قرائت دفتر ۶ بخش ۱۲۱ - رسیدن آن شخص به مصر و شب بیرون آمدن به کوی از بهر شبکوکی و گدایی و گرفتن عسس او را و مراد او حاصل شدن از عسس بعد از خوردن زخم بسیار و عَسی أَنْ تَکْرَهوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ و قوله تعالی سَیَجْعَلُ اللهُ بَعْدَ عُسْرٍ یُسْراً و قوله علیه‌السلام اشتدّی ازمّة تنفرجی و جمیع القرآن و الکتب المنزلة فی تقریر هذا بیت ۴۲۶۵

M6:4265 — تو نه‌ای زینجا غریب و منکری / راستی گو تا به چه مکر اندری

تو نه‌ای زینجا غریب و منکریراستی گو تا به چه مکر اندری
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:4265

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: تو اهل اینجا نیستی، بیگانه و ناشناسی. راستش را بگو که در چه نیرنگ و فریبکاری‌ای هستی؟ معنا: این بیت، پرسشِ بازپرسنده از فردی است که ظاهرش خلاف واقع می‌نماید؛ او را به بیگانگی و نیرنگ متهم می‌کند و خواهان بیان حقیقت است.

شرح

این بیت در میانهٔ یکی از حکایات پرمغز مثنوی، یعنی ماجرای مرد مصری و گنج بغداد، از زبان 'اسس (عسس، پاسبان شب) خطاب به مرد درویش بیان می‌شود. 'اسس که مرد را نیمه‌شب در کوچه دستگیر کرده و او را غریب و ناآشنا می‌یابد، در گمانِ مکر و فریب است. او با این جمله، ظاهر مرد را با پیش‌فرضی از بیگانگی و پنهان‌کاری پیوند می‌زند و با قاطعیت از او می‌خواهد: «راستی گو تا به چه مکر اندری؟» یعنی هویت و نیت حقیقی خود را آشکار کن و بگو چه نیرنگی در کار داری.

نکتهٔ کلیدی که مولانا در اینجا طرح می‌کند، تمایز میان 'ظاهر' و 'باطن'، و 'کذب' و 'صدق' است. 'اسس ابتدا به ظاهر مرد اعتماد ندارد و او را «منکر» (ناشناس و انکارکننده) می‌خواند. اما زمانی که مرد داستانِ خود را، حکایت خواب دیدن گنج را، با تمام وجود و با صداقت بر زبان می‌آورد، 'اسس دگرگون می‌شود. مولانا می‌فرماید: «پس ز صدق او دل آن کس شکفت / بوی صدقش آمد از سوگند او». این بوی صدق، این رایحهٔ حقیقت که از عمق جان برمی‌خیزد، چنان مؤثر است که دل 'اسس را که پیش‌تر مملو از خشم و سوءظن صفراوی بود، نرم می‌کند و به آرامش می‌رساند.

اینجاست که مولانا سخن را به دو نوع اصلی تقسیم می‌کند: «یک سخن از دوزخ آید سوی لب / یک سخن از شهر جان در کوی لب». کلام می‌تواند از سر فریب و دروغ باشد، همچون سخن دوزخی که سوزاننده و جان‌کُش است؛ یا می‌تواند از شهر جان، از سر حقیقت و صدق برآمده باشد، که جان‌افزا و تسکین‌بخش است. زبان آدمی، به قول مولانا، در این میان همچون «یپنلو» یا بازاری است که کالاهای سره و ناسره، سودبخش و فریبنده، هر دو از آن عبور می‌کنند. اما «هر که بازرگان‌تر است / بر سره و بر قلب‌ها دیده‌ور است». یعنی هر کس که اهل بصیرت و اهل تجربه باشد، توانایی تشخیص این دو نوع کلام را دارد؛ می‌تواند بوی صدق را از بوی کذب تشخیص دهد و دلش با حقیقت آرام گیرد، همان‌طور که تشنه با آب آرام می‌شود. این همان موهبت فطرت سلیم است که بدون نیاز به معجزه و استدلال، پیام راستین را از هر منبعی که بشنود، می‌شناسد و می‌پذیرد.

نکات کلیدی

  • ظاهرِ افراد می‌تواند فریبنده باشد و باطنشان را پوشیده دارد؛ حکم اولیه بر اساس ظاهر ناتمام است.
  • حقیقت (صدق) بوی مخصوص به خود را دارد و دل‌های آگاه آن را تشخیص می‌دهند.
  • کلام، دو منشأ دارد: یکی از دوزخِ دروغ و فریب، دیگری از شهر جان و حقیقت.
  • بصیرت باطنی، همچون بازرگان ماهر، توانایی تشخیص سره از ناسره را در سخن و نیت می‌دهد.
  • آرامش واقعی تنها با شنیدن و درک سخن حق حاصل می‌شود، نه با فریب و توطئه.

Sources: d6-s95 · 01:57:25 d6-s95 · 02:00:20 d6-s95 · 02:01:40 d6-s95 · 02:04:15 d6-s95 · 02:05:00 d6-s95 · 02:05:40

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.