سوز او پیدا شد و اسپند او». یعنی حتی از کلام و قسم او، رایحهٔ راستی به مشام می‌رسد. دل عسس، که پیش از آن محجوب و پر از بدگمانی بود، به مدد این صدق «شکفت و آرام گرفت».

من این را با یک روایت نبوی مقایسه می‌کنم: «الکذب ریبه و الصدق طمأنینه». دروغ، همواره بذر شک و بددلی می‌افشاند؛ اما صدق و راستی، آرامش و اطمینان می‌بخشد. قلب انسان، مگر آنکه بیماری پنهانی داشته باشد، در برابر حقیقت فروتنی می‌کند و آن را می‌پذیرد، چنان که تشنه در برابر آب تسلیم می‌شود و آرام می‌گیرد. این آموزه‌ای کانونی در مثنوی است: حقیقت، خود گواه صدق خویش است و نیازی به براهین بیرونی ندارد. دل‌های پاک، حقیقت را می‌فهمند و دل‌های محجوب، از تمییز دادن نبی از غبی و صدق از کذب ناتوانند.

نکات کلیدی

  • دنیا همواره با زبان تردید و سوءظن با سالکان سخن می‌گوید.
  • صدق و راستی، حتی در کلام ساده، قادر است دل‌های سخت را بگشاید.
  • حقیقت خود گواه صدق خویش است و دل‌های پاک آن را می‌پذیرند.
  • دروغ بذر شک می‌کارد، اما راستی آرامش و اطمینان می‌بخشد.
  • مهم نیست دیگران ما را «غریب و منکر» بدانند؛ مهم صداقت درونی ماست.

Sources: d6-s95 · 01:57:25 d6-s95 · 02:00:20 d6-s95 · 02:02:40 d6-s95 · 02:04:15

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.